تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر یادداشتی از احسام سلطانی
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
یادداشتی از احسام سلطانی
-
هیچ جان پناهی وجود ندارد. من آدمی هستم بی خانه، بی "خود".
گاه اما خلاف این فکر می کنم؛ یعنی حس می کنم زمانی بوده که خانه ای داشته ام، "خود"ی داشته ام. و فکر می کنم زمانی بوده که با جهان ارتباط صمیمی تری داشته ام. ارتباطی که از طریق آن، می توانستم صدای خودم را بشنوم، خودم را ببینم و بشناسم. با وجود این، سعی می کنم این حرف ها را باور نکنم. چراکه خوب می دانم این تصورات از کجا می آیند. این تصورات متعلق به جهانی فرجام یافته است. جهانی که در آن، فردیت هیچ معنایی ندارد و همه چیز در جمع خلاصه می شود؛ جهانی که در آن، "بودن" از "شدن" مهم تر است. پدر معنای بزرگ تری دارد و خانه وطنی است هستی بخش. راستش را بخواهید گاهی دلم برای جاهایی که ندیده ام، برای جاهایی که نرفته ام تنگ می شود. 
کسی که از خانه خارج شود دیگر نمی تواند به خانه برگردد. 
برای راونکاوها، شاید، رحم همان خانه باشد و بگویند تو دلت برای آنجا تنگ شده است؛ جایی که همه چیز طبق میل تو پیش می رفت. شاید حق با آن ها باشد. اما امکان های دیگری هم هست؛ مثلن گذشته ی ملی. اگر در این گذشته، جمع را خانه تعبیر کنیم چه می شود؟ 
به هر رو، هر کدام از این ها که باشد اصلن مهم نیست. مهم این است: هیچ کس به خانه برنمی گردد. 
آدمی اگر گم نشود نمی تواند به راه های نرفته فکر کند.




نوع مطلب :
برچسب ها : یادداشتی از احسام سلطانی، احسام سلطانی،
لینک های مرتبط :