تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر هرمز علیپور
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 8 خرداد 1395 :: نویسنده :

گفتگو با هرمز علیپور

(من دیگر شاعر ناب نیستم)

امیرحسین بریمانی

روزنامه ایران

هرمز علیپور، اصطلاحا عضوی از پنج ضلعی شعر ناب است که کار جدی‌ در شعر را از سن بیست سالگی با چاپ شعری  در مجله فردوسی آغاز کرده است. علیپور فارغ‌التحصیل رشته کارشناسی ادبیات فارسی است که پس از سی سال اشتغال در آموزش و پرورش بازنشسته گردیده است. از وی کتابهای"کودک و کبوتر"، گنرگس فردا"، "الواح شفاهی"،" فاخته هیمالیا"، "ریحان آلفابتگ و "گیاه کهکشانگ به چاپ رسیده است.

آنچه راجعبه هرمز علیپور سالهای اخیر میتوان گفت، این است که هرمز علیپور در شعر ناب به فردیت خود رسیده است و انگار که نمیتوان شعر اینروزهای او را ناب به شمار آورد اما اوضاع راجعبه شعر نابیها به همین سادگیها هم نیست چراکه این نحله برخلاف دیگر نحلهها به بیانیه روی نیاوردند و به تفرد خود از همان ابتدا اهمیت دادند. چیزی که بخصوص در کتاب "نیمرخ آهو"یِ هرمز علیپور به چشم میخورد، کارکرد زیباشناختی حرف ربط در آن است! حروف ربط آن از ساخت دستوری مرسوم عدول کردهاند و مضامین نیز از عینیات جهان واقعی فاصله گرفتهاند. شعر، ذاتا حرکت و تلاشیست به سمت جهانی دیگر. بهزعم نگارنده باور تغییرناپذیر و عمومی، بنیاد و اساس شعر را بر دیگرجهانیبودگی متصور میشود؛ شاعر به سمت فراجهان حرکت می کند و ابزار او واژگان است و در این میان زبان به عنوان ماده خام شاعر، در کارکردهای گوناگون ظاهر میشود. دو نوع عمده کارکرد زبان بدین صورت است که شعر یا دغدغه زبان دارد و یا از آن برای خلق تصویر و ایماژ استفاده میکند. حال اینکه شعریت هرمز علیپور در نیمرخ آهو (یا بهتر است بگویم این روزها)، از هر دو صورت سود جسته و به خلق تصاویر بدیع منجر شده است. او در معادلات زبان و ساخت های دستوری تغییر ایجاد میکند و بدین طریق از زبان آشنایی زدایی کرده و جهانی دیگرتر خلق میکند. زبان هرمز علیپور در فقدان دستور و چینش مرسوم واژگان، به شعریت رسیده است که خوانشپذیری خود را نیازمند تعمق بیشتر میکند. همینکه شعری از مخاطبش تامل طلبی کند، به خوبی از فضای مسموم و غالب شعر (به زعم بنده شعرنما) امروز جدا کرده است. گرچه او در مجموعه شعر  "نیمرخ آهو" به کم گویی روی آورده اماگزینگویی هرمز علیپور ارتباطی به مینیمالیسم دست مالی شده دهه هشتاد ندارد. برای تفاوت قائل شدن میان "کم" و "گزین" گویی، میباید رویکرد و شیوه نگرشِ شاعر را بازشناسیم. شعر هرمز علیپور، برشی از ذهنیتی شیوهمند است و ارتباطی به نگرشی ساده انگارانه نسبت به شعر و محیط پیرامونِ جهان شعری ندارد. یکی از قطعات مجموعه شعر مذکور، با "ولی" آغاز می گردد. این مسئله، تهی نبودن گذشته این قطعه را آشکار می کند که قاعدتا تاویل و تفسیر طلب است و به هیچ وجه نمی توان معنای قطعی برای آن متصور شد و یا متن را به تک معنایی بودن متهم کرد : "ولی هنوز خواب های آشفته ای دارد/او که به نقش کوزه بنگرد/و گذشته بارها/از کنار ریگ ها و خارها". راه بر هرگونه خوانش و تفسیر بر این قطعه باز است و برای نفوذ به فضای ذهنیت مند آن، مخاطب باید از تک تک کلمات شعر، به مثابه رمزگذاری های هدف دار و حتی پیش رمزگذاری شده، استفاده کند. عبور و گذار از گذشته در این قطعه ابدا ممکن نیست و جایگشت های مختلف و ممکن پیشینه، هرکدام معنای جداگانه ای پدید خواهد آورد. علیپور به جهان برون متنی، مستقیما ارجاعی نمی دهد و بدین طریق این درون متنِ ناقص، مخاطب را به ناچاری های بسیاری خواهد انداخت که هرکدام طی و طریقتی شاعرانه می خواهد و باجی به مخاطب راحت طلب نمی دهد. هرمز علیپور در "نیمرخ آهو"، افشاگر واقعیاتی عینی نیست و همچنین محتوای متنیت شعر خود نیز به ابهام سخن می گوید. باید زیرکی به خرج داد، به زیست بوم شعر علیپور خو گرفت و  با شناخت ابژه های پیرامون آن، نشانه گذاری هایی شخصی بوجود آورد و راهی برای نفوذ به متن ساخت. این اشعار هم تشخص، فردیت و ذهنیتی چالاک و شعرطلب می خواهد و بدین طریق نگاهی نیز به مخاطب شناسی شعر دارند.

 

شعر امروز شما به فردیت خاص شما رسیده است و انگار که سبک شخصی خودتان را اتخاذ کردهاید. این امر را میتوان نوعی فاصلهجوییِ هرمز علیپور  از شعر ناب دانست؟

من تا کتاب "کودک کبوتر" که در سال شصت چاپ شد و بعد با فاصله ده سال که کتاب "نرگس فردا "چاپ شد، درواقع شاعری بودم منتصب به جریان ناب. البته قبل از آن هم بوسیله منوچهر آتشی در چهار ویژه نامهی شعر تماشا، در چهارچوب شعر ناب قرار داشتم و در سالهای 54 تا 57 که آتشی، تماشا را منتشر می کرد، ده سال سابقهی شعری داشتم که بر میگشت به کارگاه شعر نوری اعلاء و آنجا هم جزو چهرهها محسوب میشدم. که ما پنج نفر (سیدعلی صالحی، یارمحمد اسدپور، آریا آریاپور، سیروس رادمنش و بنده) در مسجد سلیمان به عنوان پنج ضلعیای نامنظم و در عین حال همانند انگشتهای مشت شدهی یک دست، شاکلهی شعر ناب را تشکیل میدادیم ولی هرکدام با توجه به دانش و سابقهی شعریمان، برجستگیهای متفاوتی را در شعرمان ایجاد کردیم. بعدها شعر ناب از مسجد سلیمان فراتر رفت و در دیگر شهرها هم هواخواهانی یافت. به عنوان مثال در تهران خانم میزانی و فرامرز سلیمانی و در شمال  فرهاد پاک سرشت و به طور کلی در دیگر شهرها افرادی را که آتشی در تماشا جمع آوری کرد و در دایرهی ناب قرار داد، به شعر ناب روی آوردند. ایراد منطقیای که میشد به شعر ما گرفت و البته من هم به این دریافت رسیده بودم، این بود که ما اگرچه نوع نگاهمان متفاوت بود، اما نوع بیانمان محدود بود و در اکثر اشعارمان واژگان مشخصی به چشم میخورد که برگرفته از فرهنگ زیستی قوم بختیاری بود. درواقع کار ما داشت به حالت اشباع میرسید و در عین حال شعرمان تاثیرگذار هم بود. ای بسا اگر شعر ناب با دامنهی عوارض انقلاب مواجه نمیشد، گستردگی بیشتری هم می‌یافت. البته بعد از انقلاب هم آتشی دنبالهی کار را گرفت اما عملا به نابی قبل نبود. امتیازی که من برای بچههای شعر ناب قائل هستم، این است که در آن زمان، کسانی همچون فروغ و سپهری و شاملو و بهطور کلی اغلب شاعران، شاعرانی نیمایی بودند و ما از آن فضا گسستیم. البته ناگفته نماند که آنها هم هرکدام به فضای متفاوتی رفتند. یعنی هرکدام کارشان را به شکلی کانالیزه کردند و این باعث شد که شعرشان دوام و قوام پیدا کند. به عنوان مثال سپهری شعرش را معطوف کرد به فرهنگ شرق و در نوع خودش موفق شد.

اما در مورد خود من همانطور که بعضی فکر میکنند و شاید هم حق داشته باشند، قضیه کمی فرق میکند و بنده از شعر ناب تخطی کردهام و فراتر رفتهام. من شاید کمی حالت سهل و ممتنع به شعرم دادم و مخاطب عام را هم بدست آوردم؛ علتش هم این است که پس از اینکه ما پنج نفر از هم جدا شدیم و هرکدام از مسجد سلیمان رفتیم، دیگر نتوانستیم شعر ناب را به آن معنا به پیش ببریم. من به شعر ناب قانع نشدم و به طورکلی اندازه و نهایتی برای شعر قائل نیستم و تا زمانی که هستم، تجربه میکنم و از همهی انواع تجربیات، استفاده میکنم و فکر میکنم از اکثر جریانها با خبر بودهام. با اینکه سردبیر رسانهای نبودهام تا بدین طریق شاعران جوان در ارتباط باشم، اما از جریانهای تازه و نسل تازهی شاعران غافل نماندم. عدهای هم این امر را برنمیتابند و بد تلقی میکنند ولی اهمیتی ندارد و من ازین همزیستی با شاعران جدید لذت میبرم. به قول یکی از دوستان، من شاعر همه دههها بودم و سعی داشتم پیشنهاداتی به شعر معاصر بدهم که تبیین آنان دیگر وظیفه منتقدان است.




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : گفتگو با هرمز علیپور، هرمز علیپور، شعر ناب، من دیگر شاعر ناب نیستم،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 خرداد 1395 :: نویسنده :
شعری از هرمز علیپور
-

برای این فراموشی دنبال نام نگرد

پنهان و پیدای اندوه یکی­ است

تدوین گریه با همان چشم­هایی­ است

که بر اشیاءِ از هوش می ­روند

و رفتن به اعماق گیاه این است اگر

ترجیح من معنای دیگری­ است

با این نفس که در کنار ماست

از شناسنامه­ ی سپید

چگونه می­ شود حمایت کرد

بیشتر به فکر حذف کار

از زندگیِ این بچه ­ها هستیم

از مژگان دوست بیفتم،بیفتم

از بهشت پرت شوم،بشوم 

در پاسخ به این که

بازمانده­ی کدام عصریم؟ها؟





نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از هرمز علیپور، هرمز علیپور،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از هرمز علیپور
-
دوست دارم به خود نسبت دهم
چشم های تو را
به تمام حالت ها و ثبت کنم
این را
که با همه یک فرق اساسی داری
در گیسوان تو اگر که جا ماندم و
تو را رعایت می کنم
با این سکوت و اندوهی
که سلسله ای را به دشت تبدیل می کند
این دیگر چه دوست داشتنی بود
آن هم من
که در تمام منزل ها
تنهایی ام را بیشتر لمس کرده ام
که به هرکس نزدیک تری
یا می کشد تو را یا دیوانه ات می کند
چون شکل موها و زلالی رگ هایی
که پیش درآمد بهاری شد
که اول دیوانه ام کرد و بعد کشتم
عیبی ندارد اما به خاطر شما
-
از کتاب تازه منتشر شده «بال برف»




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از هرمز علیپور، هرمز علیپور، بال برف، مجموعه شعر بال برف،
لینک های مرتبط :