تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر مازیار نیستانی
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
 اضطراب زبان در شعر 
 یادداشتی بر "متنهای زنجیره ای" مازیار نیستانى
شوكا حسینی 
منتشر شده در فصل نامه ی ویرگول
-
انسان معاصر بلند میشود، در فاصلهی ی بین زبان و روزمرگی در اشیاء به تناسخ میرسد، به جایی فروکاهیده شده در بطن محتوایی پاره پاره؛ اما این انسان معاصر است؛ پیچیده در جامه ی پرهیز و پرهیب. پیچیده در روانی متشنج با واژگانی دور تا پیرامون مفهومی چون اضطراب؛ شعری که محصول اضطراب زبان است. شعر در همان سطر اول، مخاطب باهوش و آگاه به مفهوم "معاصر" را فرامیخواند. مخاطب را با خود بلند میکند از روی جلد، و میبرد تا یاهو مسینجر؛ ویژگی زیستی انسان معاصر. نیستانیِ شاعر به دنبال زبان پرانرژی، به افشای موقعیتی از "خود" و "ما"ی کنونی اش میپردازد که احاطه اش و احاطه امان کرده اند. آنجا که شاعر واژگانش را از سطح ناخودآگاه نشانه ای  به سمت خودآگاه کارکردی وارد میکند، شعر میتواند ارگانیزمی، شود با روانی در فرایند. شعر نیستانی از جمله شعرهای بناشدنی نگر است. یعنی آنرا میتوان در پروسه ی "شدنش" مورد واکاوی قرار داد. شعر از فاصله ی بین تکرار واجی به تکرار تلگرافی میرسد و بعد از آن به مرحله ی سوم یعنی تکرار جمله. برخوردی که ارگانیسم انسان در مراحل تکوینی زبان از دوران کودکی آن را با خویشتن، آورده و تا کهولت ادامه میدهد تا فرایند زبان آموزی اش به سرانجام نسبی خویش برسد، نوعی تکوین گشتالتی: 1- تکرار واجی: واج "ت" در بند سوم: تو تنها میشوی/ تنهاترین زن در زندگی من/ تو تنها میشوی/ و از این تنهایی "تنهایی" 2- تکرار تلگرافی: بعد بعد بعد/ از فرط فرط / از فرط فرط فرط/ از فرط فرط فرط فرط 3- تکرار جمله: اعتراف میکنم به سه نقطه در شعر/ اعتراف میکنم به سه نقطه در سطر سطر سطر بدنت. و گاهی هر سهی این تکرارها را میبینیم: اما بی دست دست دست نمیشود. یکی از ظرفیتهای زبان فارسی، وجود کلمات متحدالشکل متفاوتالمعانی است که در حین جناس میتوان معنی تازه را از آن استنفاد کرد که مازیار با آگاهی به دانستن این پتانسیل به خوبی از آن بهره بردهاست: و از این تنهایی "تنهایی" این ویژگی برای شعر میتواند پتانسیلهای معنایی بسیاری را تولید کند که در ضمن حرکت ذهن به سمت گنجینهی مفاهیم دروندادی، با آشناییزدایی به تحریف در حافظه و انباشتهای آن میانجامد.انسان معاصر مازیار نیستانی انسانیست چند زیست: در یاهو مسینجر، در جنگل، در خیابان شریعتی، در رستوران و در جنگ و خط مقدم زندگی میکند: هم عاشق است، هم روسپی، هم شهید است هم مجروح هم کارگر است هم عاجنشین. چون دقیقن انسان معاصر است. انسان معاصر ایرانی که با پایی در سنت، دست به دامان مدرنیته برده و سرش به آسمان پر ستاره خیره مانده است. انسانی که در تبلور عشق و آزادی، بینصیب از هر دو با اضطراب از این فقدان به سر میبرد.راوی این شعر، چندشخصیتیست؛ محمد مختاری، زینب، مازیار نیستانی، آقای جعفری، ابوذر و هر خوانندهایی است که شعر را میخواند. راوی در تنگناهای این شخصیتها میلولد بعد به زاوایای دورتری میرود بعد بیدلیل به شخصیت دیگری بدل میشود ولی در این میان تنها، تنهایی و اضطراب و فقدان آزادی است که وجه مشترک همهی این شخصیتهاست. زبان شعر هم به این سو میل دارد: تکه تکه و بدون تمرکز روی تصویری واحد.نوعی زبان که دارای مختصههای زبان اسکیزوفرن است را در شعرهای معاصر در حال ترویج میبینیم و ایضا هر نوع پریشانگویی و بیربط گویی را با بردن در زیر این نوع زبان، مورد عنایت سرایندهاش. همچنین شعرها و نوشتههایی که این ویژگی را دارند را در نهایت زیر عنوان گل و گشاد "شعر زبان" طبقهبندی میکنند، اما با این حساب، کودکان 4 الی 5 سال یا بیماران طبقهبندی شده در طیف اسکیزوفرن، شاعرترین شعر زبان نیستند؟ سطر سطر حرفهایشان پر است از روانپریشی و چیدن تصاویر، بدون در نظرگرفتن وضعیت علی و معلولی. بهزعم من استفاده از این تککنیک در کار نیستانی، جا افتاده و با محتوا همخوانی دارد.  محتوایی که در حال توصیف بخشهایی از زیست انسان معاصر ایرانی است.در شعر نیستانی میبینیم که هر بند، مجزا از بندهای دیگر است و تنها، گاهی شاعر یادش میآید به نکتهی مهمی و آنرا در ضمن گفتن مسائلی بیربط، (فقط) تکرار میکند، اما خواننده به راحتی میتواند بفهمد چرا نیستانی از این فرم برای گفتن شعرش استفاده کردهاست: چون قرار است در مورد انسان معاصر حرف بزند؛ انسان شقه شقه شده. انسانی که به راحتی چند تکه شده و  آن انسجام "من" خودش را از دست دادهاست و تبدیل به روانی متکثر شدهاست؛ به سوژهایی در فرایند؛ به موجود سخنگفت... موجودی که محصول محیط و موقعیتهاست، موجودی که هر چیزی آستانههایشز را مورد تهاجم و تغییر قرار میدهد. موجودی نتیجهی "اضطراب زبان". ساختمان زبانی و تصویری شعر مطابق با مضمون خودش است: فرم و محتوا با هم برابرنهاد هستند. انسان معاصر مدرن با سرگیجگیهایی که دارد، با احاطه شدن در تکنولوژی و عناصر مدرن، اما بدون آزادی. ساختارهای اجتماعی باتمام نهادهایش و ماشینیسم با تمام پیروزیها و شگفتیهایش، آزادی انسان را نشانه گرفتند و او را تبدیل به موجود چندپاره کردهاند. نیستانی برای بیان این محتوای چند پاره، با زبان اسکیزوفرنی باهوش و بینشمند نسبت به موقعیت و وضعیت خویش، پرتابهای تصاویر را در دست میگیرد و با همین زبان که از ویژگیهایش: تکرار، پرتابهای معنایی، تکه تکه گویی، بازگشت به یک مضمون چه در سطح معنایی و چه در سطح واژگانی، وضعیت انسان معاصر را با تمام مسایل سیاسی، اجتماعی و نمادهای درون وطنی که با آن مواجه بوده، بیان میکند. انسانی را که در همهی موقعیتها و ژستهایش علیرقم تفاوت فاحششان با هم، یک اشتراک صمیمی بینشان وجود دارد، که همان یک اشتراک میتواند اساس زیست گروهیاشان را تامین کند: فقدان آزادی.در همان پاراگراف اول، از اصطلاحی به نام " اضطراب زبان" استفاده شد. این ترم برگرفته از "اضطراب" در روانشناسی و " زبان" در وضعیت زبانشناسی در حوزهی زبان و تفکر است و مقدماتی از چیزهای آشناتر بیان شد تا به این خوانش برسیم.اضطراب زبان چیست؟از اضطراب در حوزهی روانشناسی، بهعنوان یکی از دینامیکهای روان انسان برای سوقدهی شخص به سمت هدف نام میبرند؛ یعنی افراد باید یک حدی از اضطراب را داشته باشند تا کارایی خوبی داشته باشند و زندگیشان روی روال منظم باشد اما اگر این میزان بیشتر از یک حدی شود کارایی فرد را مختل میکند و بازدهی او را پایین میآورد.  افرادی که هیچگونه اضطرابی ندارند، اصولا منفعلاند. ولی افرادی در زندگی خود فعال هستند و احساس مسئولیت و وظیفهشناسی میکنند که مقداری اضطراب دارند و در واقع همین اضطراب مثبت افراد را به فعالیت و کار وادار میکند. اما رابطهی اضطراب و زبان:زبان وقتی دچار اضطراب میشود به سوی زوایایی از خودش میرود که در وضعیت هنجار، به آنها توجهی نمیکند و یا بسامد برخوردش با آن زوایا آنقدر کم بوده که جزء خصیصههای برجستهشدهاش قرار نمیگیرد. همانطور که شخصی که اضطراب دارد به پویایی بیشتر میرسد، نوعی کمالگرایی را در خود بیدار میکند و در نهایت به خلاقیتش ختم میشود، وجود اضطراب برای زبان هم ضرورت بوجود می آورد: ضرورتی در حوزهی خلاقیت و معناسازی. ببینید زبان با داشتن اضطراب دیگر نمیتواند مطابق نرم و هنجار خویش رفتار کند بلکه به سمت ایدههای نو از خودش میرود تا اضطراب خودش را کاهش دهد یعنی میل و برآوردن میل هر دو در حال تخریب و رشد میشوند که در نهایت به تولید وضعیت سوم میرسند.در "متنهای زنجیرهای" این فقط استفاده از تکرارها و واجآرایی نیست که نمودی از اضطراب را در آن میبینیم بلکه رهایی بندها موجب میشود، خواننده به بند بعدی پرتاب شود و تصاویر را ارجاع دهد به مخزن حافظه ولی چیزی عایدش نمیشود، جلوتر میآید شاید رمزها گشوده شود و این زبان مضطرب مانند کودکی که مادرش را کشان کشان بر سر مکان حادثه میآورد، میبرد. خواننده مادری میشود سراسیمه چون در اثر انتقال، اضطراب را از کودک گرفته و درونی کردهاست. در شعر شاعران مدرنی همچون براهنی، شمس آقاجانی، علی قنبری، سعدی گلبیانی و علی باباچاهی نمونههای بسیار خوبی از اضطراب زبان را در سطوح متفاوتتری میبینییم . نیستانی راهی نداشته است جزء اینکه از خصیصه اضطراب زبان استفاده کند چون همانطور که گفته شد: انسان معاصر است که بلند میشود. متنهای زنجیرهای نمونهای از اضطراب زبان بود که در موردش گفته شد.




نوع مطلب :
برچسب ها : اضطراب زبان در شعر، مازیار نیستانی، شوکا حسینی، متن های زنجیره ای،
لینک های مرتبط :


شنبه 14 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از مازیار نیستانی
انتشار در شماره سه مجله سوگوران ژولیده
-
لازاروس!
این بار که برمیگردی پیشمون
یه کم کالباس بگیر
مرگ حوصله ی آدمو سر می بره

لازاروس !
تا حالا فیل هوا کردی!
من اما
 یه فیل و تو هوا کردم
      بعد توی کیسه ی مخصوص هواپیما اوردم بالا
 
هواپیما احمقه  
هواپیما مزدوره
مذهب و تقویت می کنه هواپیما 
وال استریت و جابجا می کنه هواپیما
آبولا رو پخش می کنه هواپیما
هواپیما هواپیما هواپیما 
من تو کیسه هات
تو تموم کیسه هات بالا اوردم
 

تو چرا زرد کردی پسر؟
هواپیما استعاره ست ،
مهمون داراش فکر می کنن
همه ی مردا  مرده ی باسن اونان
 من اما لازاروس
مرده ی چیز دیگه ای بودم
دنبال کلمه ی حقیقت
انگشت  انداختم ته حلقم و
جلق زدم
هواپیما سفیده
هواپیما بوره
هواپیما شوره
هواپیما
هواپیما


اول گریه  گریه می کنه که می خوادت
بعد فراموش می کنه که گریه گریه کرده


لازاروس من توی پوست خودم گیر کردم
توی پوست تابوت خودم
کون خشکم و همه دیدن
تو بد کردی که  شفا یافتی رفیق
تو بد کردی

 من قبرم و گم کردم
قبر هواپیمام وگم کردم

 "حالا تو قبرکی بشاشم؟" رو گم کردم
" تو قبر کی بخوابم؟" رو 

لازاروس یه کم کالباس بگیر
می خوام یه فیل هوا کنم




نوع مطلب :
برچسب ها : مازیار نیستانی،
لینک های مرتبط :