تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر مازیار عارفانی
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از مازیار عارفانی
انتشار در سوگواران ژولیده
-
من اگر خدا بودم
میگفتم باران اسید ببارد بر سر این شهر
تا خون فرشتگان و فاحشگان را بشوید
و سجادهء مادران را بشوید
ولی آنقدر آدم ام
که زنم زیبایی اش فقط روزهای شهادت است 
و با تمام ته مایهء مذهبی اش
دینی ندارد جز من در روزهای تعطیل
چنانکه زیر باران تند مبعث
بهش گفتم ما هر کدام یک بهشت زهراییم
چنان، چنان که اول مات و مبهوت شد
نگاهم کرد
و بعد خندید
و بعد گفت ما یک بهشتیم
و بعد رفت روی بزرگترین قبر ایستاد
رو کرد به مردگان
و فریاد کشید
زنده باد مردگان، که ما همه یک بهشت زهراییم!
و بعد بهمن فرزانه آمد بالا و 
خاک لباسش را تکاند و 
مثل بچه های اول دبستان اجازه گرفت و گفت 
"آقا اجازه؟! 
پس چرا مترجم صدسال تنهایی
از نویسنده اش، صدها سال تنهاتر است؟!"
و بقیه مردگان خندیدند
ومن -که گویی معلم بودم- گفتم برو زیر خاک
بمیر، بمیر، بمیر...
و بهمن گفت: در سرزمینی که هشتاد میلیون "دانای کل"...
و فرزانه گفت: گاینده باد آنکه به انتشار تن میدهد
و بهمن گفت: زاینده باد آنکه به تن، تن میدهد
و فرزانه گفت: پاینده باد آنکه به تخمم تن نمیدهد
و من گفتم ما همه یک بهشت زهراییم
و بقیه مردگان خندیدند
و باران اسید می بارید بر سر این شهر
تا خون فرشتگان و فاحشگان را بشوید
و سجادهء مادران را بشوید
و زنم فریاد میکشید
زنده باد مردگان، که ما همه یک بهشت زهراییم!




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از مازیار عارفانی، مازیار عارفانی،
لینک های مرتبط :


نقدی بر مجموعه ی "بنزین روی شناسنامه ها " سروده ی مازیار عارفانی

مهدی حسین زاده

انتشار در سوگواران ژولیده

-

هر متن شعری فارغ از چیستی و ماهیت آن ، دروهله ی نخست بازتابی ازبرایند مولف ، متن و فرامتن است . هر شعر در تلاش برای بازنمایی هستی با نگاهی دیگرگونه و گاه اغرق آمیز می کوشد تا جهان خود را بازسازی کند اما در این بین از عناصر زبانی که متصل به زنجیره ی بافتار کلامی پیش از خود است ، بستر های تازه ای را در زبان می کاود . از این رو متن در قبال فرامتن ، وجودی متصل و در جهان خود ، محدوده ای خود بنیان بنا می کند که عناصر خود را در چیدمان نحوی ، ساختاری و فرمیک به منصه ی ظهور می رساند. 
اومبرتو اکو در مقاله ی " زبان ، قدرت ، نیرو" می نویسد : ادبیات زبان را به صحنه می آورد و روی خلل و فرج آن کار می کند ، ادبیات با گزاره ی ساخته و پرداخته سروکار ندارد بلکه بابازی گوینده و نویسنده سروکار داردکه جاذبه ی کلمات را کشف می کند .

مجموعه ی" بنزین روی شناسنامه ها " دارای دو بخش است . بخش نخست ، منظومه ی" جشن تولد سی سالگی " است که مشتمل بر 14 شعر است و حوزه های اجرایی متفاوتی در قیاس با بخش دیگر دارد . و بخش دوم که نام مجموعه را یدک می کشد "بنزین روی شناسنامه ها" ست که شامل شعر هایی از سال های 1387 تا 1392 را در بر می گیرد.

بخش اول : منظومه ی جشن تولد سی سالگی

این منظومه که از 13 شعر جدا از هم تشکیل شده ، در پایان به یک شعر همگن و متصل با شعر های پیشین منتهی می گردد. 
نگارنده تلاش دارد تا عناصر مورد نظر را به تفکیک مورد بررسی قرار دهد تا با متن ها همراهی بیشتری صورت بپذیرد.عناصری همچون : لحن – فرم – روایت – زبان و همچنین حوزه های آیرونیک و طنزی که در کنش های معنایی اثر پدیدار می شوند .

لحن

یکی از نکات بارز اثر بهره گیری شاعر از "لحن"ی یکه و خطابی ست . جایی که هر شعر خطاب به یک نفر سروده می شود ، کارکرد لحن بیش از پیش خود را عیان می کند . گرچه این لحن را می توان در شعر های دیگر شاعر نیز رصد کرد اما در این منظومه کارکرد ویژه ی خود را در برخورد با سوژه ها و المان های دیگر متنی به گونه ای ارگانیک حفظ کرده و زبان را آماده ی خیزش به سمت دلالت ها و کارکرد های حسی _ عاطفی و گاه هیجانی خود می کند : ( پدر باشی و موهات سپید تر از برف روز های انقلاب / اخم کنی و / پسری نباشد که شب هنگام / پله ها را ، پاورچین پاورچین ، بالا بیاید .... بایستی ، ای ناظم مدرسه های د.د.ت بر علیه شپش! / .ای ندیده نوشته های مارکس توی توالت ! / ای جوینده ی جزوه های شریعتی ، زیر بغل های عرق کرده از دویدن ! ) یا در شعر دیگری :(ای برادر ِ دهه ی چهل ! / ای گمشده در میان ِ فست فود و کلاس های یوگا ! / ماهر صبح مادر را متقاعد می کنیم / که می تواند تو را ببوسد در یک استامبول برفی و قشنگ / و پدر را متقاعد می کنیم / که با این حقوق باز نشستگی / نیاز نیست سوغات بیاورد / و من فریاد می زنم / که اصلا لهجه ی شمالی تو / به درد سیاست بازی نمی خورد ) که حتی در شعر های عاطفی تر نیز حفظ می شود: ( قسم به کالسکه ی نیمه باز آرش درون پارکینگ ! / و استخراج موهای تو از روسری ات در سرما به محض تنها شدن ! / من از آن هنگام که عروس شدی / و دستت را ول کردم توی خرداد 88 / شروع کردم به فهمیدن مطهری بودنت ) تا کمی منعطف تر و غیر خطابی در شعر پایانی خود را عرضه می کند : ( پسری که با صدای هایده بزرگ شد در فوران کریستی برگ و مدونا / کسی که قبول کرد چکمه های تنگ و / کوچک شدن ِ شلوار برادرش را / تنها پسری که پدر بزرگ را ندید و / مادر بزرگ را ندید / و هر گز نتوانست در چشم های دختر همسایه نگاه کند ، منم / منم که شما را به جشن تولد سی سالگی ام دعوت کرده ام )

زبان

نوع بهرگیری شاعر از زبانی ساده به دور از بازی های مخل و نحوی سرراست در کنار گزاره های بلند و چند وجهی که گاهآ افعال در پایان یا میان گزاره ها می آید و نیز تمایل به فشرده کردن و امتزاج گزاره های زبانی در یک گزاره ی منفرد ، از علاقه ی شاعر در استفاده از بیشترین پتانسیل زبانی در کمترین محدوده ی کلمات حکایت می کند تا جایی که تلاش دارد تصاویر متنوع و همچنین افاده های کلامی را در یک سطر یا گزاره به اجرا در آورد و از آن بیشترین بهره را در پیشبرد روایت شعر ببرد : ( قسََمت دهیم که اهدنا الصراط المستقیم تو تا چند سال رفتن به کارگاه آهنگری پدرت بود ؟ ) یا در این گزاره ‎frown emoticon‎ زنی که چتر باز می کند رو به ازدحام ِ شب عید و دستفروش ، روسری اش ، روی بخاری ِ خیلی خانه ها خشک شده است ) و همچنین : (و جان سختی ، یعنی بیمارستانی که میان ِ کافکا و خودکشی در رفت و آمد باشی ) یا در این گزاره ی بلند که گرچه بنا بر اقضای نوشتار در صفحه به شکل منفک و پلکانی آمده اما 2 گزاره ی بلند است ‎frown emoticon‎ و تو که خرد و خراب و شکسته چون گاری مرد ماهیگیر افتاده ای در انعکاس ِ ردیف ِ سینه ریزها / آنقدر شعر های نیما خوانده ای که گمان کنی رو به وازنا ایستاده ای و نمی خواهی ببینی سینه های لخت خیابان را که می آیند پشت پیشخوان و می خواهند نقش زن انگاسی را بازی کنند ) و در چندین گزاره ی دیگر که به همین منوال اجرا شده اند. و در دیگر بخش ها بنا به اقتضای روایت از گزاره های کوتاه تری بهره برده است ‎frown emoticon‎ از کتابفروشی صیادی بشنوم که هستی / از پیرمرد و دریا بشنوم که هستی / از کافه های ساحل / ولی بلند نشوی / فریاد نکشی / قاه قاهی نکنی از سرِ بی کتابی و بی وطنی ). نکته ی دیگر بهره گیری شاعر از "ریتم " ِ کلامی ست هنگامی که شعر ها به صدای بلند خوانده می شود ، به موسیقی درونی سطر ها و ایجاد ضرباهنگی متناسب پی می بریم . این نکته در میان شعر های منظومه ی سی سالگی و همچنین در پایان بندی هر شعر خودنمایی می کند. ترجیع بندِ :(( من هم اینجا کنار تو هستم )) سیری که تا آخرین شعر ادامه پیدا کرده و به پایان می رسد .

فرم

فرم روایی در اکثر شعر های منظومه از حرکتی فلاش بک گونه سود می برد . وقایع ، اتفاقات و بخش های مهم هر شعر ِ منفرد، از افاده ی گذشته ی شخصیت ها و احضار آنها در آنات مختلف در دل متن می نشیند ، جایی که گاهآ فراروی هایی سورئال لحظه ی کنونی ِ روایت اثر را با زندگی شخصیت ها در بستری فراواقع اما وامدار واقعیت یله می کند . نوع بهره گیری شاعر از اینگونه فرم ها در اکثریت غریب به اتفاق شعر های منظومه ی سی سالگی با تنوع در نوع اجراها و به فراخور فضای اثر به وقوع می پیوندد. اما نکته ی مهم اینکه در هیچ کدام از شعر ها ، شاعر تن به گزارش گری صرف واقعیت نمی دهد و می کوشد تلفیقی از واقعیت فرامتن را با ذهنیتی شعری گره بزند . و همچنین از این رو بستر های تاریخی و اجتماعی مورد نظر شاعر را در همین بافتار روایی به اجرا در آورد : (و تو که خاتون این خانه هستی از رضا خان تا دولت بنفش / یک روزهم بلند می شوی و / دوباره در برف 42 قدم می زنی ) شعری که به مادر تقدیم شده است و او را از گذشته ای دور تا اکنون ِ روایت شعر پیش می آورد و دوباره به گذشته ای دورتر _ جایی که شاعر حضور ندارد _ می فرستد . همین تکنیک در شعر نخست مجموعه نیز به چشم می خورد که در آن زندگی گذ شته ی پدر را تا اکنون ( پدر بزرگ نسل های رپ) نشان می دهد . تسری این نوع اجرا در روایت _ همانطور که اشاره شد_ در دیگر شعر های منظومه هم وجود دارد . اما با این فرق که هر چه پیشتر می رویم ، طول روایت ها (زمان روایت شده ) کوتاه تر و بیشتر معطوف به دوره های زمانی متاخر می شود که از این حیث می توان به رد سال های نزدیک تر خصوصآ در شعر های رو به پایان منظومه رسید . اما در شعر آخر (شعر 14) اوج همگرایی فرم در یک شعر به اجرا در می آید ، جایی که المانها و نشانه های متن های پیشین در یک شعر یکدیگر را ملاقات می کنند ، در همین شعر است که با لحظه ی اکنونی روایت مواجه هستیم اما در این شعر نیزشاعر تنها به روند همپوشانی صرف و روایتی خطی بسنده نمی کند و با اجرایی دقیق سعی دارد کنش های نشانه شناسیک و در عین حال روایی را که در شعر های پیش از این آمدند را در یک فرم ِ فشرده احضار و از آن ِ خود کند .

حوزه های ژرف ساختی اثر

شعر های منظومه ی سی سالگی ، در بطن خود حامل وجوه مختلف تاریخی – سیاسی و اجتماعی اند . از همان آغاز _شعر پدر_ شاهد نقب زدن شاعر به دوره های سیاسی ایران هستیم :روزهای انقلاب- صفِ پیشا هنگی – مبارزه بر علیه شپش – نوشته های مارکس – جزوه های شریعتی - جاده های پهلوی و ... که در آن "پدر" از پرسوناژی صرف در لایه های متن به نشانه ای استعاری از وضعیت پدرسالاری و جبری تاریخی بدل می شود که در پایان اثر سردرگم و سرگشته در برهه ای که فضای زیستی ایران با آنچه او از سر گذرانده و به آن باور داشته ، شعر را از روایتی خانوادگی به بستری از فروریختن ها و تغییرات ماهوی نشانه های سنتی و جبری بدل می کند .و استیصال خود را در پرسش از مادر برجسته می نماید : ( ... که چرا نماز خواهی خواند ؟ ) همین امر در مورد مادر به گونه ای دیگر رقم می خورد و با نگاهی طنزآمیز او را نیز چون مام میهنی به تصویر می کشد : ( و تو که خاتون ِ تمام ِ خانه هستی از رضا خان تا دولت بنفش ) . مادری که ( هر چه پسرانت کمتر می شدند / تو به تعداد ِ ظرف های چینی ات ، در کابینت افزودی ...) و او را تنها در یک خانه به تصویر می کشد در کنار پسری که ( با دیازپام 10 / قرار دارد هر شب / که از چشم های مادر پنهان می ماند) . در یک نگاه به شعر های منظومه این تنهایی و نیز بیگانگی در لایه لایه های متن ها قد علم می کند و شعر ها در کنار هم می کوشند وضعیت فرامتنی جامعه ی ایران را با در نظر گرفتن محدوده ی روایی آنها از پیش از انقلاب تا اکنون بازسازی و روایت کنند اما با اجرایی در خور که در کنارنشان دادن تلخی ها می کوشد از خلال روایتی شاعرانه به گوشه هایی از تاریخ و اکنون جامعه ی ایران نقب بزند . کما اینکه با شعر پایانی راه امیدی نیز برای فرار متصور نیست : ( تاریکی / این تاریکی مطلق اگر بگذارد ) . 
کارکرد خاطره گونه ی فرم اجرایی شعر ها گویی در صدد بازیابی حلقه ها ی مفقود ه ای است که شاعر سعی د ر بازسازی آن ها دارد. تمنایی که گویی از پی زندگی ازدست رفته ای رخ می نماید . تلاش برای باز گو کردن ، برای گفتن ، برای غرق شدن در زندگی گذشته ای که شاید چیز دندانگیری هم برای راوی نداشته باشد . اما با این همه شاعر می کوشد تا با احضار دوباره ی آنها مفری برای خویش پیدا کند چونان انعکاس چل ستون در آب _ نیم واقعیت نیم رویا _ به نیمه ی گمشده ی خویش بنگرد : بخشی از حیات او که با زندگی شخصیت های دیگری همچون پدر ، مادر ، برادر و رفیقان سپری شده است . چونان قطعات گمشده ی پازلی که از پی سال ها کنار هم می آیند تا در جشن تولد سی سالگی راوی ، قسمت های مهمی از زندگی "او" را به هم پیوند بزنند ، اما این بار این "تاریکی مطلق " است که چنین اجازه ای به راوی شعر نمی دهد.

طنز ی آیرونیک

در کنار عناصری که به آنها اشاره شد ، شعر های منظومه ی سی سالگی در کنار واقعیاتی که در شعر نمودار می کند از طنزی ظریف و گاه گروتستیک به خوبی بهره می برد : ( من هم اینجا کنار تو هستم / مثل آشپزخانه ای پر از کارد ، که در آن قدم می زنی )"شعر پنجم" یا در این سطر ها : (ای شکسته شیشه های بانک ، در ظهر العطش! / ای بازیگر فیلم های وسترن در دبیرستان های پهلوی )"شعر سوم"...یا در این بند ها :(ولی بلند نشوی / فریاد نکشی / قاه قاهی نکنی از سر بی کتابی و بی وطنی )شعر جهارم"...(قسم به کالسکه ی نیمه باز ِ آرش درون پارکینگ !/ و استخراج موهای تو از روسری ات در سرما ، به محض تنها شدن )شعر پنجم"...( در شهر حاضر شوم و چیز های بر علیه خودم بگویم / و کارمند و بازاری و معلم / سر تکان بدهند رو به غروب و قهوه خانه و دود ِ سیگار )"شعر پنجم" .. یا در این بند ها : ( ای شکوه روز های طشت ِ رخت و تابستان مقابل یخچال 18 فوت )"شعر دوم"... (هزار خشاب دیاز پام 10 درون من است )"شعر دوازده" و ....

گزاره ها

در شعر های منظومه کلید واژه گان و همچنین سطر هایی وجود دارند که کنش های معنایی مهمی را بر دوش می کشند که کلیت محتوایی مجموعه را به حوزه های معنایی مورد نظر شاعر گره می زنند : ( بایستی ، ای معلم تاریخ ، در جبر جغرافیا ! / بایستی و زنگِ ایده های نو به صدا در نیاید ) "شعر اول : برای پدر" – ( و تو که خاتون تمام این خانه هستی از رضا خان تا دولت بنفش ) "شعر دوم : برای مادر" – ( وچهره ات شبیه زنی ست / که سال ها / دور بشقاب چینی رقصیده است ) " همان شعر " – ( چپ و راست نکنی خودت را / چپ و راست نباشی ) "شعر چهارم برای تیرداد نصری " و همچنین در شعر پنجم که یکی از مهمترین سطر های مجموعه است : ( ...که نفهمند حال ِ رستمی را دارم روی کاشی های آبی / که خنجر میان دست ها / می خواهد فرار کند از توطئه های فردوسی اش ) که به لحاظ فرمیک با این همانی با شخصیت شاهنامه ی فردوسی ، یکی از ظریف ترین و رندانه ترین گزاره ها را به اجرا در می آورد. که کنش های آیرونیک چند سویه و عمیقی به شعر های مجموعه بخشیده است . همچنین : ( زمستان باشد و من اخوان بخوانم برایت ) " شعر هشتم : برای فرشید دیلمی " ( تو والضالین را برای ما تفسیر کنی در قهوه خانه) "شعر نهم : برای رحیم ناظریان " ( تو هق هق های بلند را / شنیده باشی در قهوه خانه ای که سهراب را می کشد ) " شعر دهم : برای سعید تنکابنی " (شبی که شور ِ شرر بار داری / از فروریختن ِ القاعده در بلندای آمریکا) "شعر یازدهم : برای محمد شکوری " یا در همان شعر که این گزاره نیز کنش کلیدی گسترده ای در حوزه ی معناهای متن دارد : (من هم اینجا کنار تو هستم / مثل یک چل ستون/ نیم واقعیت / نیم رویا) که با نشان دادن تصویر چل ستون در آب آن را به دوبخش واقعی و غیر واقعی بدل کرده است (این همانی راوی ) .

بخش دوم : بنزین روی شناسنامه ها

دفتر دوم مجموعه مشتمل بر 13 شعر کوتاه و بلند است . اما فارغ از تاریخ سرایش آنها که تاریخی 14 ساله را در بر می گیرد، و باز هم فارغ از اینکه بسیاری از شعر های دفتر دوم حذف ودر مجموعه ای اینترنتی با نام "قیچی طلایی" منتشر شده اند تعدادی دیگر دستخوش جرح و تعدیل های فراوانی شده اند ، از این رو اگر کتاب را با همین شکل منتشر شده بپذیریم و بخواهیم روی شعر ها توقف کنیم ، با تعداد اندکی شعر خوب در اندازه های منظومه و شعر های دیگر مجموعه ی "قیچی طلایی " مواجه می شویم . 
"شرط بندی " – "اسب" – "تنبور" – و "چگونه برگردم" از جمله شعر های موفق دفتر دوم به شمار می روند . 
در شعر توپ،شاعر با بکارگیری سوژه ی "توپ" در صدد بکارگیری و مصادره ی معنا های اجتماعی و سیاسی در شعر است جایی که عنصر" بازی" { در اجتماع} جایگزین" بازی" در { کوچه} می گردد، گرچه لحنی خطابی همچون شعر های منظومه دارد اما در کلیت اثر آنچنان که باید -- در فرم – نمی تواند عرض اندام کند و لایه های محتوایی اثر بر لایه های اجرایی زبان می چربد و در این بین معنا بسیار سریع تر از فرم خود را عیان می کند . همین امر در مورد شعر ِ "داش آکل" ، و چند شعر دیگر نیز متصور است .
شعر های "ماکارونی "و "آشپزخانه " از یک نگاه هم ارز در اجرا سود می برد و آن تمرکز بر غیاب ِ نشانه های مرکزی و بیگانه گردانی سوژه ی اصلی و تعویض آن با سوژه ای دیگر است . خصوصآ در شعر ماکارونی که نوع رفتار شاعر با سوژه تمام المان های مهم اجتماعی و سیاسی را در ذهن خواننده به جای سوژه ی جایگزین ، افاده کرده در ژرف ساخت ذهن خواننده می نشاند اما با این همه فضای ابعاد دیگر متنی اعم از گستردگی فرم در احضار معناهای دیگر و افاده ی الگوهای متنوع فرمیک خالی ست و زبان نیزبه پیروی از فرم ، ساده و به دور از کنش های لازم است .

در دو شعر ِ "تنبور" و "چگونه بر گردم"(که نیاز به قرائتی جداگانه دارند) شاهد رویکردی دیگرگونه هستیم که مشابهت هایی در اجرا با شعر ِ 11 منظومه ی سی سالگی دارد. در این دو شعر شاعر به مدد کنش ها و حرکت هایی شهودی در زبان ، روایت هایی سیال از تصویر ها ، مکان ها وکارکتر ها ارایه می دهد و در بخش هایی با رویکردی بینامتنی خصوصآ شخصیت های بوف کور ِ هدایت را در چیدمان فرمیک اثرمی نشاند:( و زن ِ هندی هر دم مثل عکس ، روی دیوارهای دخترک افتاده بود) "شعر تنبور" ودر همان شعر : (و زن هندی در داستان ِ بعدی ام کشته می شود و دندان های قهوه ای من از ترس می لرزد) که در شعر ِ "داش آکل " نیز با اشاره های سرراست تری آمده اند:( غروب شود و نیمه کاره رها کنی هدایت را / برگردی خانه و جغدی پای پنجره نشسته باشد / و تو فریاد بکشی و مشت بکوبی به دیوار / که چقدر چهره ات / شبیه پیرمرد خنزر پنزری شده است ) "شعر داش آکل ص40". در دو شعر "تنبور" و "چگونه برگردم" جدا از کارکردهای فرمیک ، زبان این دو اثر نیز تفاوت هایی با دیگر آثار مجموعه دارد ‎frown emoticon‎ اما در خیزانی بدنت افتی نهفته کو ؟ / گیسوبارانت به روی گل های قالی کو ؟ / کو خنده های گرم جوانت کو ؟ / کو فال های قهوه ی خوشبختی ت کو؟ / کجاست تهمینه ی پنهان ِ رگ های آبی ات ؟/ آخر من چگونه چگونه / چگونه دست هایت را بگیرم اگربه دخمه های کندو مرده باشم ؟ ) شعر" چگونه برگردم"ص65 یا در شعر دیگر : (از این خشم تو کشته می شوی و / باصدای دور تنبور چشم هایم شبیه کتابی می شود که ننوشته ای / از آنجا به ایستگاه می رویم / تو چنان به سفر می روی که من از هر کسی بپرسم او قندهارش کجاست ؟ ) یا در این سطر ها : (می خندی / به خدا قهوه ای تر از موهای تو زیبا ندیده ام / / تا با صدای تنبور / تنبور / دور / دورتر می شوی / نام تو را بر کرکره های پایین کشیده نوشته ام / نامه ها برای تو نوشته ام / نوشته ام که قندهارت کجاست که من این همه تکه تکه مثل کابلم ؟ ) شعر" تنبورص52-53 . همین طور در شعر 11منظومه : (سه تار باشدو / عشاق ، جامه دران باشند در اصفهان ِ تو / وقتی صدای همایون است بی ربنای شجریان / در شبی که شور شرر بار داری / از فروریختن ِ القاعده در بلندای امریکا ) که در این شعر جدا از فرمی سیال در زبان شاهد به کارگیری دستگاه های سنتی موسیقی ایرانی نیز در سطر ها و گزاره های شعری در کنار تصاویرو مکان ها هستیم .

روی هم رفته مجموعه ی "بنزین روی شناسنامه ها" با همه ی جرح و تعدیل ها و نیز شدت و ضعف ها یش اولین دفتر منتشر شده و نیز بخشی از کارنامه ی شعری مازیار عارفانی ست ، شاعری که با وجود سنی کم کارنامه ی قابل قبولی- با در نظر گرفتن آثاری که پیش از این در فضای مجازی منتشر کرده و همچنان در تلاش برای رسیدن به نحله های تازه تری ست - می باشد و امیدوارم بتواند با تلاش مضاعف همچنان با قدرت در این راه گام بردارد.





نوع مطلب :
برچسب ها : نقدی بر مجموعه ی "بنزین روی شناسنامه ها " سروده ی مازیار عارفانی، مازیار عارفانی، بنزین روی شناسنامه ها، مهدی حسین زاده،
لینک های مرتبط :