تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر فریاد ناصری
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 25 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از فریاد ناصری
چاپ شده در کتاب "سرزدن"
-
قوس نزول
بازگشت همه به سوی اوست    ای نفس مرضیه
پس می¬روم دنبال او
او که بازگشت همه است
همو
و دنبال می¬کنم او را
                 او را
                 هو را
من که ضمیری از ضمایر راوی¬ام
و در کنج دوری از زبان می¬زیم
در حالی که دنبال می¬کنم او را
                             حمو را

جانم عزیزم لوحی بودم روزی سفید
که به اعتقاد سید حیدر آملی موسی در آن معاش نوشت و 
                               عیسی در آن براش نوشت ...
اما به اعتقاد خودم وقتی که سرباز بودم
 من بودم که آن تیرها را به هوا می¬زدم
و سیبل را
مثل قلبی بدلی
نجات می¬دادم
در حالی که دنبال می¬کردم او را

پرنده¬ی سیاه که جگر گاو آورده بود     از من پرسید:
این¬ها کیان تواند؟
و من گفتم : این¬ها کیان من¬اند
آن¬گاه لوح سفیدی را نشان¬اش دادم
حمو را بی آن¬که  قانونی داشته باشد  ای نفس مرضیه   که بازگشت همه اوست
اوست که باز می¬گردد به همه   حتا اگر همه    نپذیرند این را
-

توضیحات: 
- این کتاب در نمایشگاه کتاب سال 95 به فروش خواهد رسید.

سرزدن فریاد ناصری





نوع مطلب :
برچسب ها : فریاد ناصری، سرزدن، انتشارات حکمت کلمه،
لینک های مرتبط :


شنبه 14 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از فریاد ناصری
انتشار در شماره سه مجله سوگواران ژولیده
-
صدای شیر آبتان را شنیدم
صدای جوش کتری تان را شنیدم
صدای هورت کشیدن تان را شنیدم
صدای خنده هاتان را شنیدم
صدای گریه هاتان را شنیدم
صدای عشق ورزی تان را شنیدم
صدای ناله هاتان را شنیدم
ساخت این جمله در تاریخ باید حفظ شود
این جمله را به شکل های مختلفی باید تکرار کرد
تاریخ در تکرار خودش را حفظ می کند
حالا همه آن کلمه را به خاطر آورده اید
اما ابا دارید از گفتنش
گفتنش زل زدن بیهوده به تاریکی بی انتهاست
گفتنش نوشتن یادگاری زیر استخوان جمجمه است
و ما ابا داریم از حفظ نکردن تاریخی چنین کهن
و ما که دوست داریم ترا هم چنان ای کهن

به برم بنشین و تکرار کن
 که صدای شکستن مفاصل انگشتانتان را شنیدم
صدای خاراندن سرتان را شنیدم
صدای موتور یخچال تان را شنیدم
صدای آمدن تان را
صدای رفتن تان را
صدای
این ساخت نباید تحریف شود
وگرنه ما گوش های شنوا را از دست می دهیم
و مردمی که در تاریخ شان گوش شنوایی نباشد چه بگویند
چه بگویند؟

ابا دارم از گفتنش
گفتنش صدای خراش یک چیز نوک تیز است بر سنگها و چوبها و فلزات
گفتنش میل به یادگاری نوشتن است
گفتنش
از دست دادن تمدنی کهن است
که ستونهای ترک خورده اش استخوان های من است
و محمد از شیراز کنار استخان جناقم اسم اش را نوشته است
علی از تبریز بر استخان کتفم اسم اش را نوشته است
حسین از گاوسوار بر مهره های گردنم اسم اش را نوشته است
... زیر استخان جمجمه ام اما نامی ست
 که ابا دارم از گفتنش
می دانم شما هنوز دارید جمله هایی می سازید از شنیدن
این کار همه ی ما را نجات خواهد داد
جمله هایی که در آن یک کلمه غایب است
و همه مان از گفتنش ابا داریم
همین نشان می دهد ما را
که همچنان تو را
دوست داریم
ااای ی ی




نوع مطلب :
برچسب ها : فریاد ناصری،
لینک های مرتبط :