تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر علی قنبری
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 8 خرداد 1395 :: نویسنده :
شعری از علی قنبری
-
من یه ماسک خنده دارم که همیشه می پوشم
یه لپتاپ که همیشه می شینم پشتش 
و شروع می کنم به تایپ چیزهایی
وقتی هیچی برای گفتن ندارم ( شعر)
و همچنین تو رو 
حالا می خوام از هرسه فاصله بگیرم
بهترین چیزهایی که در تمام زندگی م داشتم
جدی میگم
این یه شعر تقطیع شده نیست
این حال و روز منه در این مقطع زمانی.
منتها من یه شاعرم
حتی وقتی می میرم
دیگران جدی نمی گیرن
و میگن:
پایان واسه همه پایانه
اما واسه تو 
نقطه ی عزیمت یه ترسیم تازه ی هنری !




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از علی قنبری، علی قنبری،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از علی قنبری
انتشار در سوگواران ژولیده
-
سقوط ضروری بود آن نقشه فقط راه می ریخت به پام و رونوشت زخم ها را . مراتب رنج ها را به تو می گفتم، فقط ، الو ! آن صورت را من مرتکب شدم . ناکامی ، پرسش هایم را به خوابها می برد و به شعرها و تو میدانی که یک سایه کافی نیست برای آدمکم. من فقط یک نام می خواستم و ایمان از هر کدام از شش جهت. سقوط ضروری بود، نه مثل وقتی که به احشاء خویش می رفتیم . آن تشویش عمومیت داشت اجتناب می کرد از زیبایی ام و نگران الوهیت خیابان بود . من به قاعده نیستم مثل شکل ِ جنب ِ خدا . جانب من راحت نیست و نامه هایم، قصدی ندارند دلیل، ابدا نمی ریزد به شکلکم و بلد نیستم پیامبر بکشم احمقم جدی است و مثل همه نیازمند خورشید. تو دیده بودی، بخوبی ، که دستور انسان را بلدم و نیز چکامه ها را. تو باید آخرین پوسته را برمی داشتی از روح من و ارسال می کردی به برزخ ات. الو! تو بخاطر من یک قسطت را عقب انداختی تا به خدایت بگویی که پشیمانی . من فقط در جرم های بعدی به گناهان هدف را نشان دادم و با آموزش ریتم قدیمی ریل ها اجاره خانه ام را پرداختم . از پله های پنج طبقه بالا رفتم آنجا با سایه نشستم و قبل از « برو ! » مماس شدم بر یک انحنا. چهل سال گالینگورت را باز کن: تو فقط تصویری بودی که از کار برمیگشتی و در ترافیک جعل فرشته ها را درشت می کشیدی. من به پرندگان خانگی طعام می دادم در خانه نقطه داشتم و پرگار ، اما هندسه ی تقسیم نان را از مسیح پرسیده بودم. راستی ! تو مثل زن جعفر که شیمیایی شده بود پشت من ایستادی، نه مثل سایه. الو!



نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از علی قنبری، علی قنبری،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از علی قنبری
انتشار در سوگواران ژولیده
-
دستانتان را تمیز بشوئید
نه مثل ایادی فرشتگان بهشت های بخت آزمایی
هویج های پوست کنده را
مدت کوتاهی بجوشانید
و با قارچ ،
مغز کنگر
و پیازهای ریز شده بپزید
چشمانتان را کاملا باز کنید
نه مثل کسی که می خواهد یک حباب بسازد در اقیانوس
یا نه مثل یک غریق
که همیشه به خواب میرود با چشمان باز
بعد همه ی آنها را
در مخلوطی از دو قسمت آب ، یک قسمت روغن
یک قسمت سرکه خوب و خالص ، کمی فلفل دانه ای آویشن
نمک و گشنیز جوشانده بریزید
و بعد بگذارید کاملا سرد شود
مثل همه ی مرگ های کوتاه این روزها
بعد آن را
با زیتون سیاه ، پیاز
و مغز کنگر ورقه شده تزیین کنید
و بگذارید روی میز
و میل کنید
بدون اینکه فکر کنید به آنهایی
که بخاطر یک ایده می میرند
و وخامتم
بعد از او
که طرز تهیه یک سالاد را
به من یاد داد
از روی یک نقاشی از کاندینسکی
و اعتنا کرد به اشتهایم
برای بلعیدن هر چیزی
بر روی میز شام آخر
همراه یک جنبش ادبی
با یک سس اکونومیک (اقتصادی)




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از علی قنبری، علی قنبری،
لینک های مرتبط :



گفتگو با علی قنبری
مخاطب شناسی پست مدرنیسم ادبی
امیرحسین بریمانی
انتشار در روزنامه ایران هیجده فروردین



بریمانی:دو کتاب آخر شما یعنی شعر بلند " شعرماهی صیدناشدنی" و رمان "چسب وقیچی در گزارش یک ذهن اجاره ای" به لحاظ مخاطب شناسی، دو طیف مختلف را در بر می گیرند. شعرماهی صیدناشدنی شعری آوانگارد است که طیف مخاطبان شعر زبان را مورد خطاب قرار می دهد اما رمان تان با اینکه همچون "ماهی صیدناشدنی" دارای مولفه های پست مدرنیستی و همچنین دارای اشتراک هایی در رویکردتان به امر ادبی ست، اما نهایتا توانایی برانگیختن توجه هر دو طبقه ی نخبه و عوام را دارد. دلیل چنین امری را در کجا باید جستجو کنیم؟ در اینکه شعر مخاطبان کمی دارد یا اینکه اجرای تکنیک های پست مدرنیستی در رمان، می تواند برای عوام جذاب باشد؟

قنبری: فارغ از اینکه اساسا چنین مساله ای وجود داشته باشد یا نه، باید بگویم که تفاوت ژانر باعث این تمایزها می شود. من به مرزهای ژانریک  اعتقادی ندارم اما یک گارد شاعرانه با یک گارد داستانی تفاوت هایی دارد. ضمن اینکه رویکردی که من به شعر دارم یک رویکرد کاملا زبانی است و از این جهت که در این رویکرد اقتدار مولفانه ای وجود ندارد و شاعر همچون یک دانای کل حرف نمی زند و اتفاقا رویکردی بسیار دمکراتیک است و همچنین خواننده محور و کافی است خواننده با مولفه های این نوع شعر آشنا شود و پنجره ای به این جهان بگشاید آن وقت راحت وارد آن می شود اما خب این رویکردها به هر رو تجربه گرایانه هستند و با فراگیر شدن، یک تاخیر فاز زمانی دارند ضمن اینکه در همه جای جهان تجربه گرایی در میان شاعران بیشتر از داستان نویسان است. من در کتاب « نامه به/از رویا و ضمائم پاره وقت» بخصوص در شعر بلند « نامه به رویا » که از نامه ی یداله رویایی هم بهره برده ام، تجربه ی این را داشتم که از مولفه های پاپ آرت استفاده کنم و آن شعر هرجا که خوانده می شود بسیار مورد توجه همه گونه مخاطب است و یا شعر «عبدالحمید»، آن شعرها قابلیت پرفورمنس داشتند که آن وقتها هنوز در میان مخاطبان باب نشده بود و به کارهای من «شعرهای صوتی » می گفتند. اما در رمانم که به درستی به آن اشاره کردید، رویکردی سایبرپانک هست و من از مولفه های عامه پسند و پاپ استفاده می کنم اما اینکه این رمان در شکاف عوام و نخبه گان قرار بگیرد به این معناست که هر کدام بواسطه ی مولفه های خودشان به داستان ورود پیدا می کنند و گرنه همیشه بین نخبه گان و عوام مرزها وجود دارد و بین یک خوانده و ناخوانده تفاوت ها هست. حداقل بزرگترین شکاف را همین خود تاریخ ادبیات رقم می زند. مساله ی دیگری که وجود دارد این است که ارتباط با رمان تجربه گرا برای مخاطبان ما راحت تر از شعر تجربه گراست چون که مخاطبان اساسا با روایت راحت تر ارتباط برقرار می کنند و رمان به هر دلیلی یکی از گونه های بسیار پر طرفدار است و همچنین  روایت های تجربه گرا را بهتر می شناسند، یکی از دلایلش همین سینما است. مردم بواسطه سینما روایت های پست مدرنیستی را به خوبی می شناسند اما شعر تجربه گرا و حتی مدرن نه در سطح نهادهای تاثیرگذار مثل دانشگاه و آموزش و پرورش و رادیو و تلویزیون شناخته شده است و حتی در فضای ژورنالیستی هم نسبت به آن عناد وجود دارد و اینکه رمان و روایت برای مخاطبان کلا پرکشش تر از شعر است و اما با همه ی این حرفها باید ببینیم در عمل مورد اقبال قرار می گیرد یا نه. 

بریمانی:فکر نمی کنید عامل موثر جذب مخاطب برای ادبیات پست مدرنیستی، نزدیک شدن آن به زندگی روزمره باشد؟ مثلا وقوع رخدادهای اشعار بوکفسکی غالبا در جهان واقعی ممکن هستند و فکر می کنم اتفاقا نوع روایت ادبیات پست مدرن باعث شده گستره مخاطبان آن بیش از این ها نباشد. در اشعار زبانی شما که به هر حال مولفه هایی از پست مدرنیسم را دارا هستند، این زبان است که مانع از درک نزدیکی شعر و جهان واقعی شده و نهایتا منجر به محدود شدن مخاطبان خود شده است. 

قنبری: اتفاقا شعرهای من بسیار به زندگی روزمره نزدیک است چون که من گرچه رویکردی زبانی دارم اما شعرم اصلا استعاری نیست و خیلی هم عینیت گرا ست اما تشکیک و عدم قطعیت شعر من و اینکه گزاره ها در شعر من با ابژه ی بیرونی مشخصی تسکین داده نمی شوند، باعث این وضعیت شده ولی خواننده باید از این عدم اقتدار مولف و وجه دموکراتیک استقبال کند و من فکر می کنم این اتفاق می افتد اما نکته ی بسیار مهم این است که شما وقتی از مخاطب حرف می زنید از چه کسی حرف می زنید؟ اساسا مخاطبان جدی ادبیات اقلیت هستند، اقلیتی که در کل جهان البته جمعیت بالایی را شامل می شوند. اقلیت شعرخوان، اقلیت رمان خوان. واقعا آیا مساله ما و بحران مخاطب ما سر مولفه های پست مدرنیستی یا مدرنیستی است ؟ نه ! شعر و ادبیات ما جدی نیست! ما فقط تعداد اقلیتی هستیم که ادبیات را جدی گرفته ایم. این تعارفات را باید کنار گذاشت. ما در ادبیات جدی نیستیم. مشکل ما که سر پست مدرنیسم و مدرنیسم نیست. اصلا وقتی از پست مدرنیسم حرف می زنیم از چه حرف می زنیم ؟ همه ی این مولفه ها که در مدرنیسم هم بوده؛ ساختارشکنی لحن، عدم توجه به تاثیرگذاری، پایان من بورژوازی، خودارجاعی در نوشتار، کولاژ، رویکردهای اجرایی در شعر، بومی گرایی، توجه به مرزناپذیری زبان و پست مدرنیسم توسع اینها بود. مساله اصلی این است که در جامعه ی ما خود فرهنگ و ادبیات جدی یک وضعیت هاله ای پیدا کرده و شرایط اسفبار اقتصادی و سیاست های احمقانه فرهنگی باعث شده امر فرهنگی از امر اجتماعی فاصله بگیرد و تولید ادبی واقعی طرفداری نداشته باشد. اصلا شعر چیه ؟ در ایران همه در حال نوشتن شعر هستند ؟ فکر می کنی چرا؟ چون شعر یک کاغذ و قلم می خواد و الان هم که خوشبختانه فینگرتاچ شده ! و پیرو آن هم مرتب کتاب های شعر منتشر می شود. ما هم نوجوان که بودیم توی کوچه گل کوچیک بازی می کردیم و به خودمان می گفتیم فوتبالیست و شب هم می نشستیم جام جهانی می دیدیم و از تله سانتانا مربی برزیل ایراد می گرفتیم. می خواهم بگویم واقعا الان مشکل ما این چیزها نیست. همه جای دنیا رویکردهای پست مدرنیستی نظیر شعر پرفورمنس ، هپنینگ ، تئاتر خیابانی، مالتی مدیاها ، هنر کانسپچوال باعث ارتباط گسترده شده ولی آیا در ایران هم چنین اتفاقی افتاده ؟ اصلا مخاطب هنر طبقه ی متوسط است که الان کمرشان شکسته، جیب شان خالی شده و امیدهاشان بر باد رفته و آنچه که به فرهنگ در سبد خرید کالایشان برمی گردد، پول شارژ ماهیانه اینترنت است. 
اما بوکفسکی ، بوکفسکی یک شاعر عامه پسند است که نه در امریکا که خاستگاه شعری اوست بلکه در اروپا مورد توجه قرار گرفت و در بررسی های ادبی و در آکادمی ها اصلا مورد توجه نیست. یعنی مثلا در قیاس با کسانی مثل جان اشبری و یا چارلز برنستین، بوکفسکی مورد توجه ادبیاتی ها نیست. اما شعر پست مدرن اتفاقا برای مخاطب عامه جذاب تر بوده چون که از آن وضعیت هاله ای به تعبیر بنیامینی که همچون یک امر والا تلقی می شود دور شده . در غرب هم به شعر آلن گینزبرگ که شعرش ملغمه ای از وجوه بلاغی و دغدغه های اجتماعی است و شعری شفاهی است و عامه پسند، پست مدرن می گویند و هم به شعر زبان که شعری است نوشتاری و البته سیاسی و نخبه گرا . در باره ی شعر خودم باید بگویم من که مدیر ایجنت پست مدرن در ایران نیستم، فقط دغدغه های مطالعاتی من در این سالها پست مدرن بوده است . اینکه من در شعرم عامه گرا باشم یا نه را که من تعیین نمی کنم، من یا هر کسی نمی تواند خودش را تا سطح فهم کسی تقلیل و یا اعتلا دهد، اما من یک شاعر تجربه گرا هستم و تاریخ ادبیات هم ازآن تجربه گراهاست. 
اما باید بگویم اتفاقا شعر زبان بسیار واقعی است و از متافیزیک به شدت دوری می کند و شعری است به شدت سیاسی و اگر که در ایران هنوز شعر سیاسی را شعری تاریخ مصرف دار تلقی کرده و از آن دوری می کنند و به شکلی مضحک در دامن تغزل و شعر من و تویی می افتند، شعر من بسیار دغدغه ی مدنی وسیاسی دارد .     

بریمانی:چه عواملی باعث این تاخیر فاز سلیقه مخاطب با آوانگاردهاست؟ یعنی اگر به عنوان مثال شعر شما در زمان حاضر در حیطه سلیقه مخاطب عام نمی گنجد، چه عاملی باعث می شود تا فرضا یک دهه دیگر پذیرفته شود؟

قنبری:خب من البته تکلیف خودم را در پرسش قبلی با خواننده عام مشخص کردم و گفتم که مخاطبان جدی ادبیات اقلیت هستند اما اساسا رویکردهای تجربه گرایانه و نو با پذیرش مخاطب، تاخیر فاز زمانی دارند و این هم کاملا مشخص شده که تاریخ ادبیات یعنی تاریخ آوانگارد. ممکن است کسانی که رویکرد تجربه گرایانه داشته و آوانگارد بوده اند در تاریخ ادبیات نمانده باشند اما تمام کسانی که در ادبیات ماندگار شده اند در ابتدا آوانگارد بوده و مورد هجمه بوده اند. نیما، شاملو و فروغ نمونه ی بارز آن هستند و خب طبیعی است که آوانگاردها هم نهایتا عامه پسند و تسلیم مصرف بورژوازی می شوند.    

بریمانی:می توانیم به این نتیجه برسیم که مخاطب به دنبال وضعیت دیگر نیست و بجای آن دوست دارد کارهایی که در جهان واقعی از انجام آنان قاصر است را شخص دیگری برایش انجام بدهد؟ یعنی هنر در همان نقشی که رویاهای شبانه ایفا می کنند! اگر بله، چگونه قدر خواهیم بود سلیقه مخاطب را ارتقا بدهیم؟

قنبری:بخش عمده ای از وجه مصرفی ادبیات و همچنین اساسا ادبیات عامه پسند در همین تعریف شما می گنجد. مخاطب می خواهد کسی بجای او کارهایی را انجام بدهد. او نمی خواهد چیزهایی را تجربه کند که به آن نیازی ندارد! او نمی خواهد لایه های پنهان مانده را درک کند. همانطور که برای او همه ی موضوع ها و ابژه ها تکراری است می خواهد برخورد با موضوع ها هم به همان صورت کهن الگویی باشد چون که درگیر زیبایی و حقیقت نیست بلکه در پی تسکین درد و رنج است. اما اینکه چگونه قادر خواهیم بود سلیقه مخاطب را ارتقا دهیم این وظیفه ی دولت است نه من. راهش سیاست های فرهنگی تازه و رواج وضعیت اقتصادی مردم است ! خیلی خنده داره که ادبیات مدرن معاصر توی کتاب های درسی مدرسه و دانشگاه نیست، توی رادیو و تلویزیون نیست. راهش درست کردن وضعیت معیشتی مردم است. هنرمند و تولید کننده که دنبال این چیزها نیست، مگر استوریاس که نوبل گرفت، هشتاد و پنج درصد مردمش بی سواد نبود، مگر یوسا تو پرو اینگونه نبود، همین اورهان پاموک در ترکیه، حرفهایش را بخوانید.تولید کننده ادبی که به دنبال توسع وجه مصرف ادبی نمی دود. برای من ادبیات یعنی تحمل زندگی، من که با ادبیات پول در نمی آورم.     


بریمانی:شعر اجرایی یا پرفورمنس قادر به ایفای چنین نقشی برای شعر زبان هست؟

قنبری:شعر زبان از اساس با شعر پرفورمنس فاصله دارد. شعر زبان یک شعر نوشتاری است اما شعر پرفورمنس کاملا شفاهی است. شاید شعر پرفورمنس از جهت اینکه در فرم کالای فرهنگی تغییر ایجاد می کند تجربه گرایانه ست اما نحوه ی بروزش و آن وجهی که می خواهد به هم نفسی شفاهی با مخاطب برسد تسلیم یک وجه بورژوازی می شود. من خودم هم شعر زبانی کار می کنم و هم شعر پرفورمنس . اخیرا پرفورمنسی داشتم با عنوان « چطور یک کره را مکعب ببینیم » در این پرفورمنس سعی کردم با انیمیشن و تایپوگرافی و شعبده بازی و خواندن شعرهایم به بازی های زبانی از منظر ویتگنشتاینی دست بزنم و این مساله برای خودم هنوز پرابلماتیک است. نقطه ی عزیمت این نوع نگاه هم برایم از زمانی کلید خورد که نمایشنامه های ی آلبرت اوستر مایر را که دوستان نازنینم علی عبدالهی و محمود حسینی زاد ترجمه کرده بودند خواندم و نقد مفصلی هم روی یکی از کارهای او نوشتم و برایم عجیب بود که چنین کارهایی چطور در آلمان مورد توجه قرار گرفته است. اما آنچه که انگیزه ی من برای پرفورمنس می شود حقیقتش همان نزدیک کردن شعر زبان به مخاطب است که به گمانم بخشی از مصرف کننده ها را که مخاطب شعر زبان و نوشتاری نیستند، به آن نزدیک می کند.   

بریمانی:در رمان شما نوعی آگاهی نسبت به تصنعی بودن متنیت وجود دارد. این امر را می توان نوعی از فاصله گذاری تلقی کرد که ناخواسته بر حقیقت کالابودگی کتاب دامن می زند. این مسئله توان برانگیزی مخاطب و تسری دادن وضعیت برساخته ی متن را به مخاطب دچار اضمحلال نمی کند؟

قنبری:اگر که این تصنعی بودن متن همان فاصله زیباشناسانه « aesthetic distance » باشد که  ذات آن اینگونه است کما اینکه ترفندهای گونه گون آن به یک امر رایج پست مدرنیستی تبدیل شده  و در بافت کار من هم کاملا جا افتاده است چون که شخصیت پردازی راوی هم به همان سمت رفته که شما آن را می پذیرید مثلا یکی از تمهیدات مربوط به  فاصله گذاری های متنی اشارات متعدد به ضمیر دوم شخص است که از سوی راوی که اول شخص است، وجود دارد. اینکه در این رمان مرتب به مخاطب گوشزد می شود که با یک روایت روبرو است چیزی است که حتی از قدیم نزد پییشینیان ما هم که گرد هم جمع می شده و به روایت کسی گوش می داده اند هم وجود داشته است و وضوح آن که خودم عمدا به آن دامن زده ام اتفاقا باعث جذابیت رمان شده است چون که آگاهی به آن به منزله ی عجین نشدن آن با داستان نیست. شما به عنوان یک کارشناس در هر روایتی این تمهیدات را درمی یابید و لابد عامدانه بودن آن را چون که به موتیف های سبکی مولف تبدیل شده است و اتفاقا چرا باید متن را برای مخاطب مضمحل کند؟ راوی به مخاطب می گوید، دارم برایت روایت می کنم و خود مخاطب هم این را در زمان قرائت هر رمانی می داند و اتفاقا بخصوص وقتی راوی اول شخص است، این مساله کاملا طبیعی جلوه می کند. یعنی من فکر می کنم اینجا تصنعی بودن بواسطه تمهیدات پیشگیرانه کاملا مرتفع شده است و در ارتباط با حقیقت کالابودگی کتاب باید بگویم که در این رمان طرح حقیقت کالابودگی کتاب وجود دارد اما نه اینکه من به آن دامن بزنم اتفاقا از آن دور می شوم و این آن انگار همان  توجه به شخص و راوی  به جای کتاب است و مخاطبانی که این رمان را خوانده اند مرتبا آن را به من گوشزد کرده اند.      

بریمانی:در مورد فاصله گذاری پیاده شده در رمان تان انتظار چه کارکردی داشتید؟ به عنوان مثال فاصله گذاری که در برشت سراغ داریم، کارکردی ایدئولوژیک دارد و انفصال میان متن و مخاطب به هدفی خاص ایجاد شده است.

قنبری:فاصله گذاری در رمان من به باور پذیر بودن و واقعی بودن آن کمک می کند چون بخش عمده ی رمان من بجز آن بخش طولانی که در کافه اتفاق می افتد کاملا روایی است و نه دراماتیک، یعنی همان کرد و کار برشت که بجای دراماتیزه کردن، روایت می کند و به جای حس و هیجان خواننده را به فکر کردن وا می دارد و جاهایی که خواننده درگیر حس و حال شده آن را قطع می کند. من درگیر دیالوگ ها نمی شوم و راوی اول شخص روایت همه را بعهده می گیرد. ممکن است برای کسی که با این نوع روایت آشنا نیست همچون خاطره نویسی به نظر برسد اما ذهن راوی ذهن به قاعده ای نیست، کورت ونه گات هم این گونه می نویسد. من در رمانم با نگاهی طنز موقعیت های اجتماعی و سیاسی را تعریف می کنم. طنز کاملا مشهود من در کل رمان هم موید همین نگاه برشتی است یعنی طنزی که در حال توصیف اخلاقیات است ، متنی که احساسی و اخلاقی نیست بلکه احساسات و اخلاقیات را نشان می دهد.  


بریمانی:به زعم بنده در رمان شما هیچگونه نشانگان معناسازی وجود ندارد. این عدم وجود مفهوم در یک اثر ادبی که به پرسش هایی چون این رمان چی می خواست بگه پشت پا می زند، هنوز با پنداشت های مخاطب عامه ایرانی مغایرت دارد. القا چنین رویکردی به عنوان یکی از امکان های اثر ادبی چگونه حاصل خواهد شد؟ با تداوم در تولید اثر با چنین فرمول و ساختاری یا با تولید نظریه و نقد؟

قنبری:نشانگان معناسازی که در هر صورت وجود دارند و عدم وجود مفهوم هم اگر که منظورتان یک روند خطی است که بگوید سرانجام قصه چه شد، ازاین بابت قابل درک است و خب وجود ندارد اما این نوع رمان درگیر چه گفتن نیست و محصول و تولید نهایی را مطمح نظر ندارد بلکه در آن روند و اجرای کار مورد توجه است. در این رمان با کثرت روایت و شقه شقه های روایی روبرو هستیم. این رمان در عین حال که گارد بلافصلی دارد اما فصل مند است و بجای روندی عطفی، فصلی عمل می کند و اما اتفاقا یک موقعیت و بستر فرهنگی و تاریخی را ترسیم می کند و آن وقت است که در این موقعیت، شخصیت ها نقشمندی هایی ایجاد می کنند. کسانی که رمان را خوانده اند بر خوشخوان، لذتبخش و پرکشش بودن آن صحه می گذارند و شاید دلایل آن را نمی دانند اما همین که این عکس العمل وجود دارد خب برای من راضی کننده است. اگر که شما به این رمان به عنوان یکی از امکان های اثر ادبی اشاره می کنید به دلیل لحن و نفس شخصی متفاوت آن است. من ممکن است درگیر فرمول و ساختار خاصی باشم اما اینطور نیست که خودم بتوانم مولفه های آن را بیان کنم و نمی خواهم بگویم روند پیشانظری یا پسانظری در مورد آن وجود دارد چون که هر نویسنده ای وقتی می نویسد متاثر از نظریه ها و تاثرات ادبی است. 


بریمانی:بسیاری بر این باورند که پست مدرنیسم هنوز در فرهنگ ما درونی نشده است و ادبیات پست مدرنیستی حرکتی ست که جامعه ما آن را نمی طلبد. می توانیم ادبیات را پیش رونده ای از مناسبات فرهنگی بدانیم و نهایتا بدین نتیجه برسیم که با ادبیات پست مدرن، خواهیم توانست پست مدرنیته را در جامعه شکل دهی کنیم؟

قنبری:همانطور که گفتم ادبیات مدرنیستی هم در جامعه ما باب نشده و همچنین ادبیات پست مدرنیستی. پست مدرنیسم یک وضعیت سلسله مراتبی ندارد که بگوییم باید حتما یک مرحله پیشاوضعیت را طی کند تا به آن برسد تا به این مرحله برسد یا اینطور نیست که بگوییم چون مباحث پست مدرنیستی مثلا از دهه هفتاد شروع شده و این وضعیت هنوز جا افتاده یا نیفتاده است. مثل مباحث مربوط به اکتشاف نفت می ماند که مطالعاتش در غرب صورت می گیرد اما خب مناطق نفت خیز در خاورمیانه وجود دارند. فارغ از این ها وقتی از پست مدرنیسم حرف می زنیم از باورهای بسیاری حرف می زنیم که بعضا متناقضند. اما اگر بگوییم که دو رویکرد عمده در پست مدرنیسم وجود دارد که یکی بر این باور است که امر نو دیگر وجود ندارد و همه چیز اقتباس است و رویکرد دیگر هم بر این باور است که ما همچنان در حال توسعه وضعیت مدرن هستیم، اینها هیچکدام با روند مصرف ادبی در جامعه ما در تضاد نیست. اتفاقا جریان عمده ای در پست مدرنیسم سعی بر این دارد که از وضعیت هاله ای مدرن که امر هنری را از امر اجتماعی جدا کرده، فاصله بگیرد. اگر که پست مدرنیسم که سعی می کند این شکاف را بردارد باب طبع جامعه مصرفی ما نیست پس رویکرد مدرنیسم که به امر والا و وضعیت هاله ای و جدا افتاده اعتقاد دارد که اصلا جذابیت نخواهد داشت. من بر این گمان نیستم و اتفاقا در مملکت ما در دهه ی هشتاد و اکنون اینقدر در وجه تولیدی و مصرفی نزول کرده ایم که رویکردهای مدرنیستی اصلا مورد توجه نیستند ولی در حوزه های ادبی و حتی تئاتر و حتی تولیدات تلویزیونی و کمدی سینمایی، برخی مولفه های پست مدرنیستی باب شده است.
پست مدرنیسم ناشی از یک موقعیت است و بستر آن اتفاقا در جامعه ما وجود دارد، قرار نیست پست مدرنیسم تثبیت بشود یا نشود، همین الان فاشیستی ترین دریافت ها در حوزه ی سیاست کاملا برچسب های پست مدرنیستی دارد. از طرفی از هنری که ظاهرا رنگ و لعاب پست مدرنیستی دارد می توان بخوبی برای کنشگری های مدنی استفاده کرد. الان حتی در جشنواره های معتبر سینایی هم رویکردها پست مدرنیستی است یعنی نگاه می کنند به اینکه بالاخره هنر برای چیست و به این ترتیب به آن همچون یک حقیقت یکه نگاه نمی کنند و فیلمسازی را تمجید می کنند که مورد ظلم قرار گرفته است. اما در ایران موقعیت ما شبیه وضعیت انگلستان بعد از جنگ جهانی دوم است که رویکردهای طنز و کمدی بسیار مورد استقبال بود. موقعیتی که ما الان در آن هستیم باورها را به سمتی برده که حتا مردم ما در موقعیت های تراژیک هم رفتاری طنز نشان می دهند و اینکه جامعه ما اصلا از لحاظ فرهنگی جامعه یکدستی نیست. شما اگر یک روانشناس باشی، نمی توانی به همه نسخه واحدی را بدهی. هر کدام از ما روزانه در موقعیت های بسیار متناقضی روبرو هستیم، بطوریکه رفتار و لحنی شیزوفرنیک داریم . اینقدر موقعیت های دراماتیک بواسطه تناقض ها در جامعه ما زیاد است که اگر دست به ساخت هر فیلم مستندی بزنی در جوامع دیگر بسیار مورد استقبال قرار می گیرد.   



 




نوع مطلب :
برچسب ها : مخاطب شناسی پست مدرنیسم ادبی، علی قنبری، امیرحسین بریمانی،
لینک های مرتبط :