تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر علی رضا نوری
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از علی رضا نوری
-
مرا درون خودم تبعید کردند
و آنگاه که بر چهره ی خویش دست بردم
از زیر بغل های معشوقه ی چندمم در اصفهان زاده شدم
مرا به شکل های نیمه مرئی باور کنید
مرا جادوگران بابل زادند
و پیش از آنکه در اشک غرقه شوم به سبک بامداد پیر
مادر لذت بودم
مرا از حروف اخراج کردند
الغوث
الغوث
و آتش بود که مرا بار دیگر زاد
قبل از آن
قبل از آنکه به این شکل واحد در بیایم
رها بودم بر شاخسار و آبشار و سنگ
می دویدم درون سگ و گربه و یوز
می پریدم از موش ها به سوسک ها
از سوسک ها به قناری
از قناری به قوش
رودخانه بودم در تبت
در بلندی های پامیر
در قلب تو عزیزم
در قلب همیشه مهربانت که آسایشگاه پیری من خواهد بود
کلاغان
کلاغان را از من بگیرید رها باشم رها
هیچکس اینگونه تبعید نشد که من تبعیدی خودم گشتم
گیر کرده پشت میله های قفسه ی سینه
با دمی که فرو می رود می ریزم
و چون باز می آید هزاران نفرین به سعدی 
اگر قرار بر انتخاب خودم بود
حرفی از حروف الفبا می شدم
نه میم که سوراخ دارد و می شود درونش آلت رد کرد
نه ط
نه ه
نه هر حرف سوراخ داری که بشود از سوراخ تنگش جهان را دید زد
من دلم می خواهد الف باشم
راستِ راست
بدون اینکه هیچ الف قدی از صلبم برآید
الف باشم
بدون اینکه بایستم کنار اطعنای خاقانی
الف باشم
بایستم کنار پدر
دست هایش را فشار دهم که یعنی: آه پدر هوا دارد سرد می شود
مرا پشت در نگذارید
من آدمم آااا
الف باشم
به شکل تفنگ شلیک کنم دهان دیکتاتورها
و جهان را نجات دهم
این خوش خیالی اما هرگز دست از سرم  بر نداشت
من فقط عاشق بودم
بدون هیچ زر اضافه ای 
فقط عاشق بودم
و عشق کاری برای جهان نکرد
باید الف می شدم
ولی بیرون الفبا بوران است
باد و برف و گه باهم می بارد
از میان حروف الف از همه زودتر نجات پیدا می کند
حروف سوراخ دار
حروف خمیده
حروف دنده دار
حروف نقطه دار 
همگی در یک شب برفی به گا می روند
فارسی منم
هلا فردوسی هلا
از آن دره ی ژرف در میان زن چه خبر
سُم آهوی رفته در برف کو
دارم عکسم را برای معشوق جوانم می فرستم
دارم الفم را مزین می کنم
اوووووووووووووم
اوووووووووووووووووم
موهای سینه ام راببین
موی زنانی است که در سینه پنهان کرده ام
من تنها یک الف نیستم
پر از الف های تبعیدی ام
پر از عقده هایی که قصد کشور گشایی داشتند
از من هرگز اسم هیچ زنی را نپرسید
از من از زن بپرسید




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از علی رضا نوری، علی رضا نوری،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
خداحافظ شعر دهه چهل!
انتشار در هفته نامه رودکی
امیرحسین بریمانی

-
  برای حفظ تعهد اجتماعی در امر شعری و در عین حال فاصله جویی از زیباشناسی شعر ایدئولوژی زده‎ی دهه چهل، چه باید کرد؟ درواقع رویکردی تعهدمند به امر ادبی، در بیان خود چه تغییراتی می‎باید ایجاد کند تا با پیشینه‎ی این رویکرد در تاریخ شعر معاصر (خصوصا اشعار سیاسی دهه چهل) متفاوت باشد؟ این پرسش را همینجا وا می‎گذارم و به الگو بدست دادنی محدود کننده پشت پا می زنم و در ازایش علی‎رضا نوری را به عنوان مصداق این امر کمی مورد موشکافی قرار می دهم؛ چراکه در شعر او خصوصا مجموعه شعر "شهر"، چنین رویکردی واضحا رخ می نماید و خود به عنوان راهکاری ممکن سر بر می آورد. شعر رادیکال امروز (گرچه امروزه امر شعری در پیوندی ذاتی با امر رادیکال است)، چاره‎ای جز زیرکی ندارد. حال شعر زیرک‎مند چگونه شعری‎ست؟! به طور موقت عبارت "زیرک" را به "سیاست‎های متن" بدل می‎کنم. سیاستِ متن، در راستای مخفی‎سازی عمل می‎کند: مخفی کردن چراییِ عواطف نهادینه شده در شبکه‎های معناییِ متن. به عنوان مثال هولدرلین در "گوشه نشین یونان"، عواطف عاشقانه‎ی خود را مخفی‎سازی می‎کند و با دگرگون‎سازی رودیدادهایی که در زندگی شخصی او رخ داده است، متن را دچار سیاست کرده تا نظام دالّی مدلولیِ متن، تماما از امرواقع فاصله بگیرد که این امر خود برآمده از چیزی جز شرم مولف از نوشتن نیست! مولف بدلیل بروز عواطف خود همواره شرمسار است و در عین حال زیرچشمی به مخاطب خود می‎نگرد تا میزان تاثیرگذاری اثرش را بسنجد. حال اوضاع با علی‎رضا نوری کمی فرق می‎کند. چیزی که در شعر او مخفی‎سازی شده، برآمده از احساس شرمساری نیست بلکه متنیت شعر علی‎رضا نوری در پیوند با مولف است. مولف همچون دالی برون متنی عمل می‎کند و از فاصله گیری مولف از اثر خبری نیست. در این وضعیت باید اذعان کرد که سیاست شعر علی‎رضا نوری، گویای نوعی ضرورت است و  حال برای بیان اینکه این ضرورت، چه نوع ضرورتی‎ست، شعر متعهد دهه چهل را مثال می‎زنم. در اشعار سیاسیِ این دهه، سانسور باعث می‎شد تا استعاره پدیدار گردد. تمامی نشانگان متن، به مثابه دالی بودند که به حقیقتی بیرونی ارجاع می‎دادند و در اثر این ارجاع برون متنی به واقعیات جامعه، دچار فروپاشی می‎شدند و ساحت خیالگونه‎ی شعر متلاشی می‏شد، چراکه خود را به غایت رسانده بود. یعنی غایت یک اثر سیاسی در دهه چهل، صرفا انتقال معنی بوده است و ایجاد تجربه‎ای زیباشناسانه در مخاطب، به کلی حتی اولویت نداشته است. انسجام متنیت این دسته از آثار در گرو عدم دسترسی به معنی بوده و اگر شاعر در انتقال معنی موفق عمل کرده باشد، ارزش زیباشناختی متن را مورد تضعیف قرار داده است چراکه در این صورت، متن  تمامی نشانگان خود را چون حبابی ترکانده‎ است.  دلیل اینکه امروزه اشعار سیاسی و پندآمیز (!) شاملو مورد اقبال قرار نمی‎گیرد، چیزی جز همین مهم نیست. شعر علی‎رضا نوری به صنعت استعاره پشت می‎کند و گریز از سانسور را در شکلی رادیکال رعایت می‎کند. شعر علی‎رضا نوری، شعری پرخاشگر است که از افشای حیطه‎ی شخصی مولفش شرم ندارد و مولف را فنای امرزیباشناختی میکند: چه خوش فناشدنی! گریز از سانسورِ علی‏رضا نوری در مخفی سازی چرایی شکل گرفتن پرخاشگری موجود در متن است: سیاستِ پس نشاندن چراییِ خشم و بروز هرچه بیشتر خشم اما نهایتا همه‏ی ما مخاطبان می‎دانیم قضیه از چه قرار است! شعر علی‎رضا نوری، بانک خشم مردم را هدف می‎گیرد و با آن بده بستان می‎کند و او را می‎توان در ژست شعر چپ رادیکال به شمار آورد که  آوانگاردیتی روش‎مند در بازتبیین شعر متعهد ارائه می‎کند. کتاب "شهر" علی‎رضا نوری را می‎توان یکی از مجموعه اشعار مهم  نیمه اول دهه نود به شمار آورد. فضای شعر رادیکال دهه اخیر، شتاب بی‎اندازه‎ای  به سمت انتزاع داشته است و رفته رفته به جایی رسیده که کسی جز خود مولف را مورد خطاب قرار نمی‎دهد. از طرفی نباید ازین نکته غافل ماند که در فقدان مخاطب است که شاعر، خود را در معرض دید احساس نمی‎کند، نتیجتا درگیر ذهنیت خود می‎گردد و عینیت دادن تصاویر در متن را فراموش می‎کند. حال اینکه کدام یک از این دو حالت را باید علتِ دیگری به شمار آوریم، نکته‎ای ست که ذات تامل ناپذیری دارد و پاسخ‎های این پرسش، هرگز واقعیت را مشخص نمی‎کند. شعر علی‎رضا نوری، علاوه بر ابطال کردن مولفه‎های زیباشناختی شع




نوع مطلب :
برچسب ها : یادداشتی بر "شهر" اثری از علی رضا نوری، علی رضا نوری، شعر دهه چهل، شعر متعهد، شعر سیاسی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :

نفی خودسانسوری، نفی زبان فارسی است

گفت‌وگو با «علی‌رضا نوری»

محمد تنگستانی

 انتشار در ایران وایر

-

صنعت چاپ و نشر در تاریخ معاصر این همیشه دغدغه ممیزی و سانسور را داشته است.  بعد از روی کار آمدن حکومتی اسلامی در ایران به دستور آیت‌الله خمینی «ستاد انقلاب فرهنگی» و بعد «شورای عالی انقلاب فرهنگی» تأسیس شد. این ستاد در سال ۱۳۵۹ باهدف پاک‌سازی اساتید دانشگاه شروع به‌کار کرد. افرادی مانند «شمس آل‌احمد»، «سید محمد خاتمی» و «عبدالکریم سروش» ازجمله کسانی بودند که در ستاد انقلاب فرهنگی حضور داشتند.

فرهنگ هویت هر ملت است، برای سلطه بر این هویت و یا جایگزین کردن هویت به‌جامانده از پادشاهی و یا حکومت قبلی در طول تاریخ حکومت‌های حاکم در هر جامعه‌ای تلاش کرده‌اند. گاه این تلاش‌ها در طول زمان موفقیت‌آمیز بوده‌است و گاه نه. 

حکومت جمهوری اسلامی در ایران که با همه‌پرسی بستری دموکراتیک برای اجباری شدن ایدئولوژی‌های اسلامی خود مهیا کرده بود چند سال بعد پیروزی یعنی در نوزدهم آذر ماه ۱۳۶۳ بعد از تصویب لایحه‌ای یک فوریتی در مجلس به   فرمان آیت‌الله خمینی «ستاد انقلاب فرهنگی» را به «شورای عالی انقلاب فرهنگی» در راستای اسلامی شدن جامعه و فرهنگ ایران تأسیس کرد. این شورا باهدف گسترش تفکرات اسلامی و دینی در جامعه شروع به فعالیت کرد. نشر افکار و آثار فرهنگی انقلاب اسلامی یکی از اهداف این شوراست.

از ابتدای تأسیس این شورا چتر «سانسور» در حکومت اسلامی بر هنر ایران گسترده‌تر از گذشته شد. در دهه‌های گذشته یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های نویسندگان ایرانی سانسور کتاب‌هایشان در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بوده است. در دوره‌های مختلف ریاست جمهوری در ایران، مستقل بودن ناشران برای چاپ آثارشان یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعات فرهنگی و ادبی وزارتخانه فرهنگ‌وارشاد اسلامی بوده است. در دوره ریاست جمهوری «محمد خاتمی» حدوداً دو سال برخی از ناشران برسی و مسئولیت کتاب‌های منتشرشده خود را بر عهده گرفتند. اما سانسور از سوی حکومت و دولت‌ها چه تأثیری بر کتاب‌های منتشرشده و آثار ادبی و هنری هنگام نگارش داشته است. این موضوعی است که با تعدادی از نویسندگان و هنرمندان مطرح کرده‌ام.
 «علی‌رضا نوری»  نویسنده و شاعر است. چهل سال پیش در همدان متولدشده  و تاکنون کتاب‌هایی مانند «لیوانگی تا مرز دیوانگی»، «دلقک‌ها گریه می‌کنند» و «تنیدن» به چاپ رسانده است.

آیا موقع نگارش تاکنون خودسانسوری داشته‌اید؟

ـ خودسانسوری همیشه هست. وقتی آنچه را که می‌نویسیم و دست‌کاری می‌کنیم وقتی بخشی از یک نوشته حذف و یا بخشی به آن اضافه می‌شود، وقتی ادیت یک نوشته با آنچه که در نوشتن اول اتفاق افتاده فرق می‌کند به‌گونه‌ای ما داریم خودسانسوری می‌کنیم یعنی همه  اینها در مقابل آن نوشتن اولیه خودسانسوری است که اتفاقاً خیلی هم خوب است. اما آنچه که مدنظر شماست خودسانسوری از منظر سیاست و رابطه‌اش با استبداد است. همیشه تلاش کرده‌ام که این اتفاق نیفتد. به زبانی دیگر اتفاقاً گاهی برای مقابله با همین سانسور و خودسانسوری نوشته‌ام. آنچه در فضای زبان فارسی اتفاق می‌افتد همیشه یک جاییش به استبداد گره می‌خورد و این استبداد لزوماً یک امر بیرونی و حادث‌شده نیست بلکه در درون نویسنده اغلب شکل مشروعی دارد که من اسمش را می‌گذارم استبداد روانی. در اینجا «کلمه روانی» با همین معنای بیمارگونه‌اش مدنظر است. این استبداد روانی محصول یک فرایند تاریخی است که در بستر زبان فارسی به من ارث رسیده است. وقتی روان من ترکیبی از دین و خرافه و ظلم و شکست و عرفان و شهادت است من چگونه ‌می‌توانم از شر اینها خلاص شوم و متنی بنویسم که فارغ از همه  اینها باشد. در اینجا خودسانسوری هر چند اگر آگاهانه هم نباشد ولی اتفاق می‌افتد. اما نویسنده و شاعری که تلاش می‌کند از این برهوت به رهد لااقل این حُسن را دارد که می‌داند از شر چه چیزهایی باید رها شود و این آغاز فاصله گرفتن از خودسانسوری است.

این سؤال مانند این است که بپرسیم موقع خوردن آب عضلات گلوی شما حرکت می‌کند؟ نفی این خودسانسوری نفی همه  تاریخ زبان فارسی است هرچند اگر همین‌الان در جای دیگری غیر از ایران نفس بکشیم و شعر بنویسیم. این خودسانسوری در رگ و خون ماست و با تغییر جغرافیا به این زودی از ضمیر ما پاک نخواهد شد. فقط ما می‌توانیم با توجه به ذکاوت و شناختی که از مفهوم استبداد و فرهنگ ایرانی و ایران فرهنگی پیدا می‌کنیم از آن فاصله بگیریم.

چقدر موقع نگارش به سانسور هنگام عرضه اثرتان فکر می‌کنید؟ 

ـ اینجا مفهوم عرضه کمی مشکوک است. دقت در همین مفهوم عرضه احتمالاً پای تقاضا را هم وسط می‌کشد و رنگ و بوی امر اقتصادی از همین نزدیکی‌ها به مشام می‌رسد. اول باید تکلیف عرضه مشخص شود. عرضه به کجا، به کی، در کجا. این سؤال یک ایراد اساسی دارد که در پس پشتش تلاش می‌کند این موضوع را تفهیم کند که بله موقع عرضه اثر حتماً اسیر سانسور خواهید بود. آنچه که در پاسخ سؤال قبلی آمد اینجا هم صادق است و البته اگر بخواهیم عمیق‌تر با این سؤال وربرویم احتمالاً پای سفارش پذیری در میان باشد. اینکه وقت نوشتن و عرضه چقدر به موارد سفارش شده از طرف هژمونی زیبایی‌شناسی پایبند بوده‌اید. در هر دوره‌ای علاوه بر نگاه حاکمیت، یک یا چند زیبایی‌شناسی مسلط وجود دارد که تلاش می‌کنند همه امور را ذیل مؤلفه‌های خود کدبندی کنند و هر امر کج رونده‌ای را از دایره خوانش خود بیرون بگذارند. این نوع از استبداد که هم‌خوابه زبان حاکمیت است اساساً فرایند عرضه اثر را مشخص می‌کند و درجاهایی حتی ادعای اپوزیسیون بودن را هم دارد. نگاهی به نشریات و روزنامه‌هایی مانند شرق و آرمان و تجربه و مهر نامه  به خوبی پرده از رخسار این عجوزه هزار داماد برمی‌دارد. کسی که برای مخاطب یا به سفارش مخاطب می‌نویسد دارد خودفروشی می‌کند حال این مخاطب می‌تواند مجلات و روزنامه باشند، می‌تواند اداره‌ی سانسور باشد و یا هر نگاهی که نویسنده را به نوشتن چیزی ترغیب می‌کند که کنش مندی و وجه آنتگونیسمی نوشتن را از او می‌گیرد. نوشتن در ذات خود چالش‌برانگیز است و نویسنده واقعی تلاش می‌کند این روح نوشتن را حفظ کند. به قول استاینر:" ادبیات به‌راستی خطرناک‌ترین پیشه است". با این رویکرد دیگر عرضه معنایی ندارد. نویسنده می‌نویسد چراکه با یک یا چند وضعیت درگیر است که خودِ او می‌تواند یکی از همین وضعیت‌هایی باشد که او را به نوشتن وادار می‌کند. جایی که نوشتن ضرورت است مفهوم عرضه کمی عقب می‌نشیند. در کنار عرضه شاید بشود پای ارائه اثر را وسط کشید و تفاوتی بین این دو قائل شد. بهتر است یک خط قراردادی بین این دو بکشیم و ارائه را شکل تن ندادنِ اثر تلقی کنیم وقتی‌که دوست دارد خوانده شود. اینجا راه‌های ارائه بسیار محدود است. نویسنده کارش شبیه کندن معدن است و شاید اصلاً دیده نشود. این وضعیت، برآمده از دلِ بیماری تاریخی است. در این شرایط ارائه اثر شاید یکی از سخت‌ترین کارها برای یک نویسنده باشد، جایی که او تلاش می‌کند علی‌رغم همه محدودیت‌ها و لرزش‌های احتمالی تن به بازار عرضه و تقاضا ندهد و در شکلی دیگر بتواند از حداقل‌ترین امکان ارائه اثر استفاده کند. در ایرانِ فعلی، فضاهای مجازی شاید در حیطه این امکاناتِ حداقلی بگنجند و بتوانند بار ارائه اثر را به دوش بکشند.

اگر سانسور و ممیزی کتاب نبود چیزی غیرازاینکه اکنون می‌نویسید را می‌نوشتید؟

ـ نه، همین‌هایی که نوشتم را می‌نوشتم. 

اگر روزی از خواب بیدار شوید، ببینید که ممیزی کتاب برداشته‌شده است چه حسی خواهید داشت؟

ـ دوباره می‌خوابم چون می‌فهمم که خواب‌نما شده‌ام. گذشته از این مزاح، ممیزی واقعی باید برداشته شود. ممیزیی که در درون هرکدام از ماست و برای از بین رفتنش زمان زیادی لازم است. زمانی که انسان ایرانی بتواند از چنبره استبداد با تمام مترادف‌هایش اعم از ظلم و جور و خفقان، خودش را رها کند. به‌گونه‌ای انسان ایرانی باید بتواند از شر خودش خلاص شود

برای مبارزه با سانسور و ممیزی کتاب چه‌کار کرده‌اید؟

ـ برای مبارزه با سانسور یک رفتار و فرهنگ جمعی باید شکل بگیرد. حدود دو سه سال پیش در صفحه فیس‌بوکم نوشتم: دوستان شاعر و نویسنده، باهم قرار بگذارند یک سال هیچ کتابی به هیچ ناشری ندهند در آن صورت طبعاً هیچ کتابی برای مجوز به ارشاد نخواهد رفت. من پیشنهادم همین است. دو سال هیچ شاعر و نویسنده‌ای کتاب چاپ نکند. این به‌منزله  ننوشتن نیست اتفاقاً باید قهری‌تر نوشت و خوب هم نوشت. اما نویسنده ایرانی باید زمانی به این نتیجه برسد که بتواند کار صنفی کند. آن‌وقت می‌تواند خیلی از خواسته‌هایش را عملی کند.

فضاهای مجازی هم امکانی هستند برای تن ندادن به سانسور و ممیزی اما من همچنان به مفهوم کتاب معتقدم شاید هنوز کتاب‌بازم و این نشان از عقب بودن از قافله تکنولوژی است ولی هنوز بر این عقیده هستم که مفهوم کتاب با همین کاغذ و جوهر بسیار خطرناک است بسیار خطرناک.





نوع مطلب :
برچسب ها : نفی خودسانسوری، نفی زبان فارسی است، علی رضا نوری، محمد تنگستانی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 فروردین 1395 :: نویسنده :

علی رضا نوری به مثابه علی رضا نوری

خسرو بنایی

انتشار در شماره سه مجله سوگوران ژولیده



 
مدتی ست که می خواهم بگویم که علی رضا نوری متنی از خودش می نویسد که آن را دوست دارد .لحن معیار و ضد معیار خودش را دارد و در تعبیر آدرنویی که به درستی نوشتن را خانه ش کرده است . متنی که گاه می تواند بیش از یک شعر و گاه می تواند گزاره سازی های تلخ و عریان تاریخی باشد .باید برای متن او نامگذاری کرد .اگر این فرض را بپذیریم که شعر تعریف پذیر نیست و یا با هر شاعر،شعر به تعریف جدیدی می رسد ،علی رضا هم توانسته با متن اش ، خود ش را تعریف کند . آنچه علی رضا نوری می نویسد آنچیزی ست که او می نویسد از کارکتری واحد یا یکه نیست که سعی در بازشناساندن هویت سوژه سخنگو در متن تاریخ باشد متن علی اریب بر تاریخ و تاویل های هر روزه اش است به قول ژیل دلوز وقتی از زمان از دست رفته پروست می نوشت می گفت رمان پروست نوشتاری اریب بر زیست جهان اش می باشد .انتلکتوئلی که از ذهنیت پر حرفش می آید از هر آنچه تا با حال سخن نگفته از انحنا های مگو می آید مهم نیست چقدر این گفته ها از ضمیر دل آزار بیاید و مرز ها اخلاق زبانی را در هم ریزد. کار او در هم ریزی اخلاقی نیست که خود را پشت استعاره اخلاق عمومی موجه و منزه می کنند کار او شورشی ست که تقلا دارد زبان را از ابزار بیانگری به بیانگری بی مرز و بی قرداد با خود برساند.
بینامتینت در او نه واسطه برای نوعی دغدغه فرمی که متن را حول مرکز های کوچک اش می چرخاند .متن او گفتگویی ست که درفرم رهاست و معذب اقتصاد بیانی نیست .کارکتر سخن گو متن او از سایه روشن های ضمیر بیرون می زند و زبان به درون حفره های شنوایی اش می رسدو ضمیر نا منسجم اروتیکی اش را منسجم می کند . روشنفکری که از مرزهای زبانی وقراداد های مرسوم عبور می دهد. ذهنیت آنارشیستی که بر ای شورید ن به هر گونه سانسور از خود انتقامی گیرد و یقه روان اش را باز می کند و ذهن مذکر ش باز می گویم پاشنه آشیل اگر برای او فرض کنیم همین غلظت ذهن مذکر است که سویه های ارضا نشده اش را بیان می کند سوژه از تن تا تاریخ تحقیر شده است .متن علی شورش علیه تحقیری است که در متن هم به ارضا نمی رسد .انگار هر نوشته آغازی ست برای یک هماغوشی دیگر . رخدادی که از متن ، تاریخ ، سکسوالیته و سیاست خودش را مهیا می کند برای شعر و ضد شعری که او از تجربه عبور می دهد.
در شعر او زن هم تجسد تاریخ است هم ابژه ای همجوار و قابل لمس که با فیزیک اندام اورا به هماغوشی تاریخ ننوشته می کشاند .در جلوه های اروتیکی انگار فریبکار است و در این همانی زن و تاریخ ، او راوی مفعولیت سرنوشت تاریخی ست . .تخیل ، زن و تاریخ و این که زن همان لیبدو و موتور متحرک و دایه تاریخ است و می توان این گزاره مارکسی را اینگونه دستکاری کرد که نه جنگ که زن دایه تاریخ است. اما زنانگی در این متن چون جهان پدر سالار در جهان عینی هنوز قادر به رهایی زاویه دیدخود از ذهنیت ایجابی مذکر نیست .چرا که هنوز در بازیابی خود با تمام غریب گردانی ها لحنی مردد باقی می ماند . در یک جا شاعر است در بندی دیگرمرد و در بندی دیگر سوژه ای که به شاعر نگاه می کند .اما مخرج مشترک تمام این من ها ، کاراکتریست که قادر به انسجام خود نیست . تخیل در کار او بشدت تحلیلی و غیر تصویری ست. عامل بازدارنده ای در شعر علی رضا نوری هست که مانع از آن می شود که ادراک شخصی و زیبایی شناسی اش در طرز عمومی تری قرار گیرد و همانا عبور او از مرز های ممنوعه ذهنیت متعارف جغرافیای شعر امروز است . ( اگر بتوان تعریفی از آن ارائه داد )
هجو و رویکردی بی ملا حظه و رک گویی لومپنی و بکارگیری لحنی که سوژه محوری متن اش را از یک فیلسوف کوچه بازاری تایک روشنفکر مبارز وگاه تا تمنای های یک انسان معمولی به امتزاج می رساند .برای همین ضربه های غافل گیرکننده اش در لحن گاهی یک مخاطب را به گونه که با گزاره هایی که آشناست جذب و در لحنی دیگر دفع می کند او هویت چند تیکه روشنفکری را به نمایش می گذارد که پایگاه ذهنی و طبقاتی تعریف شده و آشنایی ندارد . انگار سوژه سخنگو ی او هم از قعر طبقات به بالا نگاه می کند هم گاهی چون دانای کل و پرحرف در فراز تاریخ می ایستد .ضرباهنگ زبان اواز چنین چله ای رها می شود بدون آنکه مقصدی را نشانه رود .هر چه هست اودر زبان ، تجربه ناممکن رادر زمینه ناهموار روشنفکری ممکن می کند .زبانی که رک گویی های آرگو ( عامیانه ) را با ذهنیت تاریخی و عبارت سازی های رویاگون روشنفکر فاقد قدرت رااز انحنای های اغو گرانه جنسیت تا سیاست به هم آوایی می رساند .چنین مختصات گل گشادی ست که مخاطب را درلب مرز های شعر او متحیرو مردد و در هماغوشی با متن های اومعذب می کند.




نوع مطلب :
برچسب ها : علی رضا نوری، خسرو بنایی،
لینک های مرتبط :