تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر علیرضا عباسی
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :

پیرامون عاشقانه های فروغ فرخزاد
منتشر در کتاب هفته (ویژه ی عاشقانه)

علیرضا عباسی

-

از زمانی که کهن ترین منظومه ها سروده شدند تا هم اکنون که نوترین شعرها، با جستجویی ساده می توان حضور چشمگیر و مداوم شعرعاشقانه را شاهد بود. این درحالی ست که بواسطه ی تحولات و دگرگونی های اجتماعی- فرهنگی در دوره های تاریخی، برای عشق معیارهای گوناگونی تعریف شده است و نمی توان در تاریخی طولانی، تعریفی واحد برای معشوق، عشق ورزی و روابط عاشقانه به دست داد. ازهمین روست که بینش ها و نگاه هایی گوناگون در شعرهای عاشقانه وجود دارد که ممکن است نسبت به هم تفاوت های اساسی داشته باشند. با همه ی این احوال وعلیرغم تمام دگرگونی های فرهنگی و تغییرات اجتماعی رخ داده در تاریخ، نسبت ناگسستنی عواطف و احساسات بشر با تجربه های زیسته اش همواره در شکل های مختلف نمایان شده وامکانات زبان در هر دوره ای شاعران را برای نشان دادن این نسبت بیش از پیش یاری داده است. تغییر معیارها و دگرگونی تعاریف در دوره ها باعث شده ماهیت شعر عاشقانه معمولا در وضعیت یکسانی قرار نداشته باشد. به همین سبب گستره ی شعرهای عاشقانه را می توان از شکل های گوناگون مغازله، توصیف، تمجید و اغراق گرفته تا رویکرد اعتراضی، انتقادی به روابط، وضعیت رایج و گاهی مفهوم عشق در ادوارمختلف ردیابی کرد. اما با وجود همه ی تفاوت ها، میل به محتوای عاشقانه و عاشقانه سرایی و انعکاس تجربه های سوبژکتیو و آبژکتیو در زمینه ی عشق و روابط عاشقانه همواره یکی از پرحضورترین امیال بوده و شعرهای عاشقانه با هرشکلی از نگاه و بینش، بخشی از ماندگارترین آثار را درتاریخ شکل داده است. این میل در شاعران با هرگونه منظر فکری وجود داشته، حتی شاعرانی که حضور تعهداتی از قبیل آرمان های اجتماعی- سیاسی و انقلابی در شعر برای شان قرب ومنزلتی داشته در مقاطعی یا شعرهایی تلفیقی با سویه ای عاشقانه سروده اند و یا عاشقانه هایی محض. سهم ویژه و منحصر بفرد شعر عاشقانه را در تاریخ ادبیات جهان به هیچ رو نمی توان انکار کرد و می توان به صراحت گفت که این گونه ی نوشتاری در تاریخ ادبیات با هیچ گونه ی دیگری از نظر کمی و کیفی قابل قیاس نیست. معشوق در شعرهای عاشقانه بسته به تاریخ شکل گیری و دوران سرایش آنها و هم اوضاع سیاسی اجتماعی و روحیه مردم هر دوره از تاریخ به شکل های متغیر و مختلفی توصیف شده از جنسیت او گرفته تا موجودیتش. عاشقانه سرایی گاهی در مقام اعتراض و ترویج نگاهی انتقادی نقش ایفا کرده است. 
البته قصدم در این نوشتار کوتاه، ذکر تاریخ و تبیین چرایی عاشقانه سرایی نیست بلکه این چند سطر را برای یادآوری اهمیت شعرعاشقانه از دیرباز تاکنون آوردم و آن را بهانه و مدخلی برای ورود به بحثی درباره ی عاشقانه های فروغ فرخزاد و نگاه و بینش او درآنها قرار داده ام. 
یکی از نکات مهم درباره ی شعر فروغ فرخزاد که بسیار هم بر آن تاکید شده، تغییرات بنیادی رخ داده در نگرش او نسبت به مفاهیم و موضوعات جهان پیرامونش است. در این دگرگونی، تغییر زاویه ی دید نسبت به عشق وعاشق ومعشوق در قیاس با گذشته ای طولانی، نکته ای شاخص و قابل تامل است. به این معنی که معشوق در نگاه او و دراشعارش آن ماهیت نسبتا انتزاعی و جایگاه دوراز دسترس خود فراموش کرده و به موجودی قابل درک و شناسایی، بدل شده. این چرخش زاویه ی دید ازسنت به مدرنیته تاثیرعمیقی بر شیوه ی عاشقانه سرایی فروغ گذاشت چنانکه بسیاری از شاعران هم عصر او نمی توانستند این نگاه را درک کنند و آن را بپذیرند. حتی نظرات او در باب شعرعاشقانه، روابط عاشق و معشوق و ماهیت آنها از همان تغییر زاویه ی دید، بسیار متاثر شده است. برای مثال نظر او درباره ی پرسونای مجنون که در سخنانش او را دچار حالت بیمارگونه و خودآزار معرفی می کند، جالب و قابل توجه است و از سویی نشان می دهد که فروغ تا چه میزان از غیرواقعی و انتزاعی بودن موجودیت عاشق و معشوق و بیان رایج تجربه ی عشق ورزی و هم محتوای شعرعاشقانه در شعرفارسی به ستوه آمده بود. 
به این بخش از شعر "معشوق من" توجه کنیم
او وحشیانه آزاد است/ مانند یک غریزه ی سالم/ در عمق یک جزیره ی نامسکون/ او پاک می کند/ با پاره های خیمه ی مجنون/ از کفش خود، غبار خیابان را
همین نگاه انتقادی و جسارت قابل توجه جمع شده در ذهن فروغ برای دیگرگونه اندیشیدن باعث شد که او حتی از آغازین سروده هایش یعنی زمانی که وی را می توان ذیل شاعران رمانتیک و نوقدمایی دسته بندی کرد، به معشوق نگاهی نسبتا جزنگر و واقعگرا داشته باشد. عاشقانه های مربوط به دوره ی اول عمر شاعری او یعنی در سه دفتراسیر و دیوار و عصیان (و قبل از تولدی دیگر) بیشتر بر گلایه های رمانتیک، ناامیدی، حسرت، تمرد و اعتراض استواراست تا آن تفکر انتقادی بالغ شده که درشعرهای تولدی دیگر و پس از آن شاهدیم، شعرهایی که دامنه ی آن ها فراتر از اروتیسم غالب در شعرهای پیشین است. اروتیسمی که شاید از ترجمه ی آثاری که تا آنزمان صورت گرفته بود( مانند شعرهای بیلی تیس به ترجمه ی شجاع الدین شفا و شعرهای اروتیک دیگری از شعرای قرن نوزدهم اروپا) بی تاثیر نبود. با این همه اگر به تاریخ سرایش و انتشار همان شعرهای دوره ی اول یعنی بین سال های 1334 تا 1337 دقت کنیم درمی یابیم که علیرغم اشتراکاتی که در قالب شعرها و محتوای برخی آنها با شعر شاعران هم دوره وجود دارد؛ نوعی سرکشی و تلاشی محسوس برای زمینی کردن و ملموس شدن عاشق و معشوق درآنها به چشم می خورد. این تلاش با خارج کردن مضمون و محتوا از توصیف، توضیح و تمجید تجربه های عاشقانه و تمرکز نگاه در آنها بر اعتراض و انتقاد با مایه های اروتیسم همراه شده است.
دیگر نکنم ز روی نادانی/ قربانی عشق او غرورم را (خسته)
تو همان به که نیندیشی/ بمن و درد روانسوزم/ که من از درد نیاسایم/ که من از شعله نیفروزم (شکست نیاز)
دیدم که در وزیدن دستانش/ جسمیت وجودم/ تحلیل می رود (وصل)
در واقع شعر فروغ درگیر تجربه ی عشق ورزی و بیان آن نیست بلکه در جهت به چالش کشیدن چرایی آن قرار گرفته است. بعد از پایان دوره ی اول با ورود به دوره ی طلایی شعر فروغ یعنی از تولدی دیگر به بعد آن تفکر معترض و عاصی از تکرار روابط و بیان کلیشه ای تجربه های عاشقانه به بلوغ رسیده و نمونه های اعلایی از شعرهای تلفیقی با مایه های عشق، انسانگرایی و حضور تفکر انتقادی را شاهدیم. در دوره ی متاخر مایه ی عاشقانه ی شعرها از آن سرکشی و عصیان که شامل بخشی از برون ریزی تمرد و بیان احساس یاس از کلیشه هاست جای خود را به اندیشه ای گره خورده با نگاهی عمیقا فلسفی به عشق و مرگ و انسان و زندگی می دهد. در بیشتر این شعرها اعتراض هم در زبان بلوغ یافته هم در محتوا.
در اتاقی که به اندازه ی یک تنهاییست/ دل من/ که به اندازه ی یک عشقست/ به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد (تولدی دیگر) 
همه می دانند/ همه می دانند/ که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس/ باغ را دیدیم/ و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست/ سیب را چیدیم (فتح باغ)
شعرهای متاخر فروغ نسبت به مقوله ی عشق نگاهی تک ساحتی و تک معنایی برای بیان تجربه های عشق ورزی ندارند بلکه این شعرها معمولا از دریچه نگاهی که کل را از زاویه ی جزییات می نگرد عشق را در پیوند با مفاهیم تعریف می کند.
معشوق من/ همچون طبیعت/ مفهوم ناگزیر صریحی دارد...





نوع مطلب :
برچسب ها : پیرامون عاشقانه های فروغ فرخزاد، علیرضا عباسی، فروغ فرخزاد،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
یادداشتی از علیرضا عباسی:

جالب است آیا یا نه؟؟؟؟... نمی دانم ...
این که چهار کتاب چاپ شده با مجوز وزارت فخیمه داشته باشی و در نمایش گاه بین المللی ِ کتاب شان که خدمات ون و اتو- بوس رایگان است، بروی و ببینی تنها یک کتاب ات، آن پشت اجازه ی حضور دارد.... خب گله ای نیست و جز این هم نمی تواند باشد البته ....
"پروانه ای از متن خارج می شود" همزمان شد با لغو مجوز "انتشارات آهنگ دیگر" و هیچ گاه روی نمایش را به خود ندید و نمی دانم رستگار شد یا نه؟؟؟ بی خبرم خلاصه...
" مرمت خواب های کوتاه " مصادف با تعلیق نشر چشمه شد و البته به لطف نشر چشمه، در آن دوران، با نشر به نگار منتشر شد و پس از رفع تعلیق، به چاپ دوم چشمه رسید. و اکنون این تنها کتابی ست از من که در غرفه ی نشر چشمه( البته آن پشت) حضور دارد.
" تیترهای درشت سیاه ترند " که داستانش غم انگیزتر است... کتابی که با نشر مروارید به چاپ رسید و دو سال پیش به مرحمت نازنینان، برگزیده ی کتاب سال و سپس به جایگاه رفیع برنده ی جایزه ی شعر فجر نایل شد و شاید به دلیل سرباز زدن از دریافت آن جایزه ی گهربار و گفتن نمی ستانم از دولت، طی یک متن کوتاه است که دوسالی ست برادران ِ جان به مروارید می گویند این کتاب را به نمایشگاه نیاورید و آن پشت هم نباشد.. در غیر اینصورت بعد گله ای نکنید!!!!
و اما " جمهوری پنجره ها"... این کتاب گردآوری و مختصر توضیحی درباره شعر این سال های کرج و استان البرز (به دلیل اهمیتش در شعر این سال ها و ما قبل) بود که البته به اصرار مکرر ناشر گرانقدر "سخن گستر" عزیز با وعده های پیاپی، گردآوری و به چاپ رسید. این کتاب پس از حضور سال اول در نمایشگاه (احتمالا 92) به تعداد آزمایشی، اینبار به تشخیص ناشر معظم، "سخن گستر" گرامی، به دلیل خرابی اوضاع مالی معدوم شناخته شده و دیگر هرگز به جایی نرسید و آن وعده ها هم که خب حالا...
خلاصه حالاست که حالا... و خلاصه که این ها را زمانی به یاد آوردم که امروز در نمایش گاه کتاب به صف جشن امضای کتاب نازنینی مبهوت مانده بوده بودم... بعد آمدم بیرون و سیگاری آتش زدم که کاری کرده باشم....
خلاصه که عشق است شوق نوشتن را و زیستن را...




نوع مطلب :
برچسب ها : یادداشتی از علیرضا عباسی:، علیرضا عباسی، نمایشگاه کتاب،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 فروردین 1395 :: نویسنده :

حرف ممنوع چیست ؟
مساله ی سانسور در شعر
علیرضا عباسی

درباره تبعات سانسور در حوزه شعر همان چیزی را می توان گفت که درباره تبعات آن بر روان آدمی. عمل کنترل سخن، چیزی جز عمل کنترل ذهن نیست. کنترل ذهن به معنای برخورد با آن بخش درونی که محل تلاقی زبان و اندیشه است. نظارت بیرونی در طول تاریخ بدون در نظر داشتن آسیب های جدی حذف اندیشی بر پیکر اجتماع، به پافشاری خود در تقابل با سازوکارهای ذهنی ادامه داده است. 
سانسور شعر، حذف آن بخش از روان آدمی ست که در چرخش های مدام، برای تجربه زیستی ایمن، هستی مجازی را جانشین هستی حقیقی می کند. 
مگر جز این است که شعر نوشتن، خلق جهانی ست دگرگونه که در زبان حیات می یابد؟ جستجوی راهی برای تحمل پذیر کردن بغرنجی های مدام و آلام انسانی. تلاشی بی دریغ و مضاعف برای یافتن زندگی دیگری. 
کسی که شعری می نویسد، دل به همین جستجو بسته برای خرد نشدن در چرخه بی رحم ساختارهای بیرونی. شاعر برای این پرسش که چرا شعر می نویسد جز پاسخ فلسفی نمی دانم، پاسخ دیگری نخواهد یافت. چراکه او با واژه به تعادل فکر می کند. با زبان به آرامش نظر دارد. شاعر به این فکر می کند که زبان راهی ست برای ماندن. 
در جهان پر از ناامنی، پر از فشار و جنگ و گریز که پناهگاه ها در آن یکی پس از دیگری فرو می ریزند کدام پناهگاهی امن تر از درون آدمی؟
اما حرف ممنوع چیست؟ بخش حذف شده از یک متن ادبی چه می تواند باشد، آیا آنقدر التهاب آور و حساسیت برانگیز بوده که برتابیدن آن نا ممکن شده است؟
آن بخش کنده شده از زبان، متعلق به کدام بخش از خواسته های آدمی ست که نمی تواند جایی در حیات اجتماعی پیدا کند؟ تکلیف آن بخش های جدا شده و سرگردان چیست؟ 
سخت می شود به برخی ابهامات پاسخ داد اما پاسخ این سوالات و سوالاتی از این دست هرچه باشد به کنترل بخشی از ابراز وجود انسان ها مربوط می شود. 
هر واژه ای، سطری، بندی که از شعر حذف می شود؛ پاره شدن رگی ست از یک اندام. از یک پیکره، یک ذهن. سانسور شعر دست بردن در تجربه های عمیق زیسته است. دخالت کسی در حیات دیگری.
تلاش برای مهار آفرینش هنری جدا از این که امر زیبا را خدشه دار می کند، خلاقیت را هم تحت الشعاع قرار می دهد، گاهی تا آنجا که خلق اثری عظیم را ناممکن می سازد. عدم خلق آثار مهم ادبی در جامعه، لطمه ای جبران ناپذیر به فرهنگ آن وارد می کند.
تعیین چارچوب های مشخص و اسلوب های معین، یعنی کاری که سانسور عملا بر عهده می گیرد، چه می تواند باشد جز امری تقلیل دهنده و تلاشی برای کنترل تجربه های زیسته.
دستگاه سانسور در رابطه با شعر معنایی جز دستگاه طردکننده و کنارگذار ندارد تا آنجا که در رابطه با امور زیباشناسانه ای که در بستر زبان محقق می شوند به همان تقابلی نظر دارد که در رویارویی با منش های سیاسی. از همین رو آنچه در سطح جامعه گسترش می یابد نمی تواند همه آن چیزی باشد که روان اعضای جامعه برسازنده آن است. 
سانسور فرهنگی با آن مفهوم ایدئولوژیک خود اگرچه به نظر سعی در برقراری نظم اجتماعی و کنترل فرهنگ جامعه دارد اما همواره به تبعات حذف بی توجه می ماند. تبعاتی که به طور قابل ملاحظه ای جدی هستند و آسیب های جبران ناپذیری را بر روان اجتماع وارد می کنند.
بدون شک مهمترین عامل رواج حذف و سانسور در جامعه، پایین بودن آستانه تحمل در برابر انتقاد و تضعیف روحیه انتقاد پذیری در آن است.




نوع مطلب :
برچسب ها : مسئله سانسور در شعر، سانسور شعر، حرف ممنوع چیست، علیرضا عباسی،
لینک های مرتبط :