تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر علیرضا بهنام
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
گفتگو با علیرضا بهنام
بررسی شعر دهه هفتاد در گفتگو با علیرضا بهنام
امیرحسین بریمانی
-

شعر دهه هفتاد را یک جریان روش مند می دانید؟
راستش را بخواهید از ابتدا روش مند نبود. در واقع در نیمه اول دهه هفتاد اصلا جریانی در کار نبود. شاعرانی بودند که یا استراتژیشان را خود بر پایه آزمون و خطا پیدا می کردند یا در جریان همنشینی با هم در دوره ای کارگاهی چیزی دارای استراتژی مشترک می شدند. اما امروز که از دور نگاه می کنیم یک استراتژی کلی در آثار این دوران قابل تشخیص است که لابد باید آن را محصول شرایط مشترک و کمی تصادف بدانیم.

قبول دارید که در شعر دهه هفتاد، بواسطه ی رسمیت بخشیدن به امر آوانگارد شکوفا شد؟
رسمیت بخشیدن به امر آوانگارد دیگر چیست؟ شعر دهه هفتاد به واسطه تریبون پیدا کردن گرایش های اقلیت در نیمه دوم این دهه شناخته شد. اما هرگز جزئی از رسمیت ادبی نشد و به دلیل سرشت خود همواره فاصله اش را با رسمیت حفظ کرد. آوانگاردیسم هم اصلا ادعای دهه هفتادی ها نبود. دهه شصتی هایی مانند موحد ، لنگرودی و عنقایی مدعی امر آوانگارد بودند که امروزه بخشی از رسمیت ادبی را نمایندگی می کنند

 گسست شاعران تازه در دهه هشتاد از دستاوردهای دهه هفتاد را چطور ارزیابی می کنید؟ نخواندن یا حرکتی تعمد دار؟
چه بگویم. هم این بود و هم آن. یک عده که اسم خودشان را گذاشته بودند مطرود شعر هفتاد را خوانده بودند. بعضیشان در کارگاه های آزرم در فرهنگسرای بانو دوره شعر ایران و جهان را گذرانده بودند. رویکردشان به شعر اعتراضی یک بار مصرف ثمره بدخوانی تئوری های چپ جدید بود و البته هنوز هست. یک عده دیگرشان هم افتادند دنبال آدمی که هنوز کتاب اول شعرش چاپ نشده بود به عنوان استاد درس می داد و در انتشاراتی معتبر مسوول صفحه شعر شده بود و در سفرهای خارجی عنوان نماینده شعر ایران را یدک می کشید. خب نگفته پیداست شاگرد چنین استادی نمی تواند چیزی بهتر از قورماغه ای روی تیفال بنویسد. درک او از شعر همان چیزی است که از استادش آموخته . استادش هم که پیش از آموختن استاد شده به جز قریحه اش راهنمایی ندارد پس چیزی ندارد که به کسی بیاموزد. به این ترتیب بود که فست فود جای شعر را گرفت و دلنوشته های دختر و پسرهای دبیرستانی زیر فروست شعر امروز ایران و توسط چند ناشر نامدار منتشر شد و شعر را در محاق فرو برد

شکل گیری جریان شعر دهه هفتاد وابسته به کنار هم نشستن تصادفی چه عواملی بود؟
در درجه اول باید از شرایط بعد از جنگ و دوران سازندگی نام ببریم. شرایطی که اولین بار بعد از دو دهه به نگرش های اقلیت اجازه داد در فضای ادبیات ایران فارغ از هژمونی گفتمان ایدئولوژیک ابراز وجود کنند. عامل دیگر شکل گیری جریان سوم ترجمه در ایران بود که قبلا در مقاله ای اشاره کرده ام چگونه به پدیده ای انجامید که آن را موج سوم تجدد نام نهاده ام و ویژگی عمده آن قرائت خلاق و اینجایی از متون ترجمه شده است. سومین عامل که خود به نوعی نتیجه دو عامل پیش گفته است فضای نسبتا آزاد مطبوعات بین سال های 76 تا 79 بود که به دیده شدن و تثبیت این گفتمان جدید فرهنگی کمک کرد. گفتمانی که شعر دهه هفتاد نیز از دل آن بیرون آمده است

دستاوردهای شعر دهه هفتاد بصورت تیتروار چه بوده است؟
مهم ترین دستاورد دهه هفتاد برای شعر فارسی عبور از دوگانه ایدئولوژی - آوانگاردیسم و رسیدن به فضای گفت و گوی سبک ها بود . عدم قطعیت به عنوان مفهوم کلیدی پسامدرنیته بدون ان که دستاوردهای گذشته را به سیاق ایدئولوژی زده ها نفی کند یا به سیاق آوانگاردها در قالب بیانیه ای ملغی اعلام کند موفق شده بود فرمولی ارائه دهد که گذشته را به آینده پیوند می داد. الغای مرکزیت روایت و تقدس زدایی از مفهوم راوی- شاعر از دیگر دستاوردهای دهه هفتاد برای شعر معاصر ماست که بخشی از شعر ما را با ادبیات اکنونی جهان معاصر می کند.

شکوفایی شعر در دهه هفتاد ارتباطی به مسائل سیاسی داشت؟
همان طور که در پاسخ های قبلی اشاره کردم وضع سیاسی کشور در دوران بازسازی به شکل گیری مبانی نظری اش کمک کرد و فضای باز سال های پایانی این دهه در شناخته شدن نتایج ادبی این جریان در جامعه سود رساند.

نقش کارگاه رضا براهنی در شعر دهه هفتاد به راستی چه بود؟
نقش کارگاه براهنی در این دهه مشابه نقشی بود که خود او در دهه 40 و 50 ایفا کرد. یعنی او فضای نقد ادبی را از گزاره های رمانتیک و یا ایدئولوژیک به سمت نظریه روزآمد و علمی ادبیات سوق داد و کاری کرد که همه ما مرتبطین کارگاهش با مبانی دانش نقد ادبی و نظریه های روزآمد ادبی آشنا شویم. بدیهی است که نه او ونه کارگاهی که برپا کرد مسوول بدفهمی ها یا کلاه برداری های بعدی نبوده و نیستند. براهنی معلم بسیار درخشانی بود که خودش متون کلیدی را ترجمه می کرد و در کلاس توضیح می داد. و کسی بود که واقعا برای فهمیده شدن درسی که می داد دل می سوزاند. من در طول 19 سال تحصیلم در مدرسه و دانشگاه دیگر هرگز معلمی مثل او پیدا نکردم. بدیهی است که چنین کلاسی وقتی چندین دوره برگزار شود تعدادی آدم آشنا به مبانی به جامعه ادبی معرفی می کند که بعضیشان خلاقیت دارند و اثر هم خلق می کنند و بقیه به منتقد یا ادیب یا حداقل مخاطب حرفه ای شعر و ادبیات تبدیل می شوند. این تاثیر کارگاه بر ادبیات هفتاد بود .

دهه هفتادی ها در دهه ی بعدی نیز توانستند جایگاه خود را حفظ نمایند؟ لطفا به نام ها اشاره کنید.
سوال خوبی است. اگر منظورتان جایگاه ادبی است بله. اما اگر منظورتان حضور در فضای عمومی است تا حدود زیادی نه. البته نام هایی مانند انصاری فر، شمس آقاجانی، عبدالرضایی، پگاه احمدی، رزا جمالی ، محمد آزرم، محمد حسین عابدی، موسی بندری، سپیده جدیری، علی قنبری ، رسول یونان و صاحب این قلم همچنان در فضای رسانه ای هشتاد حضور داشتند و صدایشان شنیده می شد اما بقیه به دلایلی چون بسته شدن فضای فرهنگی، محدودیت چاپ و نشر، انحصار طلبی جریان موسوم به ساده نویسی که فضای معدود رسانه های مستقل باقی مانده را اشغال کرده بود و لمپنیزم ادبی را ترویج می کرد و چند عامل دیگر دلیل دیده نشدن تلاش های ادبی این چهره هاست.

مطبوعات و به طور کلی اوضاع نشر دهه هفتاد با دهه ی بعدی چه تفاوت هایی داشت؟
سوالتان درباره تفاوت های مطبوعات در دهه هفتاد و هشتاد خیلی کلی است اما به طور خلاصه می گویم که در نیمه اول دهه هفتاد مجلات ادبی پایگاه نوآوری های ادبی بودند و در نیمه دوم آن روزنامه های مستقل. اما در دهه هشتاد هیچ کدام از این دو نوع رسانه موجود نبودند و جای خود را به فضایی مجازی داده بودند که حامی شبه ادبیات بود. درباره روزنامه های مستقل این دهه و باند همشهری هم پیشتر گفته ام و مکرر نمی کنم

آیا ساده نویسی دهه هشتاد ریشه در تجربیات شعر دهه هفتاد دارد و یا اساسا پشت کردن شاعران نسل بعدی به امر رادیکال است؟
ساده نویسی ادامه منطقی جریان شعر فارسی نیست . یک رویکرد سیاسی است که به واسطه باندهای خاص مطبوعاتی به ادبیات ما زورچپان شده است. هدف آن هم ترویج لمپنیزم و ساده انگاری در میان نسل جوان و جلوگیری از شکل گیری خلاقیت و تفکر انتقادی در میان آنهاست. ساده نویس ها ژست می گیرند که در همراهی با فلان مطالبه ملت فلان حرف را زده اند و به دلیل نبود تفکر انتقادی کسی از آنها نمی پرسد که جز  بازتولید ستم با زبان ستمگر چه کرده اند؟ عالی ترین شعرهای پیشوای ساده نویسی تصویر نگاره هایی سطحی است که بدون داشتن تحلیل موقعیتی را گزارش می کند. کاری که شعر ما سال ها پیش در شعر مشیری و مصدق تجربه اش کرده بود. دیگر از پیروان این پیشوا چیزی نمی گویم که در بهترین حالت در حال بازتولید مهدی سهیلی و کارو به شکل نثر هستند و در بدترین حالت انشاهای دبستانی را تقطیع می کنند و به نام شعر به خورد خوانندگانشان می دهند. آن که به امر رادیکال پشت کرد چنان که در پاسخ یکی از سوال هایتان گفتم شاعران هفتاد بودند. ساده نویس ها به شعر پشت کرده اند.




نوع مطلب :
برچسب ها : گفتگو با علیرضا بهنام، علیرضا بهنام،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :

 واسازی جریان شعر هفتاد

امیرحسین بریمانی

انتشار در روزنامه ایران

- 

 پس از گذشت دو دهه از شعر دهه هفتاد، دیگر زمان خنثیسازی دلالتهای ضمنی آن فرارسیده است. نکتهای که در ابتدای فرآیند واسازی این جریان رخ مینماید، این است که در شعر هفتاد اصلا روشمندی در کار نیست، یا به عبارتی بهتر سازهی مشخصی درکار نیست که حال به واسازی آن بپردازیم و همین یکی از موضوعات ممکنیست که پرداختن بدان منجر به شناخت این جریان خواهد شد. حال که فقدان اساسیِ این ساختار را میدانیم، قادر خواهیم بود تا آن را به عنوان چیزی شناخته شده مورد فراموشی قرار دهیم؛ درواقع نبود هیچگونه هدفمندی میان ابژههای شعر دهه هفتاد را نادیده بگیریم و فرض کنیم که همگی بر اساس نظامی عِلّی معلولی پدید آمده و رابطهای زنجیرگون داشته اند. علیرضا بهنام در پاسخ به این سوال که آیا شعر دهه هفتاد را نظامی واحد میداند، گفته است: "در نیمه اول دهه هفتاد اصلا جریانی در کار نبود: شاعرانی بودند که یا استراتژیشان را خود بر پایه آزمون و خطا پیدا می کردند یا در جریان همنشینی با هم در دوره ای، کارگاهی چیزی دارای استراتژی مشترک می شدند. اما امروز که از دور نگاه می کنیم یک استراتژی کلی در آثار این دوران قابل تشخیص است که لابد باید آن را محصول شرایط مشترک و کمی تصادف بدانیم." بهزاد زرین پور نیز در این رابطه میگوید:  "نمی‌شود دستهبندیِ دقیقی از مؤلفههای زیباییشناختی شعر دههی هفتاد ارائه داد. من همیشه از کسانی که برای شعر دههی هفتاد مانیفست تولید کردهاند، انتقاد کردهام، چرا که فکر میکنم تولید مانیفست برای شعر دههی هفتاد، اساساً با ماهیت این شعر تضاد دارد." نکتهای که زرین پور در نظر نگرفته است، وجه تمایز میان مانیفست و روایت است. برای آشکار ساختن تمایز مانیفست و روایت، کافیست اشاره شود که تفاوت میان این دو، همان تفاوت میان مصادره کردن یک جریان به نفع نامی خاص، با شکلدهی نقادانهی روایتی بر اساس رخدادهاست. روایتی که این مطلب بدست میدهد، روایت جداسازی اجزای مختلف شعر این دهه و تلاش به شناخت حقیقت وجودی یا عامل تغذیه کنندهی این اجزا است.

 

 آشکاره و بدیهیترین مولفه، دسترسی ناگهانی به دانش نظری جهان است. نقش سازندهی ترجمه در ورود فرهنگ نقادی ادبی و همچنین تئوری و نظریه پردازی، توسط اغلب شاعران مطرح دهه هفتاد مورد تائید قرار گرفته است. به عنوان مثال رضا چایچی در این رابطه میگوید: "از اوایل دهه هفتاد که پست مدرنیزم به ایران آمد، مصادف بود با وقتی که بابک احمدی کم کم شروع کرد به ترجمه کتبی مثل پست‌مدرنیسم و ساختار و تاویل متن و... در حقیقت خیلی از دوستان سعی کردند با پیروی از آنها و با کسب آن دانش، حالا به هر شکلی، آثار هنری پست‌مدرن بیافرینند" و همچنین بهزاد خواجات نیز  "وفور ترجمه‌ی آثار تئوریک و اقبال به آرای فلسفی و مسائل زبان شناختی و احضار این آرا به جریان شعر، شاعران مجبور شدند به  نقد خود و دیگران بیش‌تر بها دهند" را موثر دانسته است. انتقال تئوری غربی به ایران، البته بی کموکاست نبود و کژرویهایی در انتقال مفاهیم صورت گرفت که نتایج کوتاه مدت اسفناکی در برداشت اما نهایتا همان افراطی گری و کژرویها در نظریات نیز تبعات بلند مدت خوبی داشت. افراطیگری افرادی چون رضا براهنی و چندی بعد محسن آزرم، ضرورت نقد ادبی را بصورتی سریع و چون ضربهای مهلک به جامعه ادبیات وارد آورد. البته بحث راجع به رضا براهنی به همین سادگیها نیست اما حتی اگر صرفا فرض کنیم او نیز دچار تئوریزدگی بوده است، باز هم نباید از دستاوردهایش غافل بمانیم. علیرضا بهنام در این رابطه اشاره میکند: "نقش کارگاه براهنی در این دهه مشابه نقشی بود که خود او در دهه 40 و 50 ایفا کرد. یعنی او فضای نقد ادبی را از گزاره های رمانتیک و یا ایدئولوژیک به سمت نظریه روزآمد و علمی ادبیات سوق داد و کاری کرد که همه ما مرتبطین کارگاهش با مبانی دانش نقد ادبی و نظریه های روزآمد ادبی آشنا شویم. بدیهی است که نه او و نه کارگاهی که برپا کرد مسوول بدفهمی ها یا کلاه برداری های بعدی نبوده و نیستند. براهنی معلم بسیار درخشانی بود که خودش متون کلیدی را ترجمه می کرد و در کلاس توضیح می داد. و کسی بود که واقعا برای فهمیده شدن درسی که می داد دل می سوزاند. من در طول 19 سال تحصیلم در مدرسه و دانشگاه دیگر هرگز معلمی مثل او پیدا نکردم. بدیهی است که چنین کلاسی وقتی چندین دوره برگزار شود تعدادی آدم آشنا به مبانی به جامعه ادبی معرفی می کند که بعضیشان خلاقیت دارند و اثر هم خلق می کنند و بقیه به منتقد یا ادیب یا حداقل مخاطب حرفه ای شعر و ادبیات تبدیل می شوند. این تاثیر کارگاه بر ادبیات هفتاد بود."اشتباه اساسی رویکرد افراطی در آنجا بود که نظریات به متد تولید اثر ادبی قلمداد شدند و نه رویکردهای نقادی. درواقع به این دلل که فرهنگ نقادی در ایران جا نیافتاده بود، دوستان بر سر اینکه کارکرد نظریات چیست به اشتباه افتادند که چنانچه اشاره شد خالی از مزیت نیز نبود. ورود این نظریات، منجر به فروپاشی زمینههای (context) پیشین شد که بستر سنتی شعر را به کلی دچار انحلال ساخت. جریان محافظهکار و رادیکال شعر این دهه، هر دو به نوعی آوانگارد بودند و دلیل این امر را باید در همین تغییر زمینه دانست که هر کنشی در آن ناخواسته با ماقبل خود تفاوتی ذاتی خواهد داشت.

  اکثریت جامعه روشنفکری ایران در این دهه را نیز شاعران تشکیل میدادند و با پروار شدن جمعیت این جامعه در دهه هفتاد، شاعران و طبعا شعر اهمیتی بیش از پیش یافت. منتقدان، نظریه پردازان، مترجمان و حتی گاها داستاننویسان همگی با حفظ سمت شاعر بودند و درواقع فضای روشنفکری توسط شعر تغذیه میشد. مهرداد فلاح در این رابطه میگوید:  "بر این باورم که شاعر پیشرو، هرگاه به واقع فرم تازه ای در آستین داشته باشد، ناگزیر از سخن گفتن نیز درباره آن خواهد شد. این سخن در حقیقت پنجره را برای تازه بین ها باز می کند. به عبارتی، این منتقدان هستند که می بایست از این پنجره نوگشوده به چشم انداز تازه بنگرند و از آن بنویسند. مبانی نظری کار شاعر خلاق و و نونویس را در هر حال این منتقدان هستند که می بایست تبیین کنند. سخن شاعر در این زمینه، بیشتر برای شکستن سکوت و تشویق و تهییج منتقدان و برانگیختن کنجکاوی آن هاست و نکته این است که منتقدان ما بیش ترشان خودشان شاعرند ". این گفتهها، دقیقا گویای فضای عمومی شعر ماست. حال طبیعیست که سردبیری مطبوعاتا نیز در اختیار شاعران باشد که این خود موجب جدیتر گرفته شدن امر شعری، شدت گرفتن فضای رقابتی و شناخت بیشتر شعر توسط تودهها بوده است. علی قنبری میگوید: افرادی نظیر مهرداد فلاح، علی عبدالرضایی، حافظ موسوی،رضا چایچی، ابوالفضل پاشا، آفاق شوهانی، مهرداد قاسمفر و... با همپوشانی یكدیگر در رسانه ها و رویكردی كُلُنی وار در یك مجموعه گرد آمده بودند." این همپوشانی گفته شده را نباید نکتهای منفی قلمداد کرد بلکه کُلنیهای ادبی منجر به رونق گیری شعر خواهند شد؛ بحث صرفا راجع به دسترسی آسان شاعران به مطبوعات است. در دهههای بعدی سردبیر صفحات ادبی روزنامهها بر اساس نظام ارتقای کارمندی انتخاب میشود و روابط شعر با مطبوعات و متعاقبا شعر با مخاطب خدشهدار میگردد. مهرداد فلاح در رابطه با فضای نقد ادبی مطبوعات امروز میگوید: "منتقدان ما بیش تر می روند سراغ تمجید و تحسین غول های ادبی برون مرزی یا به نقد محفلی میپردازند، از نظریه های استادان نامدار دهه های اخیر مستقیم بر می دارند و خرج کلی بافی هایی می کنند که تکرار مکرر است و بیش تر به کار مرعوب کردن خواننده کم سواد یا بی سواد می آید و نیز برای فضل فروشی هم چیز بدی نیست!" دراینجا عاملی که وجهه مثبت همپوشانیهای نامبرده با نقد محفلی را متمایز میکند و کلنی ادبی را مشروع جلوه میدهد را نیز از زبان مهرداد فلاح می‏شنویم: "دریدا نمی آمده هدایت یا نیما را واکاوی و تبیین کند. او از دوستان خودش و دور و بری هایش می نوشته و این درست است. منتقد اگر منتقد راستین باشد، ناچار است از زندگی خودش و دور و برش خرج کند. منتقد باید ریسک کند. او نباید منتظر بنشیند هنرمند تثبیت رسانه ای شود تا بعد دست به کار شود. او باید دخالت کند در زندگی فرهنگی و ادبی دور و برش. باید شجاع باشد و خلاق. باید اضافه کند به آن چه استادان نامدار در عرصه نقد و نظریه تولید کرده اند و نباید فقط برداشت کننده و اهل مصرف  باشد." و همچنین رضا چایچی: "یک منتقد باید با حسن نیت و بدون غرض‌ورزی به جستجوی حقیقت بپردازد و ذهنش از هر چیز بدی پیراسته باشد تا بتواند داوری صحیحی انجام دهد."

  آنچه امروزه از شعر دهه هفتاد می‏شناسیم، درواقع شعر نیمهی دوم این دهه است. کتاب "خطاب به پروانه ها"ی رضا براهنی در سال 74 منتشر شد و جنب و جوش را کلید زد. علاوه بر این، شاعرانی چون رضا چایچی، حافظ موسوی، ابوالفضل پاشا، مهرداد فلاح و علی عبدالرضایی و نیز دیگر درگیر اولین تجربههای شعریشان  نبودند و زبان و منش شعری خود را برگزیده بودند. از طرفی شاگردان کارگاه رضا براهنی از جمله شمس آقاجانی، عباس حبیبی بدرآبادی، رویا تفتی، رزا جمالی، هوشیار انصاریفر به جامعه ادبی پیوستند و ایدههایی که رضا براهنی در باب تجدد در زبان شعر که در کتاب "خطاب به پروانهها" نیز اغلب مورد بیاعتنایی شخص او قرار گرفته بود را جامهی عمل پوشاندند. همنشینی این دو جریان در نیمه دوم دهه هفتاد منجر به شکوفایی شعر شد که تا به امروز نیز دوباره محقق نشده است. به غیر از مسئلهی ورود تئوری به شعر فارسی و اوضاع بهسامان مطبوعات، باید نکتهای که علیرضا بهنام بدان اشاره میکند را نیز در نظر داشت: "شرایطی که اولین بار بعد از دو دهه به نگرش های اقلیت اجازه داد در فضای ادبیات ایران فارغ از هژمونی گفتمان ایدئولوژیک ابراز وجود کنند." شعر این دهه از بار اضافی تعهدات سیاسی تهی میگردد چراکه بحرانهای ایدئولوژیک نیز بیرمق شده بودند و فضای امیدواری بر جامعه سایه افکنده بود. شاید بهتر باشد بگویم تعهدات سیاسی در شاعران این دهه درونی شده بود و کارکرد تیپیکال خود را از دست داد بود. درواقع تعهدات اجتماعی و سیاسی مستقیما مورد اشاره قرار نمیگرفت و حتی شاعر نیز قصد اشاره بدانها را نداشت اما به طرزی ظریف و ناخودآگاهانه در لایههای زیرین آثار همواره حضوری قاطع دارد. روبنای اشعار رضا چایچی و حافظ موسوی را  (که تولید تجربه زیباشناختی نیز در گرو همین روبنا است) همچنانکه بهزاد خواجات اشاره میکند "رمانتیسمی‌ که‌‌تر و تازه‌تر است و به حرکت‌های طبیعی‌تر زبان اعتنا دارد و عینیت را تماما به پای ذهنیت‌پردازی رمانتیکی ذبح نمی‌کند"، تشکیل میدهد اما در اشعار هر دو رگههایی نهانی از سرخوردگی‌ای دیده میشود که زادهی روابط عاطفی نیست! در اشعار برخی همچون بهزاد زرین پور اما سرخوردگی پساجنگ، فضای تماتیک آثار را تشکیل میدهد. زرین پور در این رابطه میگوید: "وقتی که بعد از جنگ به خرمشهر برگشتم، آنچنان دگرگون شدم که به یکباره خودم را در آغاز شعری دیدم که مرا با خود می برد ، تصور کنید که شما در دوران کودکی در شهری زندگی می­ کنید که سرشار از شور و نشاط است اما ناگهان حادثهای مثل جنگ شما را از آن شهر میراند و شما در این رؤیا به سر می­برید که دوباره به آن شهر،شهر کودکی های تان برگردید ولی وقتی که به آن شهر برمی­ گردید با یک ویرانه یک تراژدی کامل روبه رو می­ شوید. بنابراین، تمام رؤیاهای شما فرومی­ پاشد واز همین جا است که شعر آغاز می شود". در پایان لازم به اشاره است که دراین مطلب عجالتا حتی بصورتی تیتروار در باب مسئلهی شعر زبان و شاگردان رضا براهنی هیچ نخواهم گفت و مجال دیگری را بدان اختصاص خواهم داد اما پُرواضح است که عوامل برسازندهی این جریان نیز همان موارد ذکر شده است با این تفاوت که نقش کارگاه براهنی بر آنان مورد تشدید قرار گرفته.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : واسازی جریان شعر هفتاد، امیرحسین بریمانی، شعر دهه هفتاد، شمس ۀقاجانی، رضا چایچی، حافظ موسوی، علیرضا بهنام،
لینک های مرتبط :