درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از علی رضا آبیز
-
زنان میانسال مرتب پلک می زنند
در میانه ی راه
به گذشته و آینده می اندشیند
به آینده ای که زود فرا می رسد
به گذشته ای که از دست رفته است
به راه های نرفته
به لذت های ممنوعه فکر می کنند
درست در همین لحظه
من دست بر شانه شان می زنم
به اتاقی در طبقه ی یازدهم هتل بلموندو دعوت شان می کنم
و وقتی در آینه ی دست شویی ماتیک می زنند
در را آهسته می بندم و به خیابان برمی گردم.





نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از علی رضا آبیز، علی رضا آبیز، علیرضا آبیز،
لینک های مرتبط :


نقدی بر "از میز من صدای درختی می آید" اثری از علیرضا آبیز

مینیمالیسم و ساختار ناخودآگاه

امیرحسین بریمانی

انتشار در سوگواران ژولیده

پیش از هرچیز باید گفت مینیمالیسم اجرا شده در شعر امروز ما، نوعی ساده انگاری در امر شعری ست که غالبا از عدم دانش و همچنین عدم احاطه بر پیشینه شعر برخاسته است. آنطور که از مینیمالیسم شعر امروزمان می فهمیم، سهل انگاری در به کار گیری زبان و دامن زدن به تصاویر، ایماژها و تعابیر کلیشه شده است که به هیچ وجه راهگشای ایجاد وضعیتی تازه در خوانش واقعیت یا فراروی از واقعیت تند و زننده نیست. به زعم نگارنده در مجموعه شعر "از میز من صدای درختی می آید"، اثری از علیرضا آبیز می توان تلقی درستی از مینیمالیسم و البته اجرای فُرمی و مضمونی لذت بخشی یافت. لذت بخش بودگی این اشعار البته در بازه زیباشناسی مینیمالیسم قابل دست یابی خواهد بود که معیارهای خود را می طلبد.

  بنا به تبیین لیوتار، مینیمالیسم به معنی خلق یک رخداد است. رخداد بدین معنی که موقعیت ساخته شده توجیه عقلانی برساخته در اثر نداشته باشد و با پنداشت های مخاطب نیز به زمینه یک توجیه منطقی دست نیابد. درواقع رخداد دالی ست که به مدلول تعریف شده ای منتهی نمی شود. پس آثار انتزاعی افرادی چون جکسون پولاک فی نفسه از مولفه بنیادین مینیمالیسم تبعیت می کنند اما زمانی مینیمالیسم محقق می شود که همین عدم وجودیت مدلول قطعی، هدف شکل گیری قطعه را تشکیل دهد. تمامی اشعار این مجموعه از چنین الگویی پیروی می کنند! به عنوان مثال در شعر صفحه 49  : "در به رویش گشودم/به خانه دعوتش کردم/چترش را بست درون آمد/.../او را به حمام بردم/به تکه های کوچک بریدم/در فریزر جا دادم" صرفا رخدادی روایت می شود و نشانگان شعر، رخداد را بر هیچ زمینه منطقی بنا نکرده اند. زیبایی چنین اشعاری را می توان در ساخت وضعیتی ابهام آمیز دانست. به عنوان مثال در شعر صفحه 9 راوی از پشت پنجره جسدی را بر میز تالار می بیند. پایان بندی شعر با تکمیل وضعیت ابهام آمیز رخ می دهد یعنی زمانی که راوی می فهمد آن جسد خودش است! شعر مینیمال علیرضا آبیز حقیقتا هیچ نمی گوید. از همان هیچ نگفتن هایِ  نقاشی آبستره با این تفاوت که بدلیل مقتضیات شعر، یعنی استفاده شعر از واژگان، آبیز ناچارا باید دال های بیشتری را نسبت به یک قطعه نقاشی در اختیار مخاطب قرار دهد اما نهایتا واژگان و وضعیت ساخته شده از معناسازی می گریزند. در شعر صفحه 58، آبیز با آوردن شخصیت "زیبا مرد پارسی"، از فرهنگ بهره می گیرد. امری که بدلیل تکیه داشتن بر مناسبات و تاریخ، سریعا معناساز است اما باز هم دال "زیبا مرد پارسی" به مدلول تاریخی فرهنگی منتهی نمی شود: زیبا مرد پارسی/که بذر می پاشد در شب مهتابی/در نیمه قوس/مشت مشت از دامن بر می گیرد/می افشاند در شیارهای خیس/و هیچ نمی بیند جز ساقه های طلایی گندم در باد!" بدین ترتیب می توان توانایی علیرضا آبیز را در عدم ساخت معنا ستود! با چنین الگویی هرچه دقیق تر می توان زندگی روزمره انسان امروزی را تصویر کرد چراکه کنش های انسان امروزی به مثابه دال، به مدلولی جز عواطف و خواسته های او منتهی نمی شوند و اساسا اندیشه جمعی ای به عنوان یک مدلول ممکن وجود ندارد تا شبکه معناسازی کنش های انسانی را سازمان دهی کند. در شعر صفحه 61 و 66 اوج چنین نگرشی به انسان به چشم می خورد: "آه پای سیب/آه کیک پنیر/بی شما زندگی چیزی کم داشت" در شعر صفحه 28 نیز بدلیل نبود مدلول های معناسازی که بیانگر  غم و ناشادی هستند، شعر به راحتی توان لغزیدن از مرگ اندیشی به زندگی زیبا را دارد. در نیمه ابتدایی این شعر دلیل این مرگ اندیشی راوی مشخص نیست و به همین علت شعر به راحتی خواهد توانست از دالی به دال دیگر بلغزد. همان چیزی که لاکان راجع ناخودآگاه عقیده دارد. نهایتا شاید بتوان اذعان کرد شعر مینیمالیستی بیش از آنچه سورئالیست ها داعیه آن را داشتند، به ساختار ناخودآگاه نزدیک شده است و چنین برداشتی در این مجموعه شعر به راحتی قابل مشاهده است.





نوع مطلب :
برچسب ها : نقدی بر "از میز من صدای درختی می آید" اثری از علیرضا آبیز، علیرضا آبیز، مینیمالیسم، ساختار ناخودآگاه،
لینک های مرتبط :




 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic