تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر شعری از مجید کوچکی
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 24 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از مجید کوچکی
انتشار در سوگواران ژولیده
-
آدم به درِ بسته که می خورد
گاه چشمی می شود
که از سوراخ قفل کشف می کند
حقیقتی را
که شبها
پدر و مادرش
در اتاق خواب مخفی می کردند
گاه پرده بر می دارد از دنیای خصوصی کسی
که کلمه به کلمه زندگی اش را 
لای کاغذ های دفتر یادداشت پنهان کرده بود
در جعبه ای
 گاه بر می دارد از دختری
که دوست دارد با افتادنِ پرده
نمایشِ زنانگی اش را ببیند.
همیشه ممنوعه ها چیزی شدید از وسوسه را به دنبال می کشند
که اگر شرمگاهِ انسان زیرِ برگ مخفی نمی شد و-
لباس به پنهان کاریِ تن نمی آمد
از تاریخ این همه چشم های هیز بیرون نمی زد
که در ساحلِ لختی ها
بین آنهمه حقیقتِ راست شده
و سوراخ هایی که رازِ هستی در آنجا مخفی ست
می توان فکر را داد
به تنی خصوصی
که در دنجی
دکمه به دکمه
لباس به لباس
دست به افشاگری می زند
کسی که هیچ چیز را از چشم تو پنهان نمی کند
بزن!
با چاقو راهی باز کن به درون سیب
حتی اگر دنیای خلوتِ کرمی را بگیری
که کنجکاوی سنجاب ها روی درخت
به سوراخ سوراخ شدنِ جمجمه ی گردو ها ختم می شود
اگرچه شخصن تمامیِ مغزم را برای کسی بیرون نریختم
چرا که گوشی پناهِ پنهانی های ذهنم نبود،
گوشی را از سینه ام بردار دکتر
صداهای درونم برای استراق سمع نیست
آنطور که در جهانم کسی تمامن محرم،
نه معشوقه ای که تا صبح سَر می دهد به بالشم
بی آنکه بداند چه سِری ست
که تا صبح زیرِ پتو بیدارم
با گوشی ای که صدایش را بریده ام
نه زنی که نیمه ی گمشده ام
حتی اگر دو نیمه ی سیب باشیم
باز تَرَکی دنیایمان را از هم جدا می کند و
کِرمی در نیمه ی خودم،
مادر می گوید: "خدا از همه چیز آدم با خبر است"
کاش راست باشد
حرفِ آنکس که گفته بود:خدا مرده است




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از مجید کوچکی، مجید کوچکی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از مجید کوچکی
انتشار در سوگواران ژولیده
-
غبغب مار از بلعیدن قورباغه ست و
بادکردگی فک قورباغه از دندان درد نیست
چیست تنازع بقا مادر?
که آرواره هایی پنهان
سکوت مرداب را
پر از ترس می کند
دریا را کوسه ،
با خط و نشانی که برای ماهیگیرها می کشد
(ذکر مادر روی سجاده،الله اکبر،الله اکبر)
بزرگ است و تیز
که اگر دندانهای پلنگ را هم بکشند
باز تند می زند
قلب آهویی
لای بوته ها
(الله اکبر،الله اکبر)
ترسناک بزرگی ست دنیا
آنقدر که هر کدام از ترس
دنیای کوچک خودمان را ساختیم
تو در اتاق بر سجاده ات
با مُهری که بوش تو را به کربلا میبرد
من  بیرون از خانه
با بطری هایی که توش آب زمزم نیست
اما کمی از درد هایم را پاک می کند
(استغفرالله،استغفرالله)
خوشبختی گاو صندوق نیست
که رمز داشته باشد
یا ردپایش ته فنجان قهوه ام باشد
قبول!
اما دنیای بعضی ها با تاریکی یکی ست
مثل خفاش ها
که با اختراع لامپ
به غارها پناه بردند
پناه می بری از شر شیطان
به چادر نمازت
پناه میبرم از شر زندگی
به شعر
سکوت بمبی ست در جمجمه ام
تیک،تاک
بادکنکی ست
که تمام آه هایم را درونش می ریزم
تا غمباد...
(الله اکبر،الله اکبر)
خواب ها از بیداری آدمها تصویر می دزدند
عجیب نیست
که کلاغ ها خوابهایم را سیاه کرده اند و
از شب پنجره ام
عبور دسته ای پرنده
خط سفیدی نکشید
خوش به حال خرس های قطبی
که چشم انداز پاک و سفیدی دارند
بد به حال ما مادر
که دنیا
تمام عینک هایمان را دودی کرده است





نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از مجید کوچکی، مجید کوچکی،
لینک های مرتبط :