تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر شعری از علی قنبری
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 8 خرداد 1395 :: نویسنده :
شعری از علی قنبری
-
من یه ماسک خنده دارم که همیشه می پوشم
یه لپتاپ که همیشه می شینم پشتش 
و شروع می کنم به تایپ چیزهایی
وقتی هیچی برای گفتن ندارم ( شعر)
و همچنین تو رو 
حالا می خوام از هرسه فاصله بگیرم
بهترین چیزهایی که در تمام زندگی م داشتم
جدی میگم
این یه شعر تقطیع شده نیست
این حال و روز منه در این مقطع زمانی.
منتها من یه شاعرم
حتی وقتی می میرم
دیگران جدی نمی گیرن
و میگن:
پایان واسه همه پایانه
اما واسه تو 
نقطه ی عزیمت یه ترسیم تازه ی هنری !




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از علی قنبری، علی قنبری،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از علی قنبری
انتشار در سوگواران ژولیده
-
سقوط ضروری بود آن نقشه فقط راه می ریخت به پام و رونوشت زخم ها را . مراتب رنج ها را به تو می گفتم، فقط ، الو ! آن صورت را من مرتکب شدم . ناکامی ، پرسش هایم را به خوابها می برد و به شعرها و تو میدانی که یک سایه کافی نیست برای آدمکم. من فقط یک نام می خواستم و ایمان از هر کدام از شش جهت. سقوط ضروری بود، نه مثل وقتی که به احشاء خویش می رفتیم . آن تشویش عمومیت داشت اجتناب می کرد از زیبایی ام و نگران الوهیت خیابان بود . من به قاعده نیستم مثل شکل ِ جنب ِ خدا . جانب من راحت نیست و نامه هایم، قصدی ندارند دلیل، ابدا نمی ریزد به شکلکم و بلد نیستم پیامبر بکشم احمقم جدی است و مثل همه نیازمند خورشید. تو دیده بودی، بخوبی ، که دستور انسان را بلدم و نیز چکامه ها را. تو باید آخرین پوسته را برمی داشتی از روح من و ارسال می کردی به برزخ ات. الو! تو بخاطر من یک قسطت را عقب انداختی تا به خدایت بگویی که پشیمانی . من فقط در جرم های بعدی به گناهان هدف را نشان دادم و با آموزش ریتم قدیمی ریل ها اجاره خانه ام را پرداختم . از پله های پنج طبقه بالا رفتم آنجا با سایه نشستم و قبل از « برو ! » مماس شدم بر یک انحنا. چهل سال گالینگورت را باز کن: تو فقط تصویری بودی که از کار برمیگشتی و در ترافیک جعل فرشته ها را درشت می کشیدی. من به پرندگان خانگی طعام می دادم در خانه نقطه داشتم و پرگار ، اما هندسه ی تقسیم نان را از مسیح پرسیده بودم. راستی ! تو مثل زن جعفر که شیمیایی شده بود پشت من ایستادی، نه مثل سایه. الو!



نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از علی قنبری، علی قنبری،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از علی قنبری
انتشار در سوگواران ژولیده
-
دستانتان را تمیز بشوئید
نه مثل ایادی فرشتگان بهشت های بخت آزمایی
هویج های پوست کنده را
مدت کوتاهی بجوشانید
و با قارچ ،
مغز کنگر
و پیازهای ریز شده بپزید
چشمانتان را کاملا باز کنید
نه مثل کسی که می خواهد یک حباب بسازد در اقیانوس
یا نه مثل یک غریق
که همیشه به خواب میرود با چشمان باز
بعد همه ی آنها را
در مخلوطی از دو قسمت آب ، یک قسمت روغن
یک قسمت سرکه خوب و خالص ، کمی فلفل دانه ای آویشن
نمک و گشنیز جوشانده بریزید
و بعد بگذارید کاملا سرد شود
مثل همه ی مرگ های کوتاه این روزها
بعد آن را
با زیتون سیاه ، پیاز
و مغز کنگر ورقه شده تزیین کنید
و بگذارید روی میز
و میل کنید
بدون اینکه فکر کنید به آنهایی
که بخاطر یک ایده می میرند
و وخامتم
بعد از او
که طرز تهیه یک سالاد را
به من یاد داد
از روی یک نقاشی از کاندینسکی
و اعتنا کرد به اشتهایم
برای بلعیدن هر چیزی
بر روی میز شام آخر
همراه یک جنبش ادبی
با یک سس اکونومیک (اقتصادی)




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از علی قنبری، علی قنبری،
لینک های مرتبط :