تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر شعری از علی رضا نوری
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از علی رضا نوری
-
مرا درون خودم تبعید کردند
و آنگاه که بر چهره ی خویش دست بردم
از زیر بغل های معشوقه ی چندمم در اصفهان زاده شدم
مرا به شکل های نیمه مرئی باور کنید
مرا جادوگران بابل زادند
و پیش از آنکه در اشک غرقه شوم به سبک بامداد پیر
مادر لذت بودم
مرا از حروف اخراج کردند
الغوث
الغوث
و آتش بود که مرا بار دیگر زاد
قبل از آن
قبل از آنکه به این شکل واحد در بیایم
رها بودم بر شاخسار و آبشار و سنگ
می دویدم درون سگ و گربه و یوز
می پریدم از موش ها به سوسک ها
از سوسک ها به قناری
از قناری به قوش
رودخانه بودم در تبت
در بلندی های پامیر
در قلب تو عزیزم
در قلب همیشه مهربانت که آسایشگاه پیری من خواهد بود
کلاغان
کلاغان را از من بگیرید رها باشم رها
هیچکس اینگونه تبعید نشد که من تبعیدی خودم گشتم
گیر کرده پشت میله های قفسه ی سینه
با دمی که فرو می رود می ریزم
و چون باز می آید هزاران نفرین به سعدی 
اگر قرار بر انتخاب خودم بود
حرفی از حروف الفبا می شدم
نه میم که سوراخ دارد و می شود درونش آلت رد کرد
نه ط
نه ه
نه هر حرف سوراخ داری که بشود از سوراخ تنگش جهان را دید زد
من دلم می خواهد الف باشم
راستِ راست
بدون اینکه هیچ الف قدی از صلبم برآید
الف باشم
بدون اینکه بایستم کنار اطعنای خاقانی
الف باشم
بایستم کنار پدر
دست هایش را فشار دهم که یعنی: آه پدر هوا دارد سرد می شود
مرا پشت در نگذارید
من آدمم آااا
الف باشم
به شکل تفنگ شلیک کنم دهان دیکتاتورها
و جهان را نجات دهم
این خوش خیالی اما هرگز دست از سرم  بر نداشت
من فقط عاشق بودم
بدون هیچ زر اضافه ای 
فقط عاشق بودم
و عشق کاری برای جهان نکرد
باید الف می شدم
ولی بیرون الفبا بوران است
باد و برف و گه باهم می بارد
از میان حروف الف از همه زودتر نجات پیدا می کند
حروف سوراخ دار
حروف خمیده
حروف دنده دار
حروف نقطه دار 
همگی در یک شب برفی به گا می روند
فارسی منم
هلا فردوسی هلا
از آن دره ی ژرف در میان زن چه خبر
سُم آهوی رفته در برف کو
دارم عکسم را برای معشوق جوانم می فرستم
دارم الفم را مزین می کنم
اوووووووووووووم
اوووووووووووووووووم
موهای سینه ام راببین
موی زنانی است که در سینه پنهان کرده ام
من تنها یک الف نیستم
پر از الف های تبعیدی ام
پر از عقده هایی که قصد کشور گشایی داشتند
از من هرگز اسم هیچ زنی را نپرسید
از من از زن بپرسید




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از علی رضا نوری، علی رضا نوری،
لینک های مرتبط :