تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر شعری از شهرام شیدایی
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از شهرام شیدایی
-
آیا وقتی من صدایم را بالا می‌بُردم، طبقِ مادة فلان و بندِ فلان، 
حقوقِ مُرده‌ها را زیرِ پا نمی‌گذاشته‌ام؟
آیا من وقتی در شكمِ مادرم بوده‌ام باید اعتصابِ غذا می‌كردم؟ 
آیا من احتیاج به راهنما نداشتم؟
مگر چراغِ آبیِ آن دستگاه كه در اتاقِ سونوگرافی كارگذاشته بودند 
روشن نشد؟
چراغِ آبی كه همه می‌دانند یعنی جنین عنصرِ خطرناك، 
پس چرا مأمورها دروغ گفتند و ثبت كردند: خنثا، و به هم‌دیگر لبخند زدند؟ 
آیا در مأمورهای مخفیِ آن سازمان، رگه‌هایی از خیانت پیدا شده بود؟
آیا نمونة خونیِ این مأمورها در دورة جنینی‌شان دست‌كاری شده بود؟
كسی بنا به دلایلِ احتمالاً “گرایش به انسان‌ِ طبیعی” 
كه جُرمِ بزرگی محسوب می‌شده
برچسبِ شغلیِ مأمورِ جنین عنصرِ خطرناك را 
روی نمونة خونیِ آن‌ها چسبانده بوده؟ تا امیدی برای آینده باشد؟
آیا من این‌ها را در شكمِ مادرم مخفیانه فكر كرده‌ام و به این‌جا آورده‌ام؟
آیا اگر آن مأمورها تا به حال زنده بوده باشند 
مرا این‌همه سال تحتِ نظر داشته‌اند؟ و مخفیانه در تنهایی‌شان 
برای من اشك می‌ریخته‌اند كه كاش زودتر زودتر
و مسئولیتِ سنگینی گردن‌ِ من افتاده كه بتوانم كاری كنم؟
ولی من مگر جز برچسبم شاعر، انگلِ خودارجاع 
كه در سن‌ِ قانونی‌ام رسماً و قانوناً به من ابلاغ شده
كارِ دیگری از دستم برمی‌آمده كه از آن تخطی كرده باشم؟
از کتاب: سنگی برای زندگی، سنگی برای مرگ




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از شهرام شیدایی، شهرام شیدایی،
لینک های مرتبط :