تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر شعری از افروز کاظم زاده
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 11 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از افروز کاظم زاده
انتشار در سوگواران ژولیده
-
ورود ممنوع 
همه از پشت پنجره ، نگاهی
سلامی 
و حافظی های كشدار 
در دغدغه ی  بودن 
می آیند 
می روند 
بدون تكیه بر دست 
همه از دور می نشینند بر اشیا
در آغوش ها 
پرگو و خالی از نجابت
ترسان از تصادم نشیمنگاه با چوب
و خیابانها می گویند: زندگی 
اما مردگی را شنیدن آسان تر است 
شهر اما
بی تردید وحشیانه ،

این تهران مخوف 
این پر از كلاف های سردرگم 
این  خالی از رنگ
با شب هایی پر از جیغ و زردهای روشن 
می نشیند بر لبه ی صبح 
از تو حرف می زنم 
از ما
از هزاران سلول ِ گوشتی 
از نهایت ِهوس های پا گرفته 
از هزاران تهی شده
از صدای ناخن ها بر تخته سیاه 
و این شهر 
كوچه هایش هم مرده اند
از سه حرف
میم با كسره 
 "ه ی دوم كور شده 
و "ر" در راه 
بانیان اش همه  ،مرده !

دروغ 
شكل ِغم انگیزی از انسان 
كه تكثیر می شود 
میان ِلایه های تو 
من و صورتها
شیهه اگر كِشد،
قطع می شوند بازوها
در دامنه ی انسان.
هر ساعت 
سكته می كند
و به آینه خیره 
گم در هیاهوی درون 
فریاد می زند 
كل می كشد 
بازی می كند 
زخم می زند 
و گم می شود . 

این شهر 
این داستان ِبی پایان 
٢٤ فروردین ١٣٩٥




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از افروز کاظم زاده، افروز کاظم زاده،
لینک های مرتبط :