تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر سهند پاک بین
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از سهند پاک بین
انتشار در سوگواران ژولیده
-
دلم می خواست به صدایت بگویم خانه که صدایت سقف داشت 
که صدایت می توانست مکث کند در گوش ام
مکث کند در گوشت ام 
دل ام می خواست به صدایت بگویم خانه، صدایت در داشت، آدم را پشت در نگه می داشت. 
صدایت هفت پشتم بود 
با صدایت می روم خرید روزانه 
با تو برمی گردم 
صدای تو چاقو است وقتی گوشت گوساله را برای خورشت قیمه تکه تکه می کنی و من با یک زیبایی غیر عمد مرده ام. 

سال ها در باجه های تلفن در اشغال تو بودم 
الو 
گوش کن این صدای آتشی نگرفته است 
آتشی که قلب اش را تحمل می کند 
گوش کن 
تو نیستی و قلب برای زندگی ضرر دارد 
کوچه برای خیابان ضرر دارد 
هوا، هوا ضرر دارد و من هنوز از هوای تو می خورم این هوای اشک آور. 
نیستی و سرباز وطن برای خیابان ضرر دارد 
خیابان اکباتان ضرر دارد. 

می خواستم برایت گریه کنم اما چشم هایم عمل نمی کنند. 
چشم هایم عمل نمی کنند و چشم های تو در اشک می سوخت. 
می خواست ام عاشق ات باشم 
اما قلب ام عمل نمی کند. 
قلب ام عمل نمی کند که قلب تو در خون می سوخت و من به "دویدن در خانه ای که می سوخت"  فکر می کردم 

اما 
اما این شعر آن قدر عاشقانه است 
که بی هوا برهنه شوی 
برهنه شوی و گریه کنی 
احساسات ات را بمالی 
بمالی 
بمالی 
احساسات ات را پاک کنی 
و به این فکر کنی که ساعت روی دیوار، دارد هدر می رود 
دست من زیر سرم، دارد هدر می رود





نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از سهند پاک بین، سهند پاک بین،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از سهند پاک بین
انتشار در سوگواران ژولیده
-
کاش اسم های بیشماری داشتم 
هر مردی را صدا می کردی من برمی گشتم 
کاش این لب ها به جز دوست داشتن کاری کرده بود 
آن وقت می توانستی لب هایم را بدوزی 
چرا خودم را با گونی اشتباه گرفته ام 
گونی آدمی است دست هایش زا به جیب هایش دوخته اند 
گونی آدمی است که پاهایش را به جیب هایش دوخته اند 
اگر دست هایم را به جیب هایم ندوزند 
قول می دهم به همه کمک کنم 
مثلن دست هایم را قرض می دهم به مرد همسایه 
وقتی تو نیستی من یک جفت دست اضافی دارم 





نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از سهند پاک بین، سهند پاک بین،
لینک های مرتبط :