تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر رودکی
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
مقالات قدیمی: فروغ فرخزاد می‌دانست ( 1352)
نویسنده: احمدرضا احمدی / تایپ: فرانک آصفی

  شعر اگر هجوم نباشد دفاعی برای مرگ است و توضیحی برای مردن- پس لغت مرگ اسم و مردن فعل است- شعر دفاع كامل نیست- روزهم نیست- شب هم نیست. تكه‌ای سخت و جانداری از شبانروز است- برای همین شبانروز است كه شاعردر نیمراه تجربه‌ی شاعری دلواپس می‌شود- فرخزاد در شعرهای روزهای آخر دلواپس بود- دلواپس نه برای خود- برای دیگران. برای درخت- باغچه- ماهی. می‌دانست كه اگر ایثار حركت ابزار نخستین شعر نباشد ولی وسایل كامل و بارور زندگی هستند.
ولی نمی‌دانم اگر فرخزاد زنده بود هنوز هم چنین فكر می‌كرد؟ فرخزاد دلواپسی را تنها در خودش به صداقت ایثار رسانید- انبوع شاعران و شاعره‌های بعد از او برای خود دلواپس شدند- دلواپس آن كه چه كسی جانشین فرخزاد است.
فرخزاد تمام كشف‌های روز و شعر را به تنهایی به دوش كشید و حركت كرد- فضا و موقعیت شعرهای سال‌های 35 تا 40 فضای مصنوعی و غیر واقعی بود- هنوز شاعران گرفتار آه و سرفه‌های مسلول- و تغییرات مهتاب در كوچه ماسیده بود- و یا آن شب باران در ناودانها طبل می‌زد- شروع شعر فرخزاد در این موقعیت بود- موقعیت چیره بر شاعر- او یك تن بود ولی كم كم رهایی یافت- او به خاطر جبر سنتی می‌بایست آن پیله‌ها را بشكافد تا به خود برسد- تا به تجربه خود برسد- دلواپسی فرخزاد برای بچه- برای گندم یك دلواپسی رمانتیك نبود- او در شعرهای آخر به عمق آب رسیده بود و به ارتفاع فواره.
فرخزاد به مفهوم تازه‌ای دست یافته بود كه باید به شعر عمل داد و شعر را عمل كرد- زندگی روزانه‌اش عمل شعرش بود- آموخته بود كه بیاموزد باید بخشایش داشت- فرخزاد در آخرها به دنبال یك مفهوم وسیع برای روز بود- او از روزها و از آسمان محدود كه فقط عبور دو كبوتر را معنی می‌دهد گذشته بود و به عشق، خو بی قشنگی رسیده بود و می‌دانست كه زمین فقط باید به دور عشق قشنگی و تشنگی بچرخد و فرصت فقط یك لحظه از ابدیت است. كه در زمان شناخته شده می‌چرخد- فرصت را فرصت طلبی اشتباه نگیریم- فرخزاد دوره‌ای را به  دانستن گذراند- دوره‌ای را به عمل و در آخرها می‌خواست دانستن‌ها را فراموش كند- تا خالص و كودكانه عمل كند- او می‌خواست موقعیت یافته شده‌ی خود را رها كند به طرف موقعیت تازه برود و موقعیت گذشته‌ی شعر خود را به مقلدان زنانه و مردانه‌اش بسپارد كه سپرد كه هنوز شعرهای مردها زنانه است.
كوه را دوست داشت ولی پرده‌ها را می‌بست كه كوه را نبیند او معلم- او خواهر و او بزرگوار ما بود كه آموخت شعر اگر جدی باشد دفاع نیست- شعر است شعری كه در موقعیتی ادبی متولد شده است- شعر كه مفهوم ادبی دارد و كشف آن كشف لغت بازان است نه آدم- و نه آدمیزاد- اصلا چرا باید شعر گفت؟
زمین كه می‌چرخد- گندم هم كه هست- ادبیات برای شكر گندم است- اصلا ادبیات در حضور شكفتن گل سرخ فقیر است. فزخراد می‌دانست.
 
اطلاعات مقاله:
ماهنامه فرهنگی - هنری رودکی- شماره 28 - بهمن ماه 1352- سال دوم - صفحه 30




نوع مطلب :
برچسب ها : فروغ فرخزاد می‌دانست (احمدرضا احمدی)، احمدرضا احمدی، فروغ فرخزاد، ماهنامه فرهنگی - هنری رودکی- شماره 28 - بهمن ماه 1352- سال دوم - صفحه 30، رودکی،
لینک های مرتبط :