تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر در باب ناسیونالیسم نوظهور ما مردم
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 3 خرداد 1395 :: نویسنده :
یادداشتی از سعدی گل بیانی
انتشار در سوگواران ژولیده
-
در باب ناسیونالیسم نوظهور ما مردم
منطق رسانه منطق سلبریتی است، چنین منطقی به معنای نادیده گرفتن هر آنچیزی است که فرصت شهرت ندارد. حتا اگر رنج، فقر و برای نمونه خودکشی هم در رسانه مطرح شود، به خورد آن منطق رفته است. به خوردِ آن شبکه ی نامرئی رفته است که چیزها را برای دیده شدن می‌خواهد.
فرهادی نخل برده، معروف دفاع کرده، ایران با آرژانتین گل کاشته درست، ناز شست همه‌‌شان، منتها این پیروزی‌های به ظاهر ملی که دل ”مردم“ را شاد می‌کند دردی از دردهای جامعه درمان نمی‌کند. دردی از دردهای قشر کثیری از آدم‌ها را که انگار حضوری شبح وار در جامعه دارند، دوا نمی‌کند. سقف حقوق اداره‌ی کار چقدر است؟ با این حقوق چند روز می‌شود از ماه را در تهران سر کرد؟ عده‌ی کثیری از خوش‌فکرترین آدم های ادبیات ایران بیمه نیستند و چار روز دیگر که گوز آخر را می‌خواهند بدهند و قبض را از عزراییل بگیرند به نان شب محتاجند. ما که یادمان هست چطور برای درمان سرطان سپانلو گل‌ریزان کردند آن اوایل. عده‌ی کثیری از زیباترین ذهن‌های ایرانی مهاجرت کرده‌اند و سال‌های سال و بلکه تا آخر عمر باید بار اندوهی را بکشند که حاصلش جز حیاتی شیزوفرنیک نیست، یکی از معدود حرفهای درستِ داریوش شایگان. این‌ها در همان‌حال که برای گل‌شیفته و جارموش هورا می‌کشند، عسرت تاریخی‌شان را و دلتنگیِ خاک و خل کوچه و یاس باران خورده و جانماز مادربزرگ را گره می‌زنند به مفهومی به نام پیروزی ملی. و البته که هویت یابی ملی‌شان از این راه تضمین نمی‌شود، با سرگردانی در تروماهای غربت و بازیچه‌های فیس‌بوکی و اینستاگرامی.
حالا بیایید تا فی‌خالدون سخنرانی شهاب حسینی را منتشر کنید. چه توفیری دارد؟ چه کسی بود می‌گفت فلان زندانی سیاسی به شوهرش گفت ماشین ظرفشویی بخر، من دیگر دو سه سالی بیشتر ازم نمانده، می‌خواهم بیشتر فراغت داشته باشم. بگویید همین چارتا پیرمرد هاف‌هافوی کانون نویسندگان را هم بگیرند تا با خیال راحت مشغول باشند دیگر. آن زباله‌گردی که هفته‌ی قبل سر خیابان یخچال سکته کرد و خبری از اورژانس نبود اسمش چه بود واقعا؟ آن کسی که خودش را از پل میرداماد دار زد و جنازه‌اش همچون چشمی بزرگ و کور به ترافیک خیابان برندپوش‌ها زل زد ومشت نمونه ی خروار بود از آمار بالای خودکشی‌ها، قصه‌ی زندگی‌اش چه بود؟ از این جهت‌ها کارکرد بازنشر نخل طلا و بز نقره‌ای و نسبت دادنش به حماسه‌ی دوم خرداد در رسانه‌ها و تیتر روزنامه‌ها به بی‌ربط‌ترین وجوه ممکن هیچ تفاوتی با لایک و کامنت‌های پرتعداد امثال صدف طاهریان و الکسیس تگزاس ندارد. هیچکدامتان کامنت‌های غریب ایرانی‌ها را پای آن عکس‌ها خوانده‌اید؟ نوشته بود، مجید، ناکس، قلیونو بیار، می‌دونم اونجایی. نوشته بود خاله یادش بخیر، کمتر عکس می‌زاشتی، ما هم کمری داشتیم. شاید باید پای عکس‌های رفقای کن هم همین را نوشت. این افتخارات بزرگی برای مردم ایران است، اما تبدیل شدنش به اسطوره‌های توخالیِ مدرن برای کسب هویت و فراموش کردن رنج های دوران، ترسناک است. دوستی می‌گفت روشنفکری ما ناتوان از تولید نشانگان خودش شده است. ناتوان از ساختن نهادی خودش شده است. شاید هم زمین بازی اش را گم کرده است. همه‌ی ما کم کم سر از قوطی عطار در خواهیم آورد. سرخورده و هراسان، در حال ستایشِ آن چه که دیگری پسندیده است، چراکه ناتوان از پیدا کردن چیزهایی هستیم که خودمان باید بپسندیم.




نوع مطلب :
برچسب ها : در باب ناسیونالیسم نوظهور ما مردم، سعدی گل بیانی،
لینک های مرتبط :