تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر بابک مینا
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 2 خرداد 1395 :: نویسنده :
یادداشتی از بابک مینا
-
یوسف اباذری اخیرا سخنرانی کرده است و در آن به «طفولیت ما ایرانیان» اشاره کرده است. حبر بد این است که کاملا درست می‌گوید. اگر دوستان مایل هستند شرح منظم‌تر و منقح‌تر این ایده را از او بخوانند به مصاحبه او به نام «فروپاشی اجتماعی» مراجعه کنند که سال‌ها پیش در مجله آفتاب منتشر شد. خلاصه ایده این است: بلوغ فردی و جمعی در جامعه مدنی شکل می‌گیرد. در کشوری که در آن جامعه مدنی در تحلیل نهایی یا وجود ندارد و یا مدام سرکوب می‌شود، همه جا را یا دولت (به معنایی فراتر از قوه مجریه) یا یک نوع سرمایه‌داری رفقاتی (به تعبیر حسن راغفر) گرفته است جایی برای بلوغ نمی‌ماند. اباذری در آن مصاحبه با با الهامی از آدورنو مفهوم «پدرسالاری بی‌پدر» را مطرح می‌کند. پدر سنتی مرده است و جامعه بی‌پدر به جستجوی جانشینی برای پدر است. در چنین وضعی معمولا دولت جانشین پدر می‌شود.
برای بیرون آمدن از کودکی باید فهمید که پدری وجود ندارد، ما باید خود را به افرادی بالغ و خودسالار بدل کنیم. البته گفتن ندارد که بازار آزاد هم جزئی از جامعه مدنی است. منتها مشکل ما همین رابطه کودکانه با نهادها و مفاهیم است. پدر می‌تواند دولت باشد، یا بازار آزاد یا حتی غرب و عموبوش. ما مدام می‌خواهیم یکی بیاید یک کاری برای ما بکند. فکر می‌کنیم بازار آزاد قطاری جادویی است که اگر راه افتاد خود به خود بدون اینکه ما کاری کنیم ما را به آرمانشهر دموکراتیک خواهند رساند. از طرف دیگر برخی از مخالفان بازار آزاد هم باز در همین طفولیت هستند. تصور می‌کنند دولت یا یک نوع چپ خالصی که معلوم نیست چیست باید بیاید و ما را نجات بدهد و بازار آزاد فی‌نفسه بزرگ‌ترین شر عالم است. عده‌ای دیگر فکر می‌کنند غرب باید بیاید ما را نجات دهد. و همین طور بگیرید تا انتها. مهم نیست چه چیزی را جای پدر می‌گیرید، مهم منطق نیاز به پدر داشتن است. این منطق صفر و صدی اینکه یک روز بازار آزاد رهایی‌بخش است یک روز شر مطلق، اینکه دولت یک روز منجی عالم بشریت است روز دیگر ابلیس‌ترین ابلیس سیاست، این «تمامیت‌خواهی» یعنی طفولیت. طفولیت چپ و راست ندارد، دیندار و سکولار ندارد، غرب‌گرا و شرق‌گرا ندارد منطق مواجه کودکانه و خالی از مسئولیت با جهان فراسوی شکاف‌های سیاسی و عقیدتی است.
نقد دولت، نقد بازار آزاد، نقد غرب آری، اما طفولیت خیر. مسئله این است.




نوع مطلب :
برچسب ها : یادداشتی از بابک مینا، بابک مینا، یوسف اباذری،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
چرا مشکل ما نئولیبرالیسم نیست؟
(بابک مینا)
-
تقلیل کل مشکلات موجود به سیطره «اقتصاد نئولیبرال» خطایی بزرگ است. به لحاظ روش‌شناختی این نگاه ریشه در اقتصادگرایی دارد. اقتصادگرایی چه در گونه راست‌گرا و چه در گونه‌ چپ‌گرایش اقتصاد را در مرکز جامعه می‌نهد. تفاوت این است که یکی اقتصاد را سرچشمه همه خیرها می‌داند دیگری آن را ریشه تمام شرور عالم.اما هر دو در نهایت به نگاهی سیاست‌زدوه می‌رسند، برای هر دو لیبرالیسم سیاسی ادامه منطقی لیبرالیسم اقتصادی است. اقتصادگرایی خودمختاری نسبی سیاست را ندیده می‌گیرد ومدام می‌خواهد سیاست دموکراتیک و غیردموکراتیک را با اقتصاد توضیح دهد. درست از این روست که برای مارکسیست‌ها فاشیسم ادامه سرمایه‌داری است و برای هایک فاشیسم ضدیت تام با خودانگیختگی بازار آزاد. برای هر دو فاشیسم در تحلیل نهایی نوعی حقیقت پنهان اقتصادی است: یکی این حقیقت را ضد سرمایه‌داری می‌داند و یکی دیگر شکل نهایی آن. اما برای آنها ماهیت سیاسی فاشیسم، نوع قدرتی که بر جامعه اعمال می‌کند مهم نیست. بی‌جهت نیست که هایک ، دولت رفاه و فاشیسم را در یک سبد جای می‌دهد: برای او تفاوت سیاسی دولت رفاه دموکراتیک با «دولت رفاه» هیتلر اهمیتی ندارد. آنچه مهم است ساختار اقتصادی است و ساختار اقتصادی این دو مشابه است. ایضا اقتصادگرایی مارکسیستی نیز تفاوت دموکراسی لیبرال انگلستان را با فلان کشور استبدادی که با نوعی اقتصاد سرمایه‌داری اداره می‌شود، کمرنگ می‌کند: هر دو جامعه‌ای سرمایه‌دار هستند، امر سیاسی ـ یعنی شکل تقسیم قدرت در جامعه ـ مسئله‌ای فرعی است. تحلیل‌های اقتصادگرا چه از نوع چپ و چه از نوع راست به سیاست‌کوری مبتلا هستند. امر سیاسی برای آنها یا دنباله اقتصاد است یا اهمیتی ندارد. چه کسی حکومت می‌کند؟ چگونه حکومت می‌کند؟ نظام حقوقی چگونه ساخته شده است و چه ویژگی‌هایی دارد؟ نهادهایی مانند ارتش، پلیس و غیره چگونه عمل می‌کنند؟ جامعه مدنی در کجای مناسبات سیاسی جای دارد؟ و ... اینها عمده ترین پرسش‌ها و مسائل سیاسی هستند که به طور نسبی دینامیسم مستقلی دارند و لزوما نتیجه علی ساختار اقتصادی نیستند. 
این درست است که در ایران در دو دهه اخیر اجرای بعضی سیاست‌های اقتصادی سرمایه‌سالار (من در به کار بردن لفظ نولیبرال تردیدهای جدی دارم.) ساختار اقتصادی کشور را دستخوش تحولی عمیق کرده است به طوری که آرایش طبقاتی جامعه ایران در آستانه تغییری نسبتا اساسی است. اما نکته‌ای که کم و بیش روشن است این است که این تغییر ساختاری نتیجه رشد طبیعی طبقه‌ای سرمایه‌دار از پایین نبوده است. درست برعکس طبقه‌ای نوکیسه و تازه‌وارد از بالا و اتفاقا با هدایتی سیاسی تشکیل شده است. ما در ایران با یک سرمایه‌داری لیبرال متعارف سروکار نداریم، با یک سرمایه‌داری انحصاری شبه‌دولتی سرو کار داریم که در نتیجه خصوصی‌سازی‌های ظاهری و مناقصه‌های تشریفاتی روز به روز قوی‌تر و زورمندتر شده است. این بخش شبه‌دولتی یا به قول تکنوکرات‌های جمهوری اسلامی «خصولتی» امروز بازارهای کلیدی اقتصاد ایران را در اختیار دارد. این نوع انحصار سیاسی/نظامی/اقتصادی نتیجه لیبرالیسم اقتصادی نیست. اتفاقا نتیجه خصوصی‌سازی‌ در فضایی کاملا انحصاری است. بخش خصوصی واقعی سهم اندکی از این واگذاری‌ها را برده است. بنابراین اتفاقا این سیاست استبدادی و ضددموکراتیک است که در ایران این ساختار اقتصادی شبه دولتی و رازآمیز را آفریده است و نه بالعکس. انحصار سیاسی به انحصار اقتصادی نیز بدل شده است. نام این وضعیت هرچه هست، قطعا «نئولیبرالیسم» نیست. 
مسئله اصلی ما همچنان سیاسی است. حتی برای حرکت به سوی دولت رفاه ملی نیز نیاز به دموکراسی داریم. ضمن اینکه دولت رفاه به خودی خود خوب یا بد نیست، وگرنه آلمان نازی دهه سی یک دولت رفاه بود. مسائل سیاسی بر مسائل اقتصادی به طور نسبی اولویت دارند و پرداختن به اقتصاد و نقد سیاست‌های اقصادی سرمایه‌سالار تنها زمانی می‌تواند مفید باشد که به عنوان مکمل سیاستی دموکراتیک و ضداستبدادی عمل کند. اقتصادگرایی یا فرهنگ‌گرایی هر دو به یک اندازه سیاست‌زدوده‌ هستند. اما نقد اقتصادی و نقد فرهنگی اگر به عنوان بازوهای نقدی سیاسی عمل کنند می‌توانند بسیار موثر و راهگشا باشند. 
مشکل اصلی ما سیطره لیبرالیسم اقتصادی نیست. دشمن اصلی ما «لیبرال‌ها» نیستند. تحلیل‌های اقتصادگرا ما را می‌توانند به جهت‌گیری سیاسی یکسره اشتباهی بیندارد.




نوع مطلب :
برچسب ها : چرا مشکل ما نئولیبرالیسم نیست؟ (بابک مینا)، بابک مینا، نئولیبرالیسم، نئو لیبرالیسم،
لینک های مرتبط :