تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب ابر احمد بیرانوند
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 14 فروردین 1395 :: نویسنده :

میزگرد اشعار یداله رویایی:

(چندمعنایی بودنِ شعر)

انتشار در شماره سه مجله سوگوران ژولیده


امیرحسین بریمانی: این میزگرد که با همکاری سوگواران ژولیده و آکادمی فراسپید انجام شده، به بررسی شاخصه های حجمیِ اشعار یداله رویای پرداخته است. میزگرد، مسبب همنشینی منتقدان برای شکل دادن تقابل ها در خوانش و نهایتا آگاه سازی مخاطب از نظرگاه منتقدان با نگاه های متفاوت است. اینکه اشعار رویایی تا چه اندازه با مانیفست حجم همخوانی دارد، یکی از پرسش هایی ست که میزگرد بصورتی ناخواسته در صدد پاسخگویی به آن برآمد. همچنین اعتبارسنجیِ پیچیده گویی رویایی، یکی از دغدغه های همیشگی منتقدان بوده که در اینجا نیز بدان پرداخته شده است. آیا امروزه می توان دم از ادبیات متعهد است؟ چرا که چندمعنایی بودن متن، عملا به مثابه گریز متن از ارائه معنای قطعی تعبیر می شود و فاصله گیری مولف از متن تولید شده، بصورت ناخواسته نقش روشن فکری نمود یافته او در متنیت را به چالش خواهد کشید. شعر شاملو مشخصا در پی انتقال معنا و تاثیرگذاری بر جریانات اجتماعی ست و در مقابل شعر یداله رویایی از این امر می گریزد. بعد از گذشته چند دهه با فروکش کردن هیجانات القا شده حجمی ها، هنوز هم می توانیم مصداق مانیفست شعر حجم را در اشعار یداله رویایی بیابیم؟

کیوان اصلاح پذیر: به زعم بنده در جریان تکامل حجم، "لبریخته ها" نقطه ی کانونی شعرهای رویایی ست. باید گفت شعر حجم، نام درستی برای لبریخته ها است و اگر هم بخواهیم دقیق تر نامگذاری کرده باشیم، باید آن را شعر " متورم " بنامیم. ببینید مولفه اصلی لبریخته ها، گردش است. بدین تعبیر که تقریبا همه شعرها از گردش عبارت ها و واژه ها ساخته می شوند. نخست یک و دو واژه یا عبارت اعلام می شود و سپس تکرار و گردش آن واژه ها در روابط همنشینی تعریف نشده، آغاز می شود. این تکرارها را باید گردش نامید زیرا واژه پس از اعلام اول، دیگر به جای مالوف خود بازنمی گردد و در پی ترکیب با واژه های دیگری ست که آن ها هم از جای خود خارج شده اند. به این ترتیب واژه ها با غریب نشینی نوعی آشنایی زدایی افراطی را ایجاد می کنند که دیگر نمی شود آشنایی زدایی شان نامید و باید آن را غریب - نشانی نامید؛ یعنی همنشینی با غریبه ها. این گردش واژه ها صف همنشینان آشنا را به هم می زند و نوعی تورم ایجاد می کند. زیرا در وقت خواندن، همنشین های قدیمی در ذهن حضور دارند و با همنشین های جدید ترکیب می شوند و به این ترتیب شعر چند برابر آنچه نوشته است تصور می شود و بدین تعبیر متورم است.

میراحمدی: این گردش را در دایره تعریف کنید که حول مرکز می چرخد و می شود خود ارجاعی و دیگر ارجاعی. همچنین می توان این گونه نگاه کرد که دیدن، در فرگشت های متمادیِ سیالیت حادث است. باید متعارف را شناخت و سپس مخاطب تعریف کرد. نباید لایه های متن را برداشت تا مثلا به نیت متن دست یافت بلکه باید خود متن را با سیستم نشانه گان درون متنی خواند. 

اصلاح پذیر: البته منظورم از متورم در مقابل  حجم به خصلتی برمی گردد که شعر رویایی در مواجهه با زبان متعارف و منطق متعارف ایجاد می کند و گفتگوهای الگوهای تثبیت شده ی ذهنِ خواننده با شعر، و تلاش برای تطبیق آن با شکل متعارف که منجر به چند برابر شدن متن می شود. همانطور که اشاره کردم، چند کلمه مشخص در شعر شروع به گردش می کنند و مرتبا هم نشینی های غیر مالوف و غیر مترقبه ای ایجاد می کنند، این یک شکل دورانی است زیرا با هر ترکیب جدید ترکیب قبلی معنای ش تغییر می کند و خواننده ناچار است عبارت قبلی را از نو بخواند. جناب میراحمدی این روش خوانش شما بر اساس منطق از پیش دانسته شده ی زبانی و بینامتنی است، درحالیکه رویایی تلاش می کند از این منطق و تاریخیت فاصله بگیرد.

احمد بیرانوند: من به جای تورم کلمه"تربیت" را انتخاب می کنم. ما با تربیت حجمی روبرو هستیم. کلمات خودارجاع اند، ولی در چرخش ها در حال تمرین و تربیت خوانشند. نکته قابل تامل وزن کشیدن از واژه است.

میراحمدی: نحو شکنی در ساخت معیار، نوعی بازیِ زبانی است اما باید در نظر داشت بازی زبانی، نقش غالب نیست. اینکه بخواهیم برای خوانش لیته گذاری کنیم و لیته ها را برای ارجاعات معنایی به انسجام بکشانیم بحثی است؛ اما اگر بیایم به رستاخیز سه عنصر جهش، چرخش و حیرت بینایی نگاه کنیم این نگاه نوعی پرش است در دایره ی چرخش! که شعاع آن خط است، نه نقاط ادات تشبیه، وجه شبه و غیره. اگر این ها در ارجاعات به شکل نامتعارف باشد، عین عمد است، کاملا شبیه بودنی است و نه شباهت.

کیوان اصلاح پذیر: من معتقدم در شعر رویایی " عمد"ی در کار است. یک نوع مهندسی که به سیالیت شبیه است اما سیالیت نیست. شعر هدفی دارد و هدفدار بودن شعر خلاف مانیفست حجم است. هدف، بار مسئولیت دارد و شعر رویایی فارغ از مسئولیت است. شعر حجم همواره در حال زدودن منطق زبانی و واقعیت است. همه تکنیک های این سبک در خدمت تولید تورمِ گفتگوهای درونی ذهن خواننده است. خواننده ای که می کوشد از میان این غریب - نشانی ها و تکرارها و حذف ها و تشبیهات بی ربط، رابطه ای کشف کند که با الگوهای زبانی تثبیت شده و تصاویر منعکسه از واقعیتش بخواند. و چون نمی خواند، مجبور است راه های گوناگون را از طریق ساخت الگوهای جدید پی بگیرد اما همه راه ها بسته است و شعرحجمِ همچنان متورم همراه با ترافیک سردرگمی باقی می ماند.

جلیل قیصری: شعر رویایی در لبریخته ها از آن دست شعرهایی ست که سعی می کنند قلمرویی را تصرف کنند که در تصرف واقعیت و زبان نبوده است! چنین قلمروی وجود خارجی ندارد و همه جا بین ذهن (زبان) و واقعیت تقسیم شده است. پس دغدغه کلمه است و چیزی که در مانیفست انکار می شود اصل است. رفتن از واقعیت به ماورای واقعیت و راز آمیز بودن شاخصه ی همه شعر هاست و در مانیفست شعر حجم، نکات گفته شده علت غایی قلمداد می شوند. در حالی که هنر غایت بی غایت هم می تواند باشد!

میراحمدی: به گمانم مخاطب در شعر رویایی به دیدار نیت نمی رود و قرار نیست بفهمد رویایی چه می گوید. شعر رویایی نوعی معماری زیرکانه ی واژگان را در رقصی دوار به دعوتِ نگاه، می خواند. بیاییم کمی عینی تر سراغ خوانش برویم و نگاه دیگر خوانشگران را کنار خوانش خویش قرار ندهیم و متن را چون متن بخوانیم.

قیصری:سهم ذهن نمی تواند از کلمه جدا باشد چراکه ما با کلمه فکر می کنیم و کلام، محور اصلی حجم است.  نوعی بازی کلامی است که بی تخریب در پوسته ی زبانی و اگر قرار باشد بر اساس مانیفست اش به غایتی برسد، پس بی قلمرو نیست. شعر حجم زبان را منکر می شود اما در عمل چنین نیست.

میراحمدی: شعر رویایی عین زبان است. اما در زبان نوعی فراوانی ساحت ها جاری است و اگر با ذهنی تربیتِ حجم شده، شعر بخوانیم بحثی است اما مخاطب ما با نگاهی انتزاعی یک اثر را تماشا می کند. شعر رویایی خارج از پرواریِ زبان، تماشایی است. تماشایی نه به معنای شعر تصویری بلکه به معنای کنه واژه در فرا معنایی. این نحو شکنی و ارجاعات غیر معیاری سبب گشته شعر رویایی را هنر بنامیم، هنر برای هنر یا هنر برای ذهن های پروار!

اصلاح پذیر: شعر رویایی توصیف یک لحظه نیست، روایت نیست، شعار نیست، بینا متنیت هایش حداقل است، تاریخ و ایدئولوژی هم نیست. پس فقط زبان می مان. فاقد این مولفه ها. من موافقم که شعر رویایی را نحله ای زبانی بنامیم (البته بازی با زبان نه زبان بازی). به این شعر دقت کنید : "وقتی که صداهایی را دندانه شکسته است/ وقتی که دندانه کبودی کرده است/ این کیست کبود می سوزد" در این شعر هیچ رابطه ای بین دندانه، کبودی و صدا وجود ندارد مگر اینکه خواننده برای خودش چیزی را درنظر بگیرد. در این شعر کشف مدلول به تاخیر نمی افتد، بلکه اصولا مدلول نابود می شود! مثلا اگر در سطر اول بین دندان و صدا رابطه ای کشف می کنیم، در سطر دوم با کبود شدن که ربطی به دندان  ندارد این کشف انکار می شود و در سطر سوم رابطه بین کبودی و خفگی هم نابود می شود. شعر ها مرتبا مشغول مدلول  زدایی هستند.

میراحمدی: جناب قیصری مانیفست حجم را بگذاریم کنار.  من رویایی می خوانم نه حجم! خوانش نوین، صرفا متن را می بیند و این نکته کلیدی ست. امروز من با نگاه متفاوت رویایی را می خوانم : جهش و تخریب! هنر رویایی تخریب است.

قیصری: خب جناب میر احمدی حجم، رویایی را با شعر پیش از او جدا می کند. من که چیز نوینی نمی بینم؛ همه ی شاخصه های حجم در شعر و نثر گذشته هم می تواند باشد. با این تفاوت با حافظ که هم از واقعیت بری نیست و هم شعر محض است وقتیبحث تفاوت از گذشته کشیده می شود، لذت خوانش مفقود می شود. رویایی در بازی با کلمات سبک است و کارهای درخشانی در برخی از لبریخته ها و بخصوص هفتاد سنگ قبر دارد.

میراحمدی: اصلا بحث دندان گیر بودن نیست، بحث خواندن و دال های درون متنی ست. همه ی متن های رویایی را نباید یکی دانست. واقعیت چیست؟ آیا تصور ما از واقعیت محض؛ باور فیزیکی ماست؟ او در تخریب نُرم های شعر و زبان، صاحب سبک است. بله زبان در شعر رویایی برجسته است اما همه شعر رویایی زبان نیست. و البته ناگفته نگذارم که رویایی به بازی زبانی ناب نرسیده است. من به رسوخ فکر می کنم، به نفوذ جوهریِ زبان که کاغذ را از رنگ جوهر اندود کند.

اصلاح پذیر: شعر رویایی از این دست شعرهاست که زبان می کوشد خودش را با خودش سرگرم کند! و بطور وسواس گونه ای از امر واقعی فاصله میگیرد. محدوده ی شعر رویایی -حداقل در لبریخته ها- فقط زبان و مکاشفات زبانی ست. تلاش برای استخراج نوعی منطق از شعر رویایی بیهوده است و رویایی چون شاعر قدرتمند و زباندان قاهری ست، همه راه ها را به روی تاویل بسته است. این کار بزرگی است که شاعر بتواند راه تاویل را چنان ببندد که شعر فقط شعر باقی بماند و هرگونه تاویلی عقیم شود. از این منظر می شود شعر را تک صدایی و البته به نظر من بی صدا نامید. رویایی در تکامل فرم و اکتشافات شاعرانه ی زبان در زمره ی مهمترین شاعران عصر ماست و در این شکی نیست.

تفاوت شعر زبان زده ی رویایی با شعر زبان زده ی براهنی در اجتماعیت است. شعر براهنی شعری اجتماعی- زبانی و شعر رویایی شعری زبانی-زبانی است.

بیرانوند: برای فهم رویایی باید دانست شعر  فقط شعر است و به هیچ چیز بند نیست حتی خودش. به ظاهر کمی شعاری به نظر می رسد اما اندیشه و منطق (چه زبانی و چه محتوایی)در آن جایی ندارد. سطح نقدها پیرامون شعر رویایی بیشتر به اِلمان ها و انتظارات نقد محدود است، در حالیکه باید کلیت شعر در نظر گرفته شود و این کلیت یعنی "قطعه". به طور کلی رویایی تلاش می کند که شعر یک قطعه باشد، همین! فهمِ این "قطعه" به نیما برمی گردد. یک تمامیت که جز خودش با کسی دبگر نمی آمیزد.

میراحمدی: این خوانش خود رویایی ست. کمی وسیع تر و البته انتزاعی تر نگاه را به خوانش برسانیم. سال هاست هرچه خوانده ام از رویایی، انگار یک متن است با نام های متفاوت. شعر رویایی واقعیت را جور دیگری می بیند. اصلا واژه واقعیت خودش حرف ها دارد. زیست در دنیای واقعی، در خوانش رویایی من در بودگی می مانم، نوع امر درونی مطلق که دستوری است.

بیرانوند: مشکلی در کار نیست، خوانش است! در ما منجر به تاویل و در دیگری منجر به نمی دانم چه می شود. تمام تفاوت ادبیات حجمی در بازخوانیست. منظورم تجدید نظر در خوانش است. تجدید نظر از پیش زمینه های خوانش که تا کنون بر ادبیات حاکم بوده. پیش زمینه هایی از قبیل تصورات ما از تصویرسازی، حذف کسره اضافه در ترکیبات وصفی و اضافی و غیره. مقالات رویایی به خصوص آن مقاله ای که در صدمین سالگدد پل الوار ارائه می دهد، بسیار کمک کننده است. اول عرایضم اشاره کردم که شعر حجم جریانی تربیتی ست. یعنی در شعر به موازات تکرارها و تصاویر شرطی (یکی از خصلت های حجم)، مخاطب بوسیله شگردها برای یک خوانش نو تربیت می شود. خوانش و نتیجتا تاویل و کشفی کاملا خصوصی.

اصلاح پذیر: اما ا گر به اندازه خوانندگان کشف داشته باشیم، باید بپذیریم که اصولا کشفی در کار نیست!  زبان رویایی راه را بر معنا می بندد کشف همان دیدن یا لمس کردن یا بوئیدن یا شنیدن یا چشیدن و به طور کلی چیزهای پنهان شده یا گم شده است. سهراب . اخوان . شاملو  شعرشان تاویل می شود و تاویل نوعی کشف است، اما در شعر رویایی جز کشفیات زبانی چیز دیگری برای کشف وجود ندارد. رویایی عمدا راه های دیگر را بسته است. بنظرم چند صدایی نیاز به پرسونا دارد و شعر رویایی فاقد پرسونایی جز من و گاهی تو است.البته این "تو" هم در بیشتر مواقع با "من" ادغام می شود. اصولا شعر رویایی دنبال شنیده شدن و گوش شنوا نمی گرد،. در خود فرورفته و زبان با زبان در سخن است.

بیرانوند: پس سر تعریف کشف توافق نداریم. ممکن است در اولین خوانش یا خوانشی به مثابه شاعرانی چون سهراب یا اخوان، کشف رخ ندهد اما با این وجود از نظر بینامتنی بستر تاویل فراهم است. تاویل ها بیشتر ارجاعات تاریخی و کم عمقند اما در رویایی شعرها درگیر مفاهیم کلان می شوند. مثلا شما در "هفتاد سنگ قبر" ازدحام نام ها را دارید. در حواشی سنگ ها و سنگ نوشته ها اگر کمی دنبال ببنامتنیت باشیم، می بینم که مفاهیم کلان زندگی آن افراد در شعرش استحاله می شوند.

اصلاح پذیر: البته وقتی رویایی از دستش در می رود و شعرش رو به طبیعت و امر واقع می آورد شعرهای درخشانی می سراید. توجه کنید به این شعر که چقدر تاویل برانگیز است و عدول از منطق شعرهای دیگرش : "جای جنون جهان کجاست/ در باد که راه را/ آئینه کرده بود و/گمراهی بلند آبی را/ با خود مضاعف میکرد/ در پاره سنگ ها که تکان می خوردند/ هربار او به تکان می افتاد/ و پاره سنگ تکان می خورد/ تا در کنار عقل تو در باد می مانم/ جای جنون جهان را / می دانم". دو عنصر عقل و جنون و راه بین این دو که نه تنها گم راه است بلکه با انعکاس در باد گمراهی ش مضاعف می شود و البته آسمان هم به اعتبار آبی بلند بخشی از ماجرای رسیدن عقل و جنون به هم اند و در این میان "من" غائب است و آسمان واسطه ی جنون و عقل .  منظور من هم همین است که رویایی نمی تواند ادعا کند که توانسته شعر محض بیافریند زیرا اصولا چیزی به نام شعر محض نداریم. من در اینجا هم نمونه های شعر محض زبانی و هم شعرهایی که رویکرد واقعگرایانه یا فلسفی دارند را ذکر کردم تا تفاوت روشن شود.

میراحمدی: اصلا صدای فلسفه هم می دهد این شعر و  منظور بنده از همه شعرهای رویایی و خارج شدن از مانیفست هم همین است. ببینید جنون در اپیستمه طبیعت سراغ فراری و ماندگاری است. جهان و جای جنون در قرائت فوکو و همچنین با نگاه دیگری می شود خوب خواندش. اما شعرهای محض را به تعبیر حضرتعالی می شود دوباره خوانی کرد. آیا با نگاه هوسرلی نمی شود گغت راه؛ خط است ودایره معنا؟ نگاه اسطوره ای به دایره و حضور خط! این جغرافیای با تغییر عناصر خوانش متن وسعت طول وعرض و ضخامت دارد و تکثیرش در خود جغرافیاست.

خسرو بنایی: قلمرو زدایی در شعر رویایی بدین معنی نیست که جهان و انسان، از زبان حذف شوند. شعر او وجه دیالکتیکی از برآمد زبان، جهان و انسان نیست، بلکه زبان را در موقعیتی قرار می دهد که تا به حال در آن قرار نگرفته است. مسئله همین قرار گاه جدید در زبان است و برای همین آبشخور فلسفی او به ایده آلیستی چون هوسرل می رسد. آنچه می توان از رویایی آموخت فقط اهمیت فرم یا طرح اندازی ذهن یا کشف ماوراواقعیت نیست، بلکه معماری کلمات است. یعنی واقعیت زبان مجاور واقعیت، واقعیت نیست. واقعیت زبان استعلا؛ زبان شاعرانه است چرا که شاعر به قول اسپیندر با خدایی پنجه در پنجه می شود. این خدا در شعر رویایی نه قطع اتصال از واقعیت و ارجاعات برون متنی، که ساخت شعری ست که این ارجاعات را به حداقل می رساند تا شعر جغرافیای خودش را بنا کند.

اصلاح پذیر: اما نمی تواند! رویایی سعی کرده است که بتواند و همین تلاش اوست که زبان را قدرتمند می کند. این رویکرد رویایی به واقعیت است وقتی رخ می دهد، شعرش تاویل مند و در عین حال زبان دار می شود. رویایی سعی دارد ارجاعات را به حداقل برساند اما این تلاش باعث تنهایی زبان و نامفهوم شدنش می شود.

قیصری: شعر مصالح اش کلام است و کلام در نحو نمی تواند بی تاریخ و انسان و هستی و آسمان و زمین باشد. او از دل اشیا سخن نمی گوید بلکه با کلام می آید، پس با نگاه هوسرلی نمی شود کاری از پیش برد مگر در برخی از شعرها. دانش شعری او دانش کتابی ست و نه زندگی و طبیعت. به هر روی او دراین شیوه صاحب سبک است اما مقلدین او ناتوان!

اصلاح پذیر: همانطور که در اصل گردش کلمات گفتم اینجا کلمات مرتبا در گردش اند و به این ترتیب هم نشین های خود را عوض می کنند و معانی جدید می سازند. اما فقط همین! چون مرجعی وجود ندارد، نه تصویر مرجع نه واقعیت مرجع. نتیجتا زبان با خودش و تصاویر زبانی اش تنهاست. من هم با جناب قیصری هم عقیده ام. در زیبایی شعرهای رویایی شکی نیست و خواندنش برای چند بار زیبایی ش را از دست نمی دهد اما بحث فقط بر سر زیبایی نیست!

بنایی: مسئله اتصال آن به واقعیت نیست نوع ساخت واقعیتی است که بر اساس تجربه یا شناخت ما از پتانسیل معنایی، واژه را دگرگون می کند. مسئله تطور و دگرگونی در سطر و قطعه است که ما بار معنای کلمه را هم حس می کنیم. شعر های رویایی به قول جان استوارت میل به گوش ضربه هم می زند. اتفاق کار رویایی همین تخریب ساخت معنایی و تاثیر بار روانشناسی و القایی معناست که با قراردادن دال ها در وضعیتی دیگر، ساخته می شوند. من معتقدام رویایی از جمله شاعر هایی ست که به آینده تعلق دارد. یکی از ویژگی ممتاز رویایی این است که امکان ندارد به سراغ شعر های او بروید و شعر نسازید! "انسان برهنه تنها نیست/ هیچ انسانی عجیبی تنها نیست". جناب اصلاح پذیر شما با یک پیشداوری قطعی به سراغ رویایی رفتید و نه تنها رویایی، که سخت ترین و پیچیده گوترین شاعران نیز در صدد حذف معنا در شعر نیستند. معنا را چه کسی تولید می کند؟ یک توافق اجتماعی؟ رویایی معنا سازی خودش را دارد.

قیصری: قلت برجستگی که کثرت کلام را تداعی می کند. رویایی معنا سازی را با خود دارد اما با عاطفه مندی در لذت رویایی اش، نه با تورم کلامی و برجستگی کلامی جناب بنایی. مهم این است که شعر یاد آوری نمی کند و نشان می  دهد و شاعر ذهنیت مند، بیشتر یاد آوری می کند.

بنایی: عاطفه مندی را نمی دانم ولی رویایی دغدغه  برانگیختگی در ساخت زبان دارد و بدین طریق تاثیر حسی خود را می گذارد. آن حسی که صرفا به شادی وغم منجر نمی شود. هسته سالم و درستی در حرف شما هست : ساخت بسیاری از شعر های رویایی انگار به خاکستری می زند. مثل ساخت ادراک فلسفی چرا که فلسفیدن با کلمات یکی از شگرد های اوست : "طلوع چهره / چهره پنهان حرف را پر می دهد / سکوت / جرعه جاری  در راه در گلو گل / در هوا هجا"

جناب اصلاح پذیر همه این شاعر ها چه رویایی و چه براهنی چه شاملو و فروغ هر کدام جسارت ها و فرارویی هایی در شعر  داشتند واگر قرار است ما با اصطلاحات سیاسی و خارج ادبیات به تحلیل آن بپردازیم شعر را در ساخت سیاست و انتظارات سیاسی ارزیابی می کنیم. اتفاقا من هم محتوا را درنظر دارم اما بحث در چگونگی ارائه محتواست. وقتی ما در باره محتوا حرف می زنیم، در مورد چه حرف می زنیم؟ محتوا در شعر تخریب می شود. پروسه تخریب محتوا و ساخت محتوا در شعر، در فرم بیانی شکل می گیرد :"سنگ ساده/ سنگ شاد/ سنگ انتظار آمدن مرغ مسافر/ در لحظه نشستن مرغ/ سنگ/لحظه می شود/سنگ مرغ/ لحطه سنگی"

اصلاح پذیر: با تو موافقم که هرچا پای زبان در میان است، معنا هم حضور دارد اما بحث بر سر میزان حضور معناست وگرنه بی معنایی حتی به قامت دادائیسم هم نمی چسبد و همیشه می شود از میان کلمات اتفاقی معنایی یافت. البته منظورم رویاروییِ رویایی با مقوله مسئولیت و تعهد اجتماعی شعر در دهه پنجاه است. خود رویایی خط کشی کرده است. من بدنبال ارزش گذاری نیستم، بلکه در صدد تبیین هستم و یکی از راه های تبیین شعر رویایی نگاه به تاریخ و ادعاهای شعر حجم در آن مقطع است که در برابر شعر متعهد سیاسی موضع می گیرد. معنی این حرف دفاع از آن نحله ی خاص نیست، بلکه فقط بیان واقعیت است. من هم موافقم که باید شعریت را در نظر گرفت اما از این نکته نباید غافل شد که اصولا دلیل توجه بیش از حد به فرم و نادیده انگاشتن معنا چه بود؟ دلیل بیش از آنکه معلول یک فرآیند زبانی هنری باشد نتیجه ی یک موضع گیری سیاسی بود. گیرم که نتایجش مبارک بوده باشد اما این مهم است که تحولات شعری ما در طول تاریخ معاصر همواره تحت تاثیر سیاست و نحوه موضع گیری در برابر سیاست بوده است در این بحث های بالا نشان دادم که هرگاه رویایی فرم را با معنا و ارجاعات بیرونی تلفیق کند نتایج درخشانی حاصل می شود اما بحث اصلی بر سرم فرم گرایی افراطی اکثر شعرهای اوست .

میراحمدی: تکثر در ارجاعات متن را درمتن خواندن و سه عنصر که قبلا اشاره کردم چرخش .جهش .تخریب شطح گونه گی کنار گزین گویه گی در ریخت تخریب حادثه ی بد ی نیست اما دچار نگره ای فلسفی می شود مرگ واژه ای است اصیل وقتی کنار طناب که خودش در امر فیزیکی شکل سازاست ولرزان وآینه که بعد یونگی دارد و ژرفناکی فلسفی از یک طرف و اما نفش بازی این انگاره ها در زبان نوازی در کنار تقابل های دوتایی

دعا و دشنام من این شعر را با کلی نگاه فلسفی می خوانم .حادثه کوندرایی خط این جا ..آن جا ...جا دریا کد های ریز شبکه ای خوبی هستند

بنایی: برای جمع بندی باید بگویم او را نه صنعت گرِ زبان، بلکه در نوعی بازی باور (در تعبیر ریچارد رورتی) تعبیر می کنم. اما نه یک بازی باور در شعر که تخیل ساختی در رقصاندن کلمات دارد بلکه توازی دو تصویر پیاپی که می تواند در یک زمان توامان باشد. تصویر از دعا و تصویر از دشنام در دهان و شانه چطور می شود؟ این را خالی از معنا و البته زیبا می توان دید.  زیبایی سابقه در بیان و ساخت زبانی را  احیا می کند و من در بسیاری از شعرهای رویایی این طور دیدم که او با پس و پیش کردن واژه ها و تکرار، همچنین چنان که اشاره شد با رقصاندن واژه ها و حذف و جانشین سازی و همانند سازی ها، و جا به جا کردن مدلول ها و ابهام ها و ایهام ها، مخاطب را در تنگنای معنا و محتوا قرار می دهد و از او می خواهد به باوری نداشته یا تصویری نقش نبسته یا ذهنیتی تازه و نیندیشیده برساند و در پایان با تمام این ها یک پایان غیر مترقبه را رقم بزند. حتما نگاه فلسفی و حتی سمبولیسم و تاویل های متنی و فرامتنی در این گونه شعرها هست. من منظورم بیش تر نوع رساندن مخاطب به این گونه تاویل ها بود که در لب ریخته ها بیش تر از دیگر مجموعه ها شاهد آن هستیم. هر شعر رویایی را در وضعیت زبانی خودش باید ارزیابی کرد.





نوع مطلب :
برچسب ها : میزگرد اشعار یداله رویایی، امیرحسین بریمانی، کیوان اصلاح پذیر، میراحمدی، احمد بیرانوند، جلیل قیصری، خسرو بنایی،
لینک های مرتبط :