تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - مطالب
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از پریسا کیانی
انتشار در سوگواران ژولیده
-
بوی علف میداد مردی
که دست هایش 
در خواب تاول فرو میرفت
و هر جا
 بلوطی به دنیا امد
شعری در دهانش پا گرفت
همیشه می لرزید
گهواره تا گور مردی
که دستی بر شانه ی گندم و
داسی بر مازه ی مزرعه داشت
تاریخ را شاهد میگیرم
آبادی چراغ نداشت
و به جای آن 
جوانی پدرم می سوخت
پدر تمام سال ها
آفتاب را می تابید 
حالا آفتاب پشت آفتاب
در صورت مردی ذوب می شود
وقتی ماه می افتد
بر شانه ی شکسته اش...





نوع مطلب :
برچسب ها : پریسا کیانی، شعری از پریسا کیانی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده :

«رد گم»؛ پدر ادبیات مدرن آمریكای لاتین

وندا جلیلی
-

یکم: «رد گم» روایتی است ادیبانه درباره‌ زمان، فرهنگ و مسائل اجتماع امروز، تعقیب داستانی بلند با محتوای سیاسی و انسان‌شناسی است كه تصویرسازی‌های بسیار قوی سینمایی و فرم سونات موسیقی دارد و هم‌چون دیگر آثار مهم کارپانتیه - «قرن روشنفكری»، «قلمرو این عالم» و «كنسرت باروك»- پر است از تشابهات فراوان: حفظ روایت در محدوده مرزهای واقعیت و در عین حال واقعیت را تا حد «جادویی» پیش‌بردن، فرار بی‌وقفه و بی‌پروای نویسنده از هر گونه تابو و كنفورمیسم، سلامت بی‌مانند نثر و روایت و قدرت و استحكام كلام، پرداختن به فضاسازی‌های بومی پرخاطره، معماری، تقابل نسل‌ها، كشمكش‌های درونی شخصیت‌ها و تلاش‌شان برای رستگاری در جهان خاكی و، شاید مهم‌تر از همه، ماهیت موسیقایی و شاعرانگی این آثار. احتمالا نقطه اوج این گرایش‌های كارپانتیه، مهم‌ترین لحظه شكوفایی هوش و استعدادهای بی‌نظیر نویسندگی او و دانش بسیار گسترده‌اش در زمینه‌های مختلف، نتیجه آموخته‌های سفرهای مختلفش و تجربیات فراوانی كه گذراند، رمان «رد گم» است. كارپانتیه در «رد گم» چنان وحدتی از نثر و روایت و فرم می‌آفریند كه، به اعتقاد نویسندگان و منتقدان برجسته ادبیات قرن بیستم، موجب می‌شود این كتاب بی‌درنگ به یكی از قله‌های ادبیات مدرن و یكی از آثار كلاسیك و ماندگار ادبیات جهان تبدیل شود. «رد گم»، مانند شخصیت خود كارپانتیه، حاصل اجتماع فرهنگ‌های مختلف است. كارپانتیه پدرومادری فرانسوی و روس‌تبار داشت و در كوبا پرورش یافت. خیلی زود به پاریس رفت، با سورئالیست‌ها هم‌نشین شد و با شاعرانی از قبیل لوركا و رافائل آلبرتی طرح دوستی ریخت، بعد دوباره به كوبا برگشت، به ونزوئلا رفت و مدتی در سرزمین‌های بكر و اعماق جنگل‌ها زندگی كرد (كه پیش‌زمینه تحریر «رد گم» شد) و پس از پیروزی انقلاب كوبا و سقوط دیكتاتوری باز به كوبا برگشت و سرانجام در مقام رایزن فرهنگی دولت جدید به پاریس رفت و تا پایان عمر در پاریس ماند. شخصیت اصلی رد گم نیز، كه شباهت‌هایی به خود كارپانتیه دارد، تجربیاتی از این‌دست داشته است. پدر آلمانی‌اش به آمریكای لاتین و سپس به ایالات متحده آمریكا رفته است (البته كارپانتیه بدون نام بردن از این كشور، این موضوع را بر خواننده روشن می‌كند) . خود شخصیت پس از مرگ پدرش و طبق آن‌چه از او در تعریف از فرهنگ اروپا شنیده، به اروپا رفته و پس از مشاهده واقعیت اروپا، دل‌سرد به آمریكا برگشته است و بعد، به‌تصادف، جهت انجام ماموریتی به آمریكای لاتین برمی‌گردد و داستان كتاب اتفاق می‌افتد. چنان شخصیتی، هرچند مانند خود كارپانتیه از تاریخ و علوم اجتماعی آمریكای لاتین باخبر نیست، اما به‌واسطه دانش و تجربیات فراوان، با دقت و توجه به اطراف خود نگاه می‌كند، مقایسه‌هایی ذهنی ترتیب می‌دهد، دوران كودكی‌اش كه در این نواحی گذشته در ذهنش زنده می‌شود و تولدی دوباره را تجربه می‌كند كه موضوعات گنگ فراوانی را كه در سال‌های پس از بلوغ مایه عذاب او شده بر او روشن می‌كند.

دوم: «رد گم» پرماجراترین رمان كارپانتیه است و كشش داستانی كم‌نظیری دارد. به موضوع زمان می‌پردازد و دستاوردها و ازدست‌رفته‌های زمان معاصر را به ترازوی وجدان شخصیت اول، و نیز خواننده كتاب، می‌سپارد. در نگاه اول فرم ظاهری كتاب به خاطره‌نویسی شبیه است، اما خواننده دقیق‌تر متوجه می‌شود تاریخ‌گذاری‌های نویسنده در ابتدای هر بخش، كه در بخش‌هایی نیز وجود ندارد، درواقع بخشی از فرم كتاب است و به ظرافتی بسیار هوشمندانه دو مساله زمان و تقویم را، مثل تاروپود بافته تاریخ، از هم جدا می‌كند. زمان روایت كتاب نیز از جمله ابزارهای فرمی نویسنده است. كارپانتیه به‌تناوب از زمان‌های گذشته و حال استفاده می‌كند و كتاب را به دو بخش عمده تقسیم می‌كند كه اولی به گذشته و دومی به حال روایت می‌شود و با استفاده از یك تكنیك صفحه‌آرایی، وسط‌چین‌كردن نخستین بند بخش دوم، پلی میان گذشته و حال می‌زند. نسخه انگلیسی كتاب نیز جهت بهبود كیفیت ترجمه فارسی استفاده شد. در نسخه انگلیسی این ظرافت‌های مهم كتاب را حذف كرده‌اند؛ تمام روایت به زمان گذشته بیان می‌شود، نام كتاب را، با وجود مخالفت صریح كارپانتیه در مكاتباتش با ویراستاران كتاب و نام‌های دیگری كه به آنها پیشنهاد كرد، به صورت لفظ به لفظ به انگلیسی برگردانده‌اند و ضمنا یك تغییر بسیار مهم دیگر نیز در كتاب داده‌اند و پاراگراف‌بندی‌های كتاب را به شكل متعارفی درآورده‌اند. كارپانتیه كتاب را به روشی مدرنیستی و مبتنی بر تكنیك‌های موسیقی پاراگراف‌بندی كرده است. نسخه اسپانیایی (و پیرو آن ترجمه فارسی) پر است از پاراگراف‌های بسیار بلند و بسیار كوتاه كه با تكنیك‌هایی موسیقایی، از قبیل كادانس، متن را یك‌پارچه می‌كند. گاه یك پاراگراف پلی است كه پاراگراف‌های قبل و بعد را به هم متصل می‌كند و گاه چند پاراگراف پی‌درپی به جمله‌های موسیقایی شبیه است كه گرداگرد تم اصلی یك قطعه موسیقی (یعنی پاراگرافی بلند كه گاه چند صفحه ادامه دارد) پرورانده شود. احتمالا هدف ویراستاران نسخه انگلیسی ساده‌تر كردن و «خواننده‌پسندكردن» كتاب بوده است. این نسخه در میان ترجمه‌های متعدد كتاب با كم‌ترین اقبال روبه‌رو شد، هرچند هنوز هم پس از شصت سال پیوسته تجدید چاپ می‌شود.

سوم: رمان «رد گم» را پدر ادبیات مدرن آمریكای لاتین نامیده‌اند و منتقدان می‌گویند نمونه اولیه موضوعات محوری بسیاری آثار برجسته دوره شكوفایی ادبیات آمریكای لاتین كه پس از «رد گم» تحریر شد، در این كتاب مشهود است. نثر فاخر و كم‌نظیر كتاب، توصیف‌ها و صحنه‌آرایی‌های حیرت‌انگیز آن از مناظر طبیعی و روابط انسانی، فراز و فرودهای داستانی و لحظه‌های تكان‌دهنده كتاب و روش منحصربه‌فرد كارپانتیه در پیش بردن روایت كتاب در امتداد یك موضوع خارجی حقیقی یا خیالی، مستند یا داستانی، گزارش‌گونه یا هنری، مثلا پیش بردن روایت زندگی پدر شخصیت اول كتاب در امتداد نگاشت نوشتاری سمفونی نهم بتهوون، بازگویی بخشی از گذشته شخصیت اول در امتداد توصیف یك فیلم تبلیغاتی كه او برایش آهنگ‌سازی كرده و تقابل میان انقلاب بیرونی در خیابان‌های شهری در آمریكای لاتین و انقلاب درونی طبیعت و جانوران در ساختمان‌هایی كه به واسطه وضعیت انقلابی از امكانات و ماشین‌آلات محروم مانده است، موجب شده كتاب به یكی از مهم‌ترین آثار كانونی ادبیات قرن بیستم تبدیل شود؛ اما شاید یكی از مهم‌ترین وجوه كتاب این باشد كه كارپانتیه مسائلی را درباره جابه‌جایی‌های فرهنگی، بهره‌كشی ملاطفت‌آمیز و از بین‌رفتن سنت‌های هزاران‌ساله انسانی مطرح می‌كند كه یك دهه پس از انتشار كتاب توجه فیلسوفان و عالمان علوم اجتماعی را به خود جلب كرد.

*مترجم رمان «رد گم»





نوع مطلب :
برچسب ها : «رد گم»؛ پدر ادبیات مدرن آمریكای لاتین، وندا جلیلی، ادبیات مدرن آمریکای لاتین، رد گم،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده :
   در برگزینش  نام سوگواران ژولیده برای نشریه الکترونیک، رویکرد ژورنالیستی ای در جهت جلب توجه مخاطب را مد نظر نداشته ایم! سوگواران ژولیده، پذیرش سیاه بودگی وضعیت حاکم و طرد خوشبینی های ریاکارانه است و در سایه ی این پذیرش سترگ، این شناخت حقیقت پلشت و ناهنجار است که رخوت و انفعال ما تلنگری می خورد سهمناک. وضعیت حاضر، یک بازی (در معنای لیوتاری کلمه) است که برای ایجاد تغییرات در آن، ابتدا می باید قواعد بازی را پذیرفت تا اساسا جواز ورود به بازی برای سوژه انسانی صادر گردد. اصلاح طلبی، زاده ی پذیرفتن قواعد بازی ست و ما اصلاح طلب نیستیم! چراکه ما قواعد بازی را نمی پذیریم و بازی جداگانه ی خود را ایجاد می کنیم تا بدین شکل در جهت براندازی بازی وضعیت حاکم برآییم. تفاوت سوگواران ژولیده با دیگران در اینجاست که ما صرفا از ورود به بازی امتناع نکرده ایم و به انفعال روی بیاوریم، بلکه کنش ایجابی خود را معرفی و بر آن پافشاری می کنیم. کژیسم، میل به برون رفت از وضع حاضر است! و کژرفتن (که کنش ایجابی ماست) یعنی سرپیچی از هنجارهای مستقر در سطوح مختلف جامعه و پُرواضح است که همگی این هنجارها و قواعد بازی، از سوی گفتمان قدرت بر قشر زیردست وارد آمده است. توده ی منفعل، چاره ای جز درونی سازی روابط تحمیلی ندارد و می توان به جرعت گفت که جامعه ی ما، سرکوب را درونی کرده است! امروزه دیگر عامل سرکوب گر، وجود مشخصی در امرواقع ندارد بلکه چیزواره و ناشناختنی ست؛ سرکوب گر مبدل به یک دیگری بزرگ شده است که  افراد جامعه برای رسمیت بخشیدن به وجودیت خود، می باید میل خود را بر اساس میل این دیگری بزرگ سامان دهی نماید و سرکوب گر، میلی بجز ویران سازی میل ندارد! بر اساس این استدلال، چراییِ سکوتِ سرد حاکم بر جامعه نیز آشکار می گردد. آشکارگیِ سکوت، لحظه ای که سکوت به چشم می آید و در ظرف تَنگِ خودآگاهی قرار می گیرد، هنگام عصیان گری و سرپیچی فرا رسیده است.  هدف ما، روش مند سازی سرپیچی در جامعه ادبیات است و راهکار پیشنهادی ما نشر الکترونیک است. نشر الکترونیک درست بدین دلیل که ساز و کاری از بالا به پایین ندارد، منجر به فروپاشی دیگری بزرگ خواهد شد. 
  ما باید وضعیت را به سمت یک وضعیت آخرزمانی سوق دهیم: ایجاد هرج و مرج، ترویج افشاگری، سانتی مانتالیسمِ موقت و دوچرخه سه نفره. در این وضعیت، مرگ رخ می نماید و سوژه را به عصیان و هذیان گویی وا می دارد. در این وضعیت، ساز و کار ایدئولوژیک، در ناخودآگاه جمعی طرد می گردد و هنجارها در هم می شکنند. در این وضعیت، قدرت،مفهوم خود را از کف می دهد و خود به پاپتی ای ولگرد مبدل می گردد. 
امیرحسین بریمانی
-
برای دانلود کتاب به لینک زیر مراجعه فرمایید:
http://piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=1417





نوع مطلب :
برچسب ها : کژیسم، سوگواران ژولیده، نشریه الکترونیکی سوگواران ژولیده،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از ژاک پره ور
(ترجمه ی احمد شاملو)
-
اول باید یه قفس كشید با در ِ واز
بعد باید یه چیز خوشگل كشید
یه چیز ساده یه چیز ملوس
یه چیز به دردخور واسه پرنده
بعد باید پرده رو برد گذوشت پاى یه درخت
تو باغى بیشه‏یى جنگلى چیزى
اُ پشت درخت قایم شد
بى‏جیك زدنى
بى‏جُم خوردنى…

گاه پرنده زود میاد
اما ممكنم هس كه سال‏هاى سال بگذره
تا تصمیم‏شو بگیره.
نباید سر خورد
باید حوصله كرد و
اگه لازم باشه باید سالاى دراز صبر نشون داد.
دیر و زود اومدن پرنده
دخلى به خوب و بد پرده نداره.

وقتى پرنده اومد – البته اگه بیاد –
باید نفسو تو سینه حبس كرد و
سر ِ صبر گذاشت پرنده بره تو قفس و
اون تو كه رفت
در ِ قفسو آروم با نُك ِ قلم‏مو بست و
بعدش
میله‏هاى قفسو از دم دونه به دونه پاك كرد و
خیلى هم مواظب بود قلم‏مو به هیچ كدوم از پراى پرنده نگیره.
بعدش باید درختو كشید و
خوشگل‏ترین شاخه‏شو واسه پرنده انتخاب كرد.

باید سبز ِ برگا و
خُنَكاى باد و
غبار ِ آفتاب و
هیاهوى جونوراى علف تو هُرم ِ تابسّونم كشید و
اون وخ باید حوصله كرد تا پرنده تصمیم به خوندن بگیره.
اگه پرنده نخونه
نشونه‏ى بدیه
نشونه‏ى اینه كه پرده بَده
اما اگه خوند نشونه‏ى خوبیه
نشونه‏ى اینه كه دیگه مى‏تونین امضاش كنین.

پس، خیلى با ملاحظه
یكى از پراى پرنده رو مى‏كَنین و
اسم‏تونو با اون یه گوشه‏ى پرده مینویسین.




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از ژاک پره ور (ترجمه ی احمد شاملو)، ژاک پره ور، احمد شاملو،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از هوشنگ چالنگی
-
ﺻﺒﺢ ﺧﻮﺍﻧﺎﻥ
ﺫﻭﻟﻔﻘﺎﺭ ﺭﺍ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﺭ
ﺑﺮ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻳﻦ ﺍﺑﺮﻳﺸﻢ!
ﮐﻪ ﺍﺯ "ﺍﻭﻓﻴﻠﻴﺎ "
ﺟﺰ ﺩﻫﺎﻧﯽ ﺳﺮﻭﺩ ﺧﻮﺍﻥ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻟﺮﺯﺍﻥ ﺑﺮ ﺳﻴﻨﻪ ﺩﺍﺭﯼ
ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﺭﺍﺑﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻪ ﮔﺬﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ
ﺁﻭﺍﺯ ﺭﻭﺳﺘﺎﺋﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻘﻴﻘﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﺐ ﺭﺍ ﮔﻠﮕﻮﻥ
ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﺳﺘﻴﻦ ﺧﻮﻧﻴﻦ ﺗﻮ
ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮐﻒ ﻣﻦ ﻣﯽ ﭘﺮﺍﻧﺪ!
ﺑﺎ ﻗﻠﺒﯽ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻴﺎ
ﺍﯼ ﭘﺸﻴﻤﺎﻥ
ﺍﯼ ﭘﺸﻴﻤﺎﻥ!
ﺗﺎ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﺎﻳﻢ
- ﻣﻦ ﮐﻪ، ﺍﻳﻨﮏ !
ﺍﺯ ﺷﻴﺎﺭﻫﺎﯼ ﺗﺎﺯﻳﺎﻧﻪ ﻗﻮﻡ ﺗﻮ
ﭘﻴﺮﺍﻫﻨﯽ ﮐﺒﻮﺩ ﺑﻪ ﺗﻦ ﺩﺍﺭﻡ -
ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻟﺮﺯﺍﻥ ﺑﺮ ﺳﻴﻨﻪ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺍﯼ
ﺑﻨﮕﺮ !
ﺍﻳﻨﮏ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﮔﺎﻭ ﺯﺭﺩ
ﺑﻪ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻡ




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از هوشنگ چالنگی، هوشنگ چالنگی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از بیژن الهی
-
آن یکی خال به پیشانی داشت
نقشه هم دقیق بود : حفره یی در سقف ...
و ماه در خسوف ...
هر دو تو آمده بودند ولی بعد فضای سفید بود ،
خیرگی شده بود ، از درون
یا بیرون
حتم نداریم ، و گر نه ساده تر می بود :
شاید برق جواهر بیرون 
از حدّ تصور بود ، یا شاید
صاحبخانه غفلتاً کلید چراغ را زده بود .
هر دزد ، به جا ، ثابت شد ، 
صاحبخانه به جا و ثبوتِ این همه ، باری ، ثبوتِ نور شد 
این جا ، درین اتاق _ با این اثاث ساده : یک میز 
و روی قفسه 
یک مجسمه ی شیوا _
در عکسی ، 
نقطه ی شروع ردیابی ما 
، سغید ، واقعاً سفیدِ سفید ...
و حتم نداریم که از نور دیدگی‌ست ،
که دوربین بی صاحب را 
جای تاریکخانه در فضای نورانی
باز کرده اند ، یا از اصل
عکسی نگرفته بوده اند .




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از بیژن الهی، بیژن الهی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از شهرزاد خادم
انتشار در سوگواران ژولیده
رویای رویاها: 
در دهکده ی سرخ چشمان
تنها پاییزان ِ نگاهت را  می توان به نظاره  نشست
ای مویه ات 
نفس بریده از خنیاگرانِ سرایچه ی وحشت
یادت هست
قرار بود
همسایه ی مسیح باشیم
پیچکی از پیچیدگی ها
 در این حصار معلق
اما 
در خیزابِ حادثه ها گم شدیم
به سان ناوکی که در کمان بی قراری ها به چله نشسته
تا بر صحن حیات فرود  آید،
روزشمار واقعیت ورق بزند
به جان ببیند
که رویای رویاها هم به سر می رسد
و از یاد نبرد
که در جوار این سرای سپنج
تنها می توان
 دل به شا یدها سپرد و
بر مسند خلود به بهای فتحِ شفق تکیه زد!




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از شهرزاد خادم، شهرزاد خادم،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از علی قنبری
انتشار در سوگواران ژولیده
-
سقوط ضروری بود آن نقشه فقط راه می ریخت به پام و رونوشت زخم ها را . مراتب رنج ها را به تو می گفتم، فقط ، الو ! آن صورت را من مرتکب شدم . ناکامی ، پرسش هایم را به خوابها می برد و به شعرها و تو میدانی که یک سایه کافی نیست برای آدمکم. من فقط یک نام می خواستم و ایمان از هر کدام از شش جهت. سقوط ضروری بود، نه مثل وقتی که به احشاء خویش می رفتیم . آن تشویش عمومیت داشت اجتناب می کرد از زیبایی ام و نگران الوهیت خیابان بود . من به قاعده نیستم مثل شکل ِ جنب ِ خدا . جانب من راحت نیست و نامه هایم، قصدی ندارند دلیل، ابدا نمی ریزد به شکلکم و بلد نیستم پیامبر بکشم احمقم جدی است و مثل همه نیازمند خورشید. تو دیده بودی، بخوبی ، که دستور انسان را بلدم و نیز چکامه ها را. تو باید آخرین پوسته را برمی داشتی از روح من و ارسال می کردی به برزخ ات. الو! تو بخاطر من یک قسطت را عقب انداختی تا به خدایت بگویی که پشیمانی . من فقط در جرم های بعدی به گناهان هدف را نشان دادم و با آموزش ریتم قدیمی ریل ها اجاره خانه ام را پرداختم . از پله های پنج طبقه بالا رفتم آنجا با سایه نشستم و قبل از « برو ! » مماس شدم بر یک انحنا. چهل سال گالینگورت را باز کن: تو فقط تصویری بودی که از کار برمیگشتی و در ترافیک جعل فرشته ها را درشت می کشیدی. من به پرندگان خانگی طعام می دادم در خانه نقطه داشتم و پرگار ، اما هندسه ی تقسیم نان را از مسیح پرسیده بودم. راستی ! تو مثل زن جعفر که شیمیایی شده بود پشت من ایستادی، نه مثل سایه. الو!



نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از علی قنبری، علی قنبری،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 فروردین 1395 :: نویسنده :

حرف ممنوع چیست ؟
مساله ی سانسور در شعر
علیرضا عباسی

درباره تبعات سانسور در حوزه شعر همان چیزی را می توان گفت که درباره تبعات آن بر روان آدمی. عمل کنترل سخن، چیزی جز عمل کنترل ذهن نیست. کنترل ذهن به معنای برخورد با آن بخش درونی که محل تلاقی زبان و اندیشه است. نظارت بیرونی در طول تاریخ بدون در نظر داشتن آسیب های جدی حذف اندیشی بر پیکر اجتماع، به پافشاری خود در تقابل با سازوکارهای ذهنی ادامه داده است. 
سانسور شعر، حذف آن بخش از روان آدمی ست که در چرخش های مدام، برای تجربه زیستی ایمن، هستی مجازی را جانشین هستی حقیقی می کند. 
مگر جز این است که شعر نوشتن، خلق جهانی ست دگرگونه که در زبان حیات می یابد؟ جستجوی راهی برای تحمل پذیر کردن بغرنجی های مدام و آلام انسانی. تلاشی بی دریغ و مضاعف برای یافتن زندگی دیگری. 
کسی که شعری می نویسد، دل به همین جستجو بسته برای خرد نشدن در چرخه بی رحم ساختارهای بیرونی. شاعر برای این پرسش که چرا شعر می نویسد جز پاسخ فلسفی نمی دانم، پاسخ دیگری نخواهد یافت. چراکه او با واژه به تعادل فکر می کند. با زبان به آرامش نظر دارد. شاعر به این فکر می کند که زبان راهی ست برای ماندن. 
در جهان پر از ناامنی، پر از فشار و جنگ و گریز که پناهگاه ها در آن یکی پس از دیگری فرو می ریزند کدام پناهگاهی امن تر از درون آدمی؟
اما حرف ممنوع چیست؟ بخش حذف شده از یک متن ادبی چه می تواند باشد، آیا آنقدر التهاب آور و حساسیت برانگیز بوده که برتابیدن آن نا ممکن شده است؟
آن بخش کنده شده از زبان، متعلق به کدام بخش از خواسته های آدمی ست که نمی تواند جایی در حیات اجتماعی پیدا کند؟ تکلیف آن بخش های جدا شده و سرگردان چیست؟ 
سخت می شود به برخی ابهامات پاسخ داد اما پاسخ این سوالات و سوالاتی از این دست هرچه باشد به کنترل بخشی از ابراز وجود انسان ها مربوط می شود. 
هر واژه ای، سطری، بندی که از شعر حذف می شود؛ پاره شدن رگی ست از یک اندام. از یک پیکره، یک ذهن. سانسور شعر دست بردن در تجربه های عمیق زیسته است. دخالت کسی در حیات دیگری.
تلاش برای مهار آفرینش هنری جدا از این که امر زیبا را خدشه دار می کند، خلاقیت را هم تحت الشعاع قرار می دهد، گاهی تا آنجا که خلق اثری عظیم را ناممکن می سازد. عدم خلق آثار مهم ادبی در جامعه، لطمه ای جبران ناپذیر به فرهنگ آن وارد می کند.
تعیین چارچوب های مشخص و اسلوب های معین، یعنی کاری که سانسور عملا بر عهده می گیرد، چه می تواند باشد جز امری تقلیل دهنده و تلاشی برای کنترل تجربه های زیسته.
دستگاه سانسور در رابطه با شعر معنایی جز دستگاه طردکننده و کنارگذار ندارد تا آنجا که در رابطه با امور زیباشناسانه ای که در بستر زبان محقق می شوند به همان تقابلی نظر دارد که در رویارویی با منش های سیاسی. از همین رو آنچه در سطح جامعه گسترش می یابد نمی تواند همه آن چیزی باشد که روان اعضای جامعه برسازنده آن است. 
سانسور فرهنگی با آن مفهوم ایدئولوژیک خود اگرچه به نظر سعی در برقراری نظم اجتماعی و کنترل فرهنگ جامعه دارد اما همواره به تبعات حذف بی توجه می ماند. تبعاتی که به طور قابل ملاحظه ای جدی هستند و آسیب های جبران ناپذیری را بر روان اجتماع وارد می کنند.
بدون شک مهمترین عامل رواج حذف و سانسور در جامعه، پایین بودن آستانه تحمل در برابر انتقاد و تضعیف روحیه انتقاد پذیری در آن است.




نوع مطلب :
برچسب ها : مسئله سانسور در شعر، سانسور شعر، حرف ممنوع چیست، علیرضا عباسی،
لینک های مرتبط :


یادداشتی بر "زمین کره ای سیاسی بود" اثری از شوکا حسینی
ایجاد گفتمان زنانه
انتشار در سایت پیاده رو
امیرحسین بریمانی
-

شوکا حسینی-زمین کره ای سیاسی بود
  اگر نقد مارکسیستی را با استفاده از عقاید آلتوسر کمی تعدیل کنیم، بدین الگو خواهیم رسید که ایدئولوژی در ناخودآگاه متن جریان ندارد، بلکه متن، بستر نمود روابط و مناسبات ایدئولوژی ست و بدین طریق ایدئولوژی را از ناخودآگاه جامعه بیرون کشیده و در معرض دید می گذارد. حال عنصری از ایدئولوژیِ حاکم بر ناخودآگاه جمعی فرد ایرانی که در مجموعه شعر "زمین کره ای سیاسی بود" در معرض دید قرار گرفته، سنت است. سنت در دو شکل خرافه پرستی و مردسالاری در اشعار این مجموعه حضوری چشمگیر دارد و البته خرافات در تبیین شوکا حسینی جزئی از همان نظام مردسالارانه ایست که در ادامه به آن خواهم پرداخت. مولفه های خرافه پرستی در اشعار به سادگی قابل رصد کردن است چراکه مستقیمامورد اشاره قرار گرفته اند که برای مثال می توان ازمواردی چون"آل"،"ابن سیرین"، "نحس" و "اجنه" و غیره  نام برد.
  حال می باید مبحث را از جای دیگری شروع کنیم: آنچه فمینیسم هرگز بدان دست نخواهد یافت، ایجاد برابری جنسیتی در سطح نظریه است زیرا همواره در گفتمان مردانه حرکت می کند و سعی بر برهم زنی مناسبات این گفتمان را دارد که عملا ممکن نخواهد بود چراکه ورود به بازی یا گفتمان مردسالارانه، به معنی پذیرش قواعد بدیهی آن است و این بازی نسبت به قواعد خود کنش پذیر نیست. آنچه در شعر فرخزاد نیز نمود می یابد، هرگز به درد فمینیست ها نمی خورد چون راوی فرخزاد، زن شکست خورده ی جامعه ی مردسالارانه است و تماما درون بازی مردسالاری قرار دارد. و حال ابژه های این گفتمان را با عواطفی زنانه مورد خوانش قرار می دهد که این عواطف در اشعار ابتدایی فروغ، صریحا مورد اشاره قرار گرفته و فضای احساس زده ای آفریده است، اما در اشعار دفتر سوم و چهارم به ساحت استعاره ها رفته و شکل بالغی به خود گرفته است. شعر شوکا حسینی بر بستر زنیت واقع شده و به نوعی گفتمان زنانه خود را پدید آورده است. چنین دست اشعاری قادر خواهند بود نقش و هویت زن را مورد تعریف قرار دهند. لازم به تذکر است که "بازتعریف هویت زن" مورد نظر نگارنده نیست زیرا بازتعریف به معنای پذیرش قواعد پیشین در راستای ایجاد خرده تغییرات می باشد. پروبلماتیک نظام مردسالارانه، تمایلات زن را چون امری رویت ناپذیر شناخته است و خواستار اصلاح برخی مولفه های این گفتمان، تنها دست و پا زدن اضافی است. در شعر شوکا حسینی ابژه هایی برای چنین گفتمانی دست و پا شده که اینان  ورود اندام زن و متعاقبا فضاهای اروتیک در شعر هستند. راوی این اشعار گویی در مرحله آینه ای به سر می برد و دچار خودشیفتگی اولیه ای ست که در گفتمان نوپای زنانه موجه می نماید. شاید اندام زن پیشتر نیز در شعر فارسی حضور یافته باشند، اما توسط گفتمان مردسالارانه مورد خوانش قرار گرفته اند و جنبه های اروتیکی که آفرینده اند نیز حاصل نگرش مردانه است اما در اشعار شوکا حسینی نوعی نگرش خودشیفته وار به اندام زنانه انجام شده که چنین وجه تمایزی را آفریده است. در پایان لازم به ذکر است که معیار قیاس میان شعر شوکا حسینی و فروغ فرخزاد صرفا در نوع جهان بینی این دو بوده و به هیچ وجه قصد مقایسه شعریت این دو را نداشته ام که البته بدلیل تفاوت های سبکی، چنین امری به کلی ممکن نیست.




نوع مطلب :
برچسب ها : شوکا حسینی، گفتمان فمینیسم، زمین کره ای سیاسی بود،
لینک های مرتبط :


جمعه 27 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از فرناز فرازمند
انتشار در سوگواران ژولیده
-

در مد من رد ماهی نیست بالا می روم از پله ها که پیدایت کنم محبوب نقره ای ام برگشته ام که بردارمت دیر بر ساحل می ترسم صدای تیز کردن چاقو می آید از خانه همسایه صدای گربه چه قدر آدم دریاست دستش نمی رسد در کشند آبش درآغوش بکشد آن که را که را؟ که را؟ محبوب نقره ای ام با کراواتی از فلس های تازه پشت شیشه از جزر اشک خیس بودی هنوز ماهی بودی برگشته ام که بر دارمت دیر دیر شده بود آن روز هم که آبشش ها یمان را در چمدان گذاشتیم همسایه ها پشت دریا آب می ریختند که صدای گربه نیاید صدای تیز کردن چاقو تو چرا شکل ماهی نمی شوی سرزمین من? چرا ؟ چرا آن که خورده ای را پس نمی دهی به من؟ که را ؟ که را؟ محبوب نقره ای ام با کراواتی از فلس های تازه



نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از فرناز فرازمند، فرناز فرازمند،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 فروردین 1395 :: نویسنده :

شعری از هادی ترابی

انتشار در سوگواران ژولیده
-
پیشرفتِ چرخ‌های فلزی بر آهن فرتوت
رعب‌انگیز
پیشرفتِ تن‌های قرمز بر سرخی آفتاب
پیشرفتِ دورشدن، از ما

نام‌ها بهانه‌ خواهند بود فردا
که ما همه نام بودیم سراپا 
همه نام 
و نامی نداشتیم در ما
بودنمان را

سرها بریده بودند دیروز و در آن حالای گذشته
بر رعب می‌نشستیم و می‌خندیدیم به این سکونت‌های دورافتادهٔ ضخیم
و می‌خندیدیم به حجوم پلشتی‌های از هر سو
که ناگهان جهان ریل قطاری شد که در میانهٔ انتهای همیشگی خود، سنگری برای تنهایی این پیشرفت رعب‌انگیز نداشت
و ندارد هنوز البته
و ندارد روی اتمامِ این تباهیِ درآینده مفرد را
آینده‌ای که هنوز اتفاق نیافتاده و نمی‌دانیم چگونه پیشاپیش افتاده در اینجا
هشدارهٔ فاحشه‌ای که در سرم فریاد می‌زند به آرامی
هشدارهٔ فاحشه‌ای که در سرم فریاد می‌زند
هشدارهٔ فاحشه‌ای که در سرم
هشدارهٔ فاحشه‌ای
به آرامی:
حواست که هس؟ از فردا دوباره تنها می‌شی و من دهنتو می‌گام

هنگامه، ما بودیم اگرچه دور افتاده از هنگام
جزیره‌های مفردی که مغناطیس شب‌های وحشی و گریه
پس از عبورمان دادن از آسفالت‌های سخت
سخت پایبندمان کرده بود به مجمع‌الجزایر شدن
آبمان بالا آمد اما
جزر گرفتیم از معادلات دریا
حجم شدیم زیر پای لنج‌ها
وبعد
هضم شدیم در ساحل.
ممنوع را به خانه آوردیم و
جزیزه‌هامان را گذاشتیم که آب بالا بیاورد مثل لنج‌ها و بچسباندمان به هم و مجمع‌مان کند
تهیِ فضای بین‌مان را پر کند با مایع تلخ و شورِ آبهایی که به آبهای آزاد راه دارند
- مثل الکل که راهی دارد به ورا - 
و بگذارد مثل لنج‌ها سیگار بکشیم و بوق بکشیم و فریاد بکشیم خشم‌ها و قرص‌های خوابمان را
بکشیم یکدیگر را به یکدیگر
تهی‌مان را پر کنیم با نه گفتن به افسردگی
تهی‌مان را پر کنیم با نه گفتن به هرچه گه‌گرفتگی‌ست و گر بگیریم در آغوش هم
ممنوع را به خانه بیاوریم و بگذاریم اشک بریزد و نخندیدیم به فاجعه نخندیدیم و نخندیدیم به فاجعه نخندیدیم و نخندیدیم به فاجعه
نخندیدیم به فاجعه‌ای که در سطرها رخ می‌دهد
نخندیدیم به دست‌ها و انگشت‌های سیگار‌لا
نخندیدیم به جاماندن در ساحل سورو
نخندیدیم به آنکه دست ندارد دیگر برای نوشتن
نخندیدیم دیگر به آنکه پا ندارد برای نوشتن
دیگر نخندیدیم به آنکه نوشتن ندارد
و فقط ده روز و فقط ده روز و فقط ده روز خندیدیم و تف کردیم به صورت قرص‌های همیشه در انتظارمان
هنگامه ما بودیم اگرچه دورافتاده از هنگام بودیم
جزیره‌های مفردی که مغناطیس الکل و انگشت‌های سیگارلا
به هم‌مان چسباند

نمی‌خواستیم نسبت به خودمان رعب‌انگیز شویم اما
باید بدن را اجبار کنیم به پیمایشِ برگشت
و پیشرفت افسردگی را پیشرفت کنیم

حالا
یکی‌مان روی ریل است
دوتا‌مان توی جاده
سه دیگرمان کنار آب‌های آزاد و روی بندرگاه
و همه‌مان
جامانده‌ایم در ساحل سورو
مثل‌ لنج‌ها که در دریا و ماهیگیران که در خانه





نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از هادی ترابی، هادی ترابی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 فروردین 1395 :: نویسنده :

شعری از محسن بوالحسنی

انتشار در سوگواران ژولیده

-

"سوره ابراهیم"
.
.
حام
لام
میم...

وَ نگاه كن
به شكل های مشكوك عربی
وَ به آفریدگارِ نعلینت
كه قدم می زند حوالیِ نطع
وَ می گوید
ببر به نام رگ
به نام سنگ های حنجره اش
كه نه جوی هایی از عسل
نه حوض هایی از خون
روان نخواهد شد
ببر وَ بگو
دوستت دارم ای نسلِ منقطع
ای تكه پاره ی جبال
كه از این پس در آسایشید
وَ دوستت دارم ای پروردگار عفونت
كه غیورم می كنی
تا در كنار فرات
سرهای تشنه ببینم بریده
و از نام های بسیارِ تو تنها
یكی را صدا كنم

پس بخوان به نام پروردگارت
كه ابدی ست
و تو تنها چند بار 
به دنیا خواهی آمد
تهی تر.(آیه ١)
.

و اما تو ای ابراهیم!
كه دست های غیورت
بر گلو مردد مانده
بِبُر به نام پروردگارت
بِبُر
كه خون فوران خواهد كرد
و ما در رَحِم زنان
بذری خواهیم كاشت
كودكانی
با صورت هایی به شكلِ دست
كه تا ابد می لرزند (٢)
.
آیا ندیدی چگونه آب را
به عطش رساندیم
و از كلمات هیمه ای ساختیم
برای سوزاندت؟
به فرمان پرودگارت باش
چرا كه او فقط 
واضح است و قطعی
معبودی كه 
نان را به تو لرزان داد
آب را مرتعش
و تو را پیامبری برگزید مخلوع
تا دو بار 
در دو تاریخ
در دو سلسله 
اشتباه پروردگارت را ببینی
و آیا نمی دانی 
من خدای پدرت هستم
كه امروز روز اوست؟!

پس جنینت را نمك بزن
تا خورده شود
و از ابهای راكد دوباره
تو در خون من به دنیا بیایی
قول پرودگارت 
-كه منم-
راست خواهد شد
و زیر پای فرزندت 
نفت خواهد جوشید
و من كه شاعر توام
سرانجام 
با تو در بیابانی لم یزرع 
قدم خواهم زد

ابراهیم!
صدا را بر گلوی اسماعیل
كشیده بخش كن
و نترس
كه چاقوی كهنسال
از زمین به عرش 
ضجه زنان بگریزد
و اسحاق
تنها 
ادامه دهد
با طرح لبخندی
برای آینده.(٣)
.
.
پس راست گفت شاعر بلند مرتبه ات.





نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از محسن بوالحسنی، محسن بوالحسنی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از فریاد ناصری
چاپ شده در کتاب "سرزدن"
-
قوس نزول
بازگشت همه به سوی اوست    ای نفس مرضیه
پس می¬روم دنبال او
او که بازگشت همه است
همو
و دنبال می¬کنم او را
                 او را
                 هو را
من که ضمیری از ضمایر راوی¬ام
و در کنج دوری از زبان می¬زیم
در حالی که دنبال می¬کنم او را
                             حمو را

جانم عزیزم لوحی بودم روزی سفید
که به اعتقاد سید حیدر آملی موسی در آن معاش نوشت و 
                               عیسی در آن براش نوشت ...
اما به اعتقاد خودم وقتی که سرباز بودم
 من بودم که آن تیرها را به هوا می¬زدم
و سیبل را
مثل قلبی بدلی
نجات می¬دادم
در حالی که دنبال می¬کردم او را

پرنده¬ی سیاه که جگر گاو آورده بود     از من پرسید:
این¬ها کیان تواند؟
و من گفتم : این¬ها کیان من¬اند
آن¬گاه لوح سفیدی را نشان¬اش دادم
حمو را بی آن¬که  قانونی داشته باشد  ای نفس مرضیه   که بازگشت همه اوست
اوست که باز می¬گردد به همه   حتا اگر همه    نپذیرند این را
-

توضیحات: 
- این کتاب در نمایشگاه کتاب سال 95 به فروش خواهد رسید.

سرزدن فریاد ناصری





نوع مطلب :
برچسب ها : فریاد ناصری، سرزدن، انتشارات حکمت کلمه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از آن سکستون
(به ترجمه ی کتایون کشاورزی)
-
می ترسم از سرنگ ها.
بیزارم از ملحفه های مشمعی و لوله ها.
سیرم از چهره هایی که نمی شناسم.
و حالا به گمانم مرگ دست به کار می شود.
مرگ چون رویایی آغاز می شود،
انباشته از اشیاء و خنده ی خواهرم.
جوانیم و قدم می زنیم
و زغال اخته می چینیم
تمامِ راه تا «داماریسکوتا»
فریاد زد: اوه سوزان!
لباسِ جدیدت لکه دار شد!
از آن طعم شیرین-
دهانم پر است
و آن آبیِ شیرین بیرون می ریزد
تمامِ راه تا «داماریسکوتا»
چه می کنی؟ تنهایم بگذار!
نمی بینی خیال می بافم؟
در خیال، تو هیچ وقت هشتاد ساله نیستی.




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از آن سکستون (به ترجمه ی کتایون کشاورزی)، آن سکستون، کتایون کشاورزی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 15 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...