تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - نامه به سانسورچی (ناصر زراعتی)
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
نامه به سانسورچی (شماره یک)
ناصر زراعتی
انتشار در ایران وایر
-
آقا/خانمِ مُمیز(بررس) محترمِ وزارتِ جلیلۀ ارشادِ اسلامیِ جمهوریِ اسلامیِ ایران!
من این نامه را به خواستِ دوستی می‌نویسم؛ اگرچه خود نه نیازی به نوشتنِ چنین نامه‌ای دارم و نه لزومی برایِ انجامِ چنین کارِ بیهوده‌ای می‌بینم، زیرا مطمئنم شماها نه چنین چیزهایی را می‌خوانید و نه اگر ـ به احتمالِ بسیار ضعیف و اندک ـ زمانی بخوانید، تأثیری بر شما و این شغلِ ـ حتماً به تعبیرِ خودتان ـ «شریف» که پیشه کرده‌اید، خواهد گذاشت که از قدیم گفته‌اند: «نرود میخ آهنی در سنگ!» گویا همیشه توجیهِ «مأمور است و معذور» باید وجود داشته باشد که بسیاری خود و وجدانشان را راضی و آسوده نگه‌دارند.
در خطاب به شما درست‌تر آن می‌بود که می‌نوشتم «آقا/خانمِ سانسورچی!» اما خواستم از اصطلاحاتِ خودتان استفاده کنم؛ ضمنِ این‌که قصدم اهانت هم نیست (انگار اگر به جایِ «خَلا» یا «مستراح» بگوییم و بنویسیم «دبلیو.سی» یا «توالت» یا «آبریزگاه»، فرقی می‌کند).
«مُمیز» = تمیزدهنده و بررس = بررسی‌کننده...
به‌راستی شماها چه چیزی را از چه چیزی تمیز می‌دهید یا چه چیزهایی را می‌توانید بررسی کنید که تصور می‌کنید منِ نوعیِ قلم‎زن، شعور و درک و سواد و توانش را ندارم؟
باری، می‌خواهم به شما ـ نصیحت که نه چون به‌تجربه دریافته‌ام هیچ فایده و اثری ندارد! ـ توصیه کنم بهتر است هرچه زودتر دست از انجامِ چنین شغلِ ناپاکیزه‌ای بردارید و تا دیر نشده و هنوز جوانید، بروید سراغِ ادامۀ تحصیل، یا کاسبی و یا شغلِ شرافتمندانه‌ای برگزینید و این لقمه نانی را که قرار است وصلۀ این شکم پیچ در پیچ کنید، در ازایِ انجامِ عملی پاکیزه و پسندیده به کف آورید (زیرا حضراتِ بالانشین و به‌اصطلاح «سیاست‎گُذار»، همیشه جوانان را برایِ چنین ـ دور از جانِ شما ـ خرحمالی‌هایی در نظر می‌گیرند تا بعد که همین جوانان اگر وظایفِ محوله‌شان را به‌خوبی انجام دادند، کم‌کم به رُتبه‌هایِ بالا و بالاتر ارتقاء مقام یابند.
حتماً بعدها ایشان پس از گذراندنِ دورانِ میان‌سالی و رسیدن به آلاف و اولوف‌هایِ معهود، باز جوانانِ بعدی را به انجامِ چنین کارهایِ عَنیفی واخواهند داشت تا این چرخِ معیوب هم‏چنان در دایرۀ بی‌ثمر و مضحک و مُضرِ خود بچرخد تا ببینیم کِی به بیهوده بودنِ آن پی بُرده خواهد شد). جامعه به انواع و اقسامِ مشاغل و کارهای گوناگون نیازمند است. نوعِ کار مهم نیست، مهم درست و با احساسِ مسوؤلیت انجام دادنِ آن است. آن مرد یا زنِ کارگرِ ساده (نظافت‎چی یا رفتگر) که کارش را خوب و درست انجام می‌دهد، به‌مراتب شَرَف دارد بر آن آقا یا خانمِ مثلاً جراحِ متخصصی که کارش را بد انجام می‌دهد.
در آن صورت، اگر احیاناً اهلِ مطالعه باشید، در اوقاتِ فراغتِ خود می‌توانید کتابِ منِ نوعیِ نویسنده را با خیالِ آسوده مطالعه کنید و اگر از آن خوش‌تان آمد، لذت ببرید. نه این‌که مثلِ حالا، کتاب‌هایِ من و امثالِ مرا با اِکراه ـ اما با نظری عیب‌جو ـ از سرِ اجبار و انجامِ وظیفۀ اداری بخوانید که اطمینان دارم نه تنها لذتی از این کار نمی‌برید بلکه خیلی وقت‌ها ممکن است زجر هم بکشید. اگر هم دارایِ آن به‌اصطلاح «غیرت و تعصبِ اسلامی» باشید، خون در رگانتان به جوش آید و بارها در ذهنِ مؤمنِ خودتان، منِ نوعی و امثالِ مرا به تازیانۀ تعزیر ببندید. البته اگر منصف بوده باشید و نخواهید انگشتانمان را (که قلم را بر کاغذ می‌گذارند) قطع کنید و خودمان را از چوبه‌هایِ دار بیاویزید (انگار «تیرباران» مدتی است تعطیل شده است. حتماً چون گران‌تر تمام می‌شود و صورت خوشی هم ندارد پولِ گلوله را از خانوادۀ اعدام‌شدگان دریافت کردن در ازایِ تحویلِ جنازه... شاید هم گلوله‌ها در جاهایِ دیگر بیش‌تر موردِ نیاز است). لزومی نمی‌بینم تکرار کنم حرف‌هایی را که خودتان و بالاسری‌هایِ دستوردهنده‌تان خوب می‌دانید.
در این زمانۀ اینترنت که تکنولوژیِ با سرعتی حیرت‌آور در حالِ پیشرفت در اختیارِ همگان هست و دارید می‌بینید که چه گونه به‌سادگی همه چیز را می‌توان در اختیارِ همگان قرار داد، این‌گونه تلاش‌هایِ شما بسیار مسخره‌تر است از نبردِ دن‌کیشوت با چرخ‌هایِ در حالِ گردشِ آسیاب‌هایِ بادی! یعنی همان آب در هاون کوبیدن است و کاه پوسیده به باد دادن! ضرر دارد که فایده ندارد.
در حوصلۀ این نامۀ کوتاه نیست که نمونه‌هایی برایِ «مضر» بودن سانسور بیاورم که همه نتیجۀ تجربه‌های خودم بوده است. بعد حتماً این کار را می‌کنم، برایِ عبرتِ زمانه بد نیست. امیدوارم خداوندِ خودتان به شما شعور عنایت بفرماید تا این توصیۀ مرا موردِ توجه قرار دهید.
باور کنید واقعاً به نفعِ خودتان است.




نوع مطلب :
برچسب ها : نامه به سانسورچی (ناصر زراعتی)، ناصر زراعتی، نامه به سانسورچی، ایران وایر،
لینک های مرتبط :


شنبه 18 خرداد 1398 03:00 ب.ظ

I must thank you for the efforts you've put in writing this website. I'm hoping to see the same high-grade content from you later on as well. In truth, your creative writing abilities has encouraged me to get my own, personal blog now ;)
یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 01:46 ب.ظ
erectile organs pha http://viagralim.us erectile organs pha !
Why users still use to read news papers when in this technological world the whole thing is available on net?
جمعه 24 شهریور 1396 10:25 ق.ظ
Thank you for some other magnificent article.
Where else could anybody get that kind of information in such an ideal means of writing?

I've a presentation next week, and I am on the look
for such information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر