تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - یادداشتی از علیرضا عباسی
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
یادداشتی از علیرضا عباسی:

جالب است آیا یا نه؟؟؟؟... نمی دانم ...
این که چهار کتاب چاپ شده با مجوز وزارت فخیمه داشته باشی و در نمایش گاه بین المللی ِ کتاب شان که خدمات ون و اتو- بوس رایگان است، بروی و ببینی تنها یک کتاب ات، آن پشت اجازه ی حضور دارد.... خب گله ای نیست و جز این هم نمی تواند باشد البته ....
"پروانه ای از متن خارج می شود" همزمان شد با لغو مجوز "انتشارات آهنگ دیگر" و هیچ گاه روی نمایش را به خود ندید و نمی دانم رستگار شد یا نه؟؟؟ بی خبرم خلاصه...
" مرمت خواب های کوتاه " مصادف با تعلیق نشر چشمه شد و البته به لطف نشر چشمه، در آن دوران، با نشر به نگار منتشر شد و پس از رفع تعلیق، به چاپ دوم چشمه رسید. و اکنون این تنها کتابی ست از من که در غرفه ی نشر چشمه( البته آن پشت) حضور دارد.
" تیترهای درشت سیاه ترند " که داستانش غم انگیزتر است... کتابی که با نشر مروارید به چاپ رسید و دو سال پیش به مرحمت نازنینان، برگزیده ی کتاب سال و سپس به جایگاه رفیع برنده ی جایزه ی شعر فجر نایل شد و شاید به دلیل سرباز زدن از دریافت آن جایزه ی گهربار و گفتن نمی ستانم از دولت، طی یک متن کوتاه است که دوسالی ست برادران ِ جان به مروارید می گویند این کتاب را به نمایشگاه نیاورید و آن پشت هم نباشد.. در غیر اینصورت بعد گله ای نکنید!!!!
و اما " جمهوری پنجره ها"... این کتاب گردآوری و مختصر توضیحی درباره شعر این سال های کرج و استان البرز (به دلیل اهمیتش در شعر این سال ها و ما قبل) بود که البته به اصرار مکرر ناشر گرانقدر "سخن گستر" عزیز با وعده های پیاپی، گردآوری و به چاپ رسید. این کتاب پس از حضور سال اول در نمایشگاه (احتمالا 92) به تعداد آزمایشی، اینبار به تشخیص ناشر معظم، "سخن گستر" گرامی، به دلیل خرابی اوضاع مالی معدوم شناخته شده و دیگر هرگز به جایی نرسید و آن وعده ها هم که خب حالا...
خلاصه حالاست که حالا... و خلاصه که این ها را زمانی به یاد آوردم که امروز در نمایش گاه کتاب به صف جشن امضای کتاب نازنینی مبهوت مانده بوده بودم... بعد آمدم بیرون و سیگاری آتش زدم که کاری کرده باشم....
خلاصه که عشق است شوق نوشتن را و زیستن را...




نوع مطلب :
برچسب ها : یادداشتی از علیرضا عباسی:، علیرضا عباسی، نمایشگاه کتاب،
لینک های مرتبط :


شنبه 18 خرداد 1398 03:00 ب.ظ

This page really has all of the information and facts I needed about this subject and didn't know who to ask.
شنبه 25 شهریور 1396 06:17 ب.ظ
You actually make it appear really easy with your presentation but I find this
matter to be really one thing which I feel I would never understand.
It kind of feels too complex and very vast for me.
I am having a look ahead in your next post, I'll attempt to get the hang of it!
شنبه 11 شهریور 1396 08:34 ب.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you relied on the video to make
your point. You clearly know what youre talking about, why waste your intelligence on just posting videos to your site when you could be
giving us something informative to read?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر