تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده - شعری از هادی ترابی
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 25 فروردین 1395 :: نویسنده :

شعری از هادی ترابی

انتشار در سوگواران ژولیده
-
پیشرفتِ چرخ‌های فلزی بر آهن فرتوت
رعب‌انگیز
پیشرفتِ تن‌های قرمز بر سرخی آفتاب
پیشرفتِ دورشدن، از ما

نام‌ها بهانه‌ خواهند بود فردا
که ما همه نام بودیم سراپا 
همه نام 
و نامی نداشتیم در ما
بودنمان را

سرها بریده بودند دیروز و در آن حالای گذشته
بر رعب می‌نشستیم و می‌خندیدیم به این سکونت‌های دورافتادهٔ ضخیم
و می‌خندیدیم به حجوم پلشتی‌های از هر سو
که ناگهان جهان ریل قطاری شد که در میانهٔ انتهای همیشگی خود، سنگری برای تنهایی این پیشرفت رعب‌انگیز نداشت
و ندارد هنوز البته
و ندارد روی اتمامِ این تباهیِ درآینده مفرد را
آینده‌ای که هنوز اتفاق نیافتاده و نمی‌دانیم چگونه پیشاپیش افتاده در اینجا
هشدارهٔ فاحشه‌ای که در سرم فریاد می‌زند به آرامی
هشدارهٔ فاحشه‌ای که در سرم فریاد می‌زند
هشدارهٔ فاحشه‌ای که در سرم
هشدارهٔ فاحشه‌ای
به آرامی:
حواست که هس؟ از فردا دوباره تنها می‌شی و من دهنتو می‌گام

هنگامه، ما بودیم اگرچه دور افتاده از هنگام
جزیره‌های مفردی که مغناطیس شب‌های وحشی و گریه
پس از عبورمان دادن از آسفالت‌های سخت
سخت پایبندمان کرده بود به مجمع‌الجزایر شدن
آبمان بالا آمد اما
جزر گرفتیم از معادلات دریا
حجم شدیم زیر پای لنج‌ها
وبعد
هضم شدیم در ساحل.
ممنوع را به خانه آوردیم و
جزیزه‌هامان را گذاشتیم که آب بالا بیاورد مثل لنج‌ها و بچسباندمان به هم و مجمع‌مان کند
تهیِ فضای بین‌مان را پر کند با مایع تلخ و شورِ آبهایی که به آبهای آزاد راه دارند
- مثل الکل که راهی دارد به ورا - 
و بگذارد مثل لنج‌ها سیگار بکشیم و بوق بکشیم و فریاد بکشیم خشم‌ها و قرص‌های خوابمان را
بکشیم یکدیگر را به یکدیگر
تهی‌مان را پر کنیم با نه گفتن به افسردگی
تهی‌مان را پر کنیم با نه گفتن به هرچه گه‌گرفتگی‌ست و گر بگیریم در آغوش هم
ممنوع را به خانه بیاوریم و بگذاریم اشک بریزد و نخندیدیم به فاجعه نخندیدیم و نخندیدیم به فاجعه نخندیدیم و نخندیدیم به فاجعه
نخندیدیم به فاجعه‌ای که در سطرها رخ می‌دهد
نخندیدیم به دست‌ها و انگشت‌های سیگار‌لا
نخندیدیم به جاماندن در ساحل سورو
نخندیدیم به آنکه دست ندارد دیگر برای نوشتن
نخندیدیم دیگر به آنکه پا ندارد برای نوشتن
دیگر نخندیدیم به آنکه نوشتن ندارد
و فقط ده روز و فقط ده روز و فقط ده روز خندیدیم و تف کردیم به صورت قرص‌های همیشه در انتظارمان
هنگامه ما بودیم اگرچه دورافتاده از هنگام بودیم
جزیره‌های مفردی که مغناطیس الکل و انگشت‌های سیگارلا
به هم‌مان چسباند

نمی‌خواستیم نسبت به خودمان رعب‌انگیز شویم اما
باید بدن را اجبار کنیم به پیمایشِ برگشت
و پیشرفت افسردگی را پیشرفت کنیم

حالا
یکی‌مان روی ریل است
دوتا‌مان توی جاده
سه دیگرمان کنار آب‌های آزاد و روی بندرگاه
و همه‌مان
جامانده‌ایم در ساحل سورو
مثل‌ لنج‌ها که در دریا و ماهیگیران که در خانه





نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از هادی ترابی، هادی ترابی،
لینک های مرتبط :


جمعه 29 اردیبهشت 1396 09:30 ق.ظ
Hi there to all, as I am in fact eager of reading this website's post to be updated
regularly. It carries nice data.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر