تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 14 فروردین 1395 :: نویسنده :

کتاب کژیسم منتشر شد.

کژیسم سوگواران ژولیده نشر الکترونیکی

عنوان فرعی کتاب: نشر الکترونیک، راهکار سرپیچی از گفتمان قدرت.
انتشارات الکترونیکی سوگواران ژولیده
لینک دانلود:
http://www.piadero.ir/%E2%80%A6/028b839d131d492dff9795e0ec648733.pdf
-
این کتاب توسط انتشارات الکترونیکی سوگواران ژولیده و با همکاری مجله ادبی پیاده رو منتشر شده است. کتاب در پی بازشناسی پتانسیل های نشر الکترونیک در جهت سرپیچی از گفتمان قدرت است و قصد دارد استقلال را به ادبیات بازپس برساند.
بخشی از مقدمه کتاب:
سوگواران ژولیده، پذیرش سیاه بودگی وضعیت حاکم و طرد خوشبینی های ریاکارانه است و در سایه ی این پذیرش سترگ، این شناخت حقیقت پلشت و ناهنجار است که رخوت و انفعال ما تلنگری می خورد سهمناک. وضعیت حاضر، یک بازی (در معنای لیوتاری کلمه) است که برای ایجاد تغییرات در آن، ابتدا می باید قواعد بازی را پذیرفت تا اساسا جواز ورود به بازی برای سوژه انسانی صادر گردد. اصلاح طلبی، زاده ی پذیرفتن قواعد بازی ست و ما اصلاح طلب نیستیم! چراکه ما قواعد بازی را نمی پذیریم و بازی جداگانه ی خود را ایجاد می کنیم تا بدین شکل در جهت براندازی بازی وضعیت حاکم برآییم.

-




سایت:
www.sjmagazine.mihanblog.com
کانال:
https://telegram.me/sjmagazine
ایمیل:
amirhossein.barimani@yahoo.com
تلگرام:
 @amirhosseinbarimani     @shookahosseini

-
یادآوری:

لینک دانلود شماره سه مجله سوگواران ژولیده :





نوع مطلب :
برچسب ها : مجله شماره سه سوگواران ژولیده، کژیسم، سرپیچی از گفتمان قدرت، نشر الکترونیکی سوگواران ژولیده، آرش نصرت الهی، امیرحسین بریمانی، مظاهر شهامت،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از رویا تفتی
-
طوبای هزار شاخه ام توبا 
یک راه مانده است 
 من شیر تو را با خودم تقسیم می کنم فقط 
برگ های گردِ تو را مک می زنم سماق دست هایم وچشمم به سینه ات 
 طوبا!
 خاتون برف های آب شده ای 
هردو سینه ات را دردهانم بگذار 
عشق را تقسیم می کنی؟ بی سرم وخواب 
لذت کج خوابیدنت نبود؟ بغلم را گلدانت کنم 
بگو که بالا ترین شاخه ات به فلفل آغشته نیست 
 آفتاب آخر را برای تو می خورم تمام 
طوبای ناتمام 
و آن شاخه ی ناتمامت را در دهانم بگذار .
1374
(از کتاب "سایه لای پوست")




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از رویا تفتی، رویا تفتی، سایه لای پوست،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :

شعری از هالینا پوشویاتوسکا

(ترجمه ی محسن عمادی)

-

آن‌گاه که پرندگان از روی کلماتم پرکشیدند
و ستارگان خاموش شدند
نمی دانم کدامشان را صدابزنم
هراس را ، مرگ را
یا عشق را
به دستانم نگاه می کنم
درمانده
یکی در دیگری می‌پیچد
و لبهایم که خاموشند
بی‌نام
آسمان بر بالای من می‌روید
و حتی نزدیک‌تر
بدون نامی
زمین می‌شکفد






نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از هالینا پوشویاتوسکا، هالینا پوشویاتوسکا، محسن عمادی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :

از انبار خرده‌ریزها، با عشق

نگاهی به شعر حافظ موسوی

سعدی گل بیانی

-

خوانده‌ام و شنیده‌ام که شعر حافظ موسوی را شعری ساده‌نویسانه‌ خوانده اند و او را مروج جریان یا شبه‌جریانی موسوم به ساده‌نویسی یا شعر عامه‌پسند که طی آن به شیوه‌های معناسازی ایدئولوژیک تن داده می‌شود، شعری که آری می‌گوید و در زبان، در فرم و در مفاهیم تجربه‌ورزی نمی‌کند و به عبارتی از سیاست شعر فاصله‌ای بعید دارد. می‌خواهم در اینجا به نحوی از شعر حافظ موسوی اعاده‌ی حیثیت کنم، هرچند که اراده‌ی ناشرانه‌ی او را در انتشارات آهنگ دیگر قابل نقد می‌دانم، و باز هرچند که آن انتشارات توسط وزارت فخیمه‌ی ارشاد لغو مجوز شد و این خود نوعی نقض غرض است. یعنی اگر کار فرهنگی حافظ موسوی و بخش عمده ی کتاب‌های شعری که درآورد، را  نوعی آری گفتن به مثلا سانسور بدانیم، پاسخی پیچیده برای این پرسش باید پیدا کنیم که چرا نشر او را بستند. در هر حال قصد آن است که در اینجا به برخی نکات بپردازم که هم متضمن سیاحت بلاد آثار او باشند و هم توضیح بدهم که به چه دلایلی شعر او، آن طور که در بادی امر به نظر می‌رسد، شعری عامه پسند نیست بلکه با گفتار تجدد شعری ما نسبت‌های وثیق دارد.

 


بقیه در ادامه ی مطلب...





ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : سعدی گل بیانی و هرمز شریفی در نقد حافظ موسوی، حافظ موسوی، هرمز شریفی، سعدی گل بیانی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :

شعری از مظاهر شهامت

انتشار در سوگواران ژولیده

-

از باکرگی ساق های بلند چکمه به پای عریان زنان
برادر تنی ات هستم به وقت راست شدن از تا کمر 
درست آن گاه که درهر کجای زمین خونریز
عصر 
میان هر ساعتی 
عدد ثابتی را انگشت می گذارد به تاکید 
تا خیرگی آن همه چشم 
پاسخی درخور از تحکم تصویر گرفته باشد 
از درخت بیرون ببرید شاخهای گاو را !
از درخت 
و از ران هر مردی 
که گوژپشت
تصویر پرنده ایی را میان مرور خواب های ندیده اش می برد 
سروانتس 
که دست به گریبان سانچو می ماند تا بعد از غروب 
دعوا دارد با روزهای محزون پاییز
و با پرندگانی که بال از آسمان پس می گیرند 
و روح لورکا 
شاید به قد بلند سهراب خونین تر است 
که چشم های اسپانیا در نوک سرخ سرنیزه ها 
فاجعه یکسانی را مثلا در چاه های بهار قطره می چکاند 
تکان تاریخ شکسته است مینیاتور اندام هایم را 
این گونه که می بینی به رنگ مات به زانوتر افتاده ام 
اینک !
چنان نقاشی ام می کنند به لفظ مچاله کوبیسم 
که چهره ام در هر نمای دیگری گم شدنی می شود 
تا خیل گاوهای نیزه خورده 
در انقلاب کشور دیگری 
تنم را به سم کشیده باشند 
حالا ! 
رنگ رختان 
کشور به کشور زرد می شود 
و وطن به وطن 
در کنجاکنج هر فاصله
با چشمانی بی فروغ تر می میرید 
به یاد نمی آورید 
زمینی را که رها کردید روی شانه گردبادهای سیاه 
دیگر آرام نمی گیرد 
مگر رودهای جهان را 
دوباره در رگانتان بگردانید

برادر تنی ات هستم 
و فکر می کنم 
چه رسم زیبایی است رسم خاموش کردن چراغ ها !
این 
این 
این 
این 
این 
و صدای ماغ گاو را می شنوم 
از هر کس 
که می دانم دهانی عمیق دارد 





نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از مظاهر شهامت، مظاهر شهامت،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از تعوفیل دوویه
(ترجمه ی شهاب قناطیر و آنا روشن)
انتشار در سوگواران ژولیده
-
روبه قارقار قصیده ام، درنگ هر کلاغ

کلاغی روبه قارقار شعرهایم 
                                 درنگ می کند.
و سایه ای دهشتناک
                         به رشته های نگاهم می افتد.
جا که ایستاده ام،می گذرند جفتی راسو و روباه
و گوشت پایم،با تنشان جماع می کند.
پیشخدمت باشی من،حالی مفتضحانه می گیرد
و من در انتظار غرغرهای صاعقه وارش می مانم
که ذهنم جرقه می زند.
به مصادف ، صدای کالسکه ران
چرتم را می درد؛و به زمینم می کشاند.


این جویبار به عقب در حال روانه شدن است
به جارشگاه بازگشت دارد.
گاوی با گوشتش به روی برج ناقوس چرخان است.
خون از تخته سنگ جاری می شود.
و به بالاترین نقطه از برج شهر
افعی گرداگرد خرس جفت گیری می کند.
ماری لاشخوری را می درد.
آتش از یخ    شعله ها کشد
خورشید به سیاهی کلاغی مبتلا شود
و در انظار من    ماه ست،که می رود
تا درختی که به جایگاش نیست        رهایی بخشد.
-

توضیحات مترجمین:
عصر صفوی در ایران مصادف است با دوره ی باروک در اروپا،و ما در این عصر در ایران شاهد ساخت سی و سه پل،میدان نقش جهان،بنای عالی قاپو،مسجد جامع عباسی،مسجد شیخ لطف الله،چهار باغ، پل خواجو ، حمام شیخ بهایی، مادی ها، منارجنبان و....می باشیم.عصر باروک عصر چندگانگی است یا بهتر است بگویم عصر بس گانگی است،عصری که انسان به این امر پی برده که هیچ چیزی دوام نخواهد داشت و همه چیز دود می شود و به هوا می رود. زمانه ی درک سرعت است و حرکت و بی دوامی.بگونه ای می توان گفت باروک شروع فوتوریسم و نئوپلاستیسیزم و آرکیتکتونن و پلانیتی و گروهی است مانند آرشی گرام.عصری که تفکرات نیچه و برگسون و دلوز را تحت تاثیر خویش قرار داده است.عصری که غریب گرایی را به اوج خویش رسانده است و آرنوو و آردکو ریشه هایشان را در آن جستجو می کنند.
نماهای شلاقی و سریدنی و پر پیچ و خم و پیچک وار و خطوط نرم و منحنی در پلان ساختمان های باروک نمایانگر همین امر بوده،تلاش سیلان شدن،بر بدن بدون اندام!
در عصر باروک در ایران با سبک هندی در شعر مواجه هستیم، سبکی که تقریبا المان های شعر باروک را در خود داراست هم از غریب گرایی گرفته هم از سستی دنیا و تعدد و تکثیر و سرعت.
مثال های زیادی برای تطبیق معماری البته نه بصورت کلی که فرق هاست بین آنها و در ادبیات و دیگر هنرها وجود دارد.بنابراین سعی شده از تمامی متونی که در دست رسمان بوده کوچکترین نزدیکی با باروک داشته باشند در ادبیات و دیگر هنرها بدقت استفاده شود.







نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از تعوفیل دوویه، شهاب قناطیر، آنا روشن، تعوفیل دوویو،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از جهانگیر سایانی
انتشار در مجله ادبی پیاده رو
-
مجاری یک ساختمان
لوله‌هایی زنگ‌خورده در دیوار است
جنس لوله‌ها در یک ساختمان قدیمی
کیفیت یک رابطه است
می‌تواند از جایی پوسیده باشد
دلیل ِلکه‌ای تیره بر دیوار
یکجا که دور از
چشم، لب‌ها، حتا استخوان ران‌ها
از یک مینی‌بوس پیاده می‌شود «ترجیحن طوسی»
با جزییات انقباض در عضلات
اندام کشیده‌ی زنانه‌اش تعبیر جنگی مقدس است
جنگ ، مقدس هم که باشد جنگ است
تلفات دارد
مثل وقتی‌که روز از نیمه گذشت
هواپیمایی پدربزرگ را بمب باران کرد
و کسی نگفت
«دزدی آمَدهَ سنگی انداختهَ ، رفتهَ»
حیات یک دور قمری چرخیده بود
جای زیتون برگ‌هایی بوی لیمو می‌داد
و مادربزرگ  نبود دیگر
زمان گذشته ، رفته است
و جنگ، کیفیت یک رابطه در ایام هفته است
شنبه ، یکشنبه ، دوشنبه
می‌شود امروز پنجشنبه باشد؟
در صبحِ خانه  پدر روی کاناپه
و در بی‌بی‌سی مثل همیشه جنگ باشد؟
گوینده‌ای به لهجه‌ی تاجیک
از کرانه‌ی باختری رود اردن گزارشی بدهد
مادر ظرف‌ها را در کابینت کنار گاز بگذارد
 تو ، بر صندلی عقب 
در یک مینی‌بوس طوسی ، می‌آید
و تصویر
در دودی شیشه‌ها در عینکش دوتا بشود
تا بشود بین خط‌های  بر سینه
وقتی با پیراهنی گل‌دار خوابیده باشد
و سینه‌بندِ مارک، بند ندارد
تو افتاده ای به جان کسی حالا
مثل سکسی  ناتمام که به جان یک‌تخت می‌افتد «ترجیحن دو نفره»
یعنی لوله ها در مجاری یک رابطه ،آب ندارد
جنس یک لوله مرغوبیت سنگ معدن است
وقتی‌که ساختمان قدیمی آب ندارد
وقتی‌که آب نمی‌رسد به خشکی
به کم‌رنگِ یقه‌ها
به جوراب‌ها و شرت افتاده در تشت،زنانه«ترجیحن زرد»
کیفیت یک رابطه است
در صبحِ یک‌خانه
بر کف‌هایی که ماسیده بر صورت
کاناپه پدر ندارد
بی‌بی‌سی جنگ را به کوبانی برده
و از کابینت کنارِ باختری اجاق‌گاز
مادر گزارش نشتی می‌دهد
و امروز پنجشنبه نیست




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از جهانگیر سایانی، جهانگیر سایانی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :

کانال نشر الکترونیکی سوگواران ژولیده در تلگرام:
https://telegram.me/sjmagazine

-

  در برگزینش  نام سوگواران ژولیده برای نشریه الکترونیک، رویکرد ژورنالیستی ای در جهت جلب توجه مخاطب را مد نظر نداشته ایم! سوگواران ژولیده، پذیرش سیاه بودگی وضعیت حاکم و طرد خوشبینی های ریاکارانه است و در سایه ی این پذیرش سترگ، این شناخت حقیقت پلشت و ناهنجار است که رخوت و انفعال ما تلنگری می خورد سهمناک. وضعیت حاضر، یک بازی (در معنای لیوتاری کلمه) است که برای ایجاد تغییرات در آن، ابتدا می باید قواعد بازی را پذیرفت تا اساسا جواز ورود به بازی برای سوژه انسانی صادر گردد. اصلاح طلبی، زاده ی پذیرفتن قواعد بازی ست و ما اصلاح طلب نیستیم! چراکه ما قواعد بازی را نمی پذیریم و بازی جداگانه ی خود را ایجاد می کنیم تا بدین شکل در جهت براندازی بازی وضعیت حاکم برآییم. تفاوت سوگواران ژولیده با دیگران در اینجاست که ما صرفا از ورود به بازی امتناع نکرده ایم و به انفعال روی بیاوریم، بلکه کنش ایجابی خود را معرفی و بر آن پافشاری می کنیم. کژیسم، میل به برون رفت از وضع حاضر است! و کژرفتن (که کنش ایجابی ماست) یعنی سرپیچی از هنجارهای مستقر در سطوح مختلف جامعه و پُرواضح است که همگی این هنجارها و قواعد بازی، از سوی گفتمان قدرت بر قشر زیردست وارد آمده است. 




نوع مطلب :
برچسب ها : نشر الکترونیک سوگواران ژولیده، کژیسم،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از محمدعلی حسنلو
-
 قدم زدن روی توپ 
چمدانت را بسته ای
و از کلمات
صدایی می آید که کفش ها
دوست دارند تجربه اش کنند

همه چیز انگار
با خشک شدن لباس ها شروع شد
گیره ها را که برداشتی
طناب
سیمی که تیرهای برق را وصل کرد
چراغی
برای روشن ماندن تمام روزها
کبریتی که تمام نمی کرد
خاموشی را
و ما گفتیم:
بودن همین است
روشن کردن شومینه
و جنگلی که در خانه می سوخت

رفتیم
ساختیم
مجبور شدیم
و دست هایمان پیراهنی که هیچ رسیدنی
دکمه هایش را نبست
دست هایی که اختراعشان ماشینی شد
که جاده برایشان
تعمیری تمام نشدنی بود
بزرگراهی که پیچید دورمان
راه ها
اگرچه رسیدند به هم
دور شدیم ما
و نزدیکی
موجی که با یک دکمه
فرکانس صدایش تنظیم شد

در تمام رویاها
حالا انسان مانده
مغزی که با زمین می چرخد
و می داند اینهمه افتخار
جشنی ست که سلول های استخوانی اش را ترک کرده اند
-
 از کتاب " تعمیر با جراحت های اضافه " ...




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از محمدعلی حسنلو، محمدعلی حسنلو، تعمیر با جراحت های اضافه،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :

  شعری از ویلیام اورسون

(ترجمه ی ایلیا شوییلی

 انتشار در سوگواران ژولیده

 -

« پهنه ی پلیکان» 

در تشنه لبی  طولانی

باهِ بلغمی چنگ زده بر رگِ له له

چنبرِ رخت خوابمان می شود ، اژدهایی سنگی .

 

به شاهِ ماهیخوران می اندیشم ،

تمامی عرصه اش تفدیده در تثبیتِ سودایی سترون ،

پیچیده در چنبر [ آن ]  سؤال  سوزنده

[ که ] ناپرسیده می ماند .

 

اوه ، ای همسر و ای همدم !

تابوی باستانی حلق آویز می شود بر فرازِ  سرمان ،

تعلیقی طولانی گره اش را می فشرد

بر بذرِ اشتیاق من و شکوفه ی امید تو .

لفافه ی تشنه لبی فریفته مان کرده .  طاقی طاقت

دست می برددر صورت اشیاء و سخت می شود

گردشِ این زندگی ، جنبشِ این عشق .

 

من ارتعاشِ علف را می شنوم

پای پنجره می لرزد ، و بیرون بر امتداد جاده

گلِ شکوفان  و شوفانِ وحشی

در باد خش خش می کنند . انباشته تر از

نهیِ محکمِانکار یا مارپیچ روزگار،

زن و زمین به دروغ غرق خوابند ، ناراضی .

هر کدام  را بگیرند ، مثل سنگی به سینه شان می کوبند

و درد می کشند برای باران .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از ویلیام اورسون (ترجمه ی ایلیا شوییلی، ویلیام اورسون، ایلیا شوییلی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از رضا چایچی
-
اگر اسبی بود
و راهی که مرا به سمت خانه ی تو می آورد
و سمت پله های سنگی
که از لابلای تَرَک هایش
گل های زرد ، آبی ، روییده اند
و کنار پنجره ی تو می رساند مرا
که غرق در بوی یاس سپید است
هرگز
زیر این سقف سوخته نمی نشستم
رو در روی این پنجره
که باد هر دم
انبوه خاکستر را
بر شیشه هایش می کوبد .




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از رضا چایچی، رضا چایچی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از هولدرلین
(ترجمه ی شاپور احمدی)
-
اما، ای دوست، ما دیر آمده‌ایم. راست است که ایزدان زنده‌اند،
اما بر فرازمان، بالا در دنیایی گونه‌گون.
آنان  در آن فرازگاه وظیفه‌ای بی‌پایان به عهده دارند، و گویی کمی نگرانند
که زنده‌ایم آیا یا مرده، بسیار از ما می‌پرهیزند.
جام سست همواره نمی‌تواند آنان را در برگیرد؛
آدمیان تنها گاهی می‌توانند غنای ایزدان را برتابند. بنابراین
زندگی خود رؤیایی درباره‌ی آنها می‌شود.اما سرگشتگی و
خواب یاری‌مان می‌رساند: پریشانی و شبانه نیرو می‌دهند،
تا قهرمانان بسنده در گاهواره‌های فولادینشان ببالند،
با قلبهایی به نیرومندی ایزدان،  همچنان که چنین بود
تندرآسا بر می‌آیند. با این همه  اغلب
می‌اندیشم بهتر است در خواب بمانیم، تا بدون همنشینان سر کنیم.
اینک در انتظاریم، نمی‌دانیم چه کنیم یا چه بگوییم
در این اثنا. در چنین دوران عسرت شاعران به چه کاری می‌آیند؟
اما خواهی گفت آنان مانند کاهنان مقدس ایزد شراب هستند،
که از سرزمینی به سرزمینی در شب مقدس ره می‌پویند.




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از هولدرلین (ترجمه ی شاپور احمدی)، شاپور احمدی، هولدرلین،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
شعری از مجید کوچکی
انتشار در سوگواران ژولیده
-
غبغب مار از بلعیدن قورباغه ست و
بادکردگی فک قورباغه از دندان درد نیست
چیست تنازع بقا مادر?
که آرواره هایی پنهان
سکوت مرداب را
پر از ترس می کند
دریا را کوسه ،
با خط و نشانی که برای ماهیگیرها می کشد
(ذکر مادر روی سجاده،الله اکبر،الله اکبر)
بزرگ است و تیز
که اگر دندانهای پلنگ را هم بکشند
باز تند می زند
قلب آهویی
لای بوته ها
(الله اکبر،الله اکبر)
ترسناک بزرگی ست دنیا
آنقدر که هر کدام از ترس
دنیای کوچک خودمان را ساختیم
تو در اتاق بر سجاده ات
با مُهری که بوش تو را به کربلا میبرد
من  بیرون از خانه
با بطری هایی که توش آب زمزم نیست
اما کمی از درد هایم را پاک می کند
(استغفرالله،استغفرالله)
خوشبختی گاو صندوق نیست
که رمز داشته باشد
یا ردپایش ته فنجان قهوه ام باشد
قبول!
اما دنیای بعضی ها با تاریکی یکی ست
مثل خفاش ها
که با اختراع لامپ
به غارها پناه بردند
پناه می بری از شر شیطان
به چادر نمازت
پناه میبرم از شر زندگی
به شعر
سکوت بمبی ست در جمجمه ام
تیک،تاک
بادکنکی ست
که تمام آه هایم را درونش می ریزم
تا غمباد...
(الله اکبر،الله اکبر)
خواب ها از بیداری آدمها تصویر می دزدند
عجیب نیست
که کلاغ ها خوابهایم را سیاه کرده اند و
از شب پنجره ام
عبور دسته ای پرنده
خط سفیدی نکشید
خوش به حال خرس های قطبی
که چشم انداز پاک و سفیدی دارند
بد به حال ما مادر
که دنیا
تمام عینک هایمان را دودی کرده است





نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از مجید کوچکی، مجید کوچکی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :
یادداشت سریا داوودی حموله بر شعر رسول رضایی
انتشار در سوگواران ژولیده
-
توی دست هایم
توی پاهایم
در"من"
جریان دارد
سرایت کرده به چهره مادرم
دست برده به پیراهن پدرم
و کودکی در بغداد
که خمپاره ای
خواب خانوادگی شان را بهم زده
سرایت کرده به زنی در آفریقا
که دندان هایش عاریتی ست
دست برده در زندگی اشیا
که ملافه ای از غبار
بر خود کشیده اند
دست برده به درختی تنها در کویر
به معلولی بی ملاقاتی
و دست برده به صورت زنی شبیه به تو
افسردگی
شبیه به آسمان بر اندام دنیا سایه انداخته!
(رسول رضایی)

 در شعر رسول رضایی شاید اولین چیزی که نظر مخاطب را  جلب می کند،زبان روایی شعر است. شعر بیشتر در محور گزارش نویسی و وقایع گری بازنمود دارد.شروع آن مانند یک طرح معما می باشد، که در سطر پایان بندی شعر راز  این پراکندگی های گفتاری گشوده می شود. با زبان روایی مضمون های دور و نزدیک را بازنمایی می کند. معمولا در شعر رضایی  فرم و محتوا تحت تاثیر زبان ساختاری هستند و نظام روایی وابسته به تک گویی های درونی است و سطرهایی که جذابیت شنیداری آنی دارند.شاعر رد یک وضعیت حاد را گرفته، دردی که نخستین حرکتش از دست و پا شروع میشود و تعادل« فرد» را بهم می زند،به پدر و مادر که رکن اصلی یک «جامعه» اند سرایت کرده و بعد  در قالبی بزرگتر به «قاره آفریقا» رسیده است:  "افسردگی/ شبیه به آسمان بر اندام دنیا سایه انداخته". این استعاره سازی ها هم چنان در لابه لای سطرها جریان دارد.این وضعیت کرختی و بی تحرکی حتی در اشیا هم سرایت کرده است.«دست برده در زندگی اشیا» و طنز شعر اینجاست که افسردگی به زنی در آفریقا(نماد گرسنگان جهان)که دندان عاریه هم دارد ،سرایت گرده است! شاعر در مضمونی بزرگتر به «بیماری قرن» اشاره می کند، از انسان هایی که با هم اند و تنهایند!به زعم شاعر افسردگی از جنگ و خشونت در خاورمیانه و آفریقا هم بیشتر تلفات داده است! در این تصاویر روایی ،هر دو سه سطری پازلِ گمشده ای دارد که برای برای مفصل بندی بین آنها به  نوعی بازآفرینی متوسل  می شود. 





نوع مطلب :
برچسب ها : یادداشت سریا داوودی حموله بر شعر رسول رضایی، رسول رضایی، سریا داوودی حموله، سریا داودی حموله،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :

 شعری از ایرج ضیایی

-

می‏توان به اشیا نگاه کرد و ساکت ماند

چیزی تغییر نخواهد کرد

شفافیت   ارتفاع   سطح   زاویه

پولک‏هایی که آن همه می‏درخشند

چشمی که برق می‏زند

سکه   آب   دندان

شهاب   چاقو   برف

پوست   پوست   پوست

حتا نیمکت‏های چوبیِ کلیسای وانک

با آن همه نقش‏ها و نگهبانانی که

بوی تورات می‏دهند

صابون   پنبه   زیتون

صخره   ناخن   بشقاب

زمینی که می‏چرخد و میل ایستادن ندارد

می‏توانی زمین را دور بزنی

صندلی را وارونه روی سرت بگذاری

از پله پایین بروی

از دالان به سمت گوشه‏ی حیاط بپیچی

این بار نشسته روی صندلی

زاویه‏ات را انتخاب کنی

و هم چنان سپیدی برف دیوانه‏ات کند

صندلی را بدون هیچ حرفی ترک کنی

به صندوقخانه بروی

سپیدی دنبالت کند

وارد صندوقخانه بشود

بر یک یک اشیا بتابد

به شیشه‏ی چراغ لامپا

به عکس‏ها   به چتر   به قرابه

...

روی سپیدی راه می‏روی

دور می‏زنی

سینه خیز خود را بالا می‏کشی

تاریکی سلطه‏اش را از دست می‏دهد

همه چیز روشن می‏شود

میخ‏کش   گازانبر   قیف

پنبه‏ای که دندان شیری در آن پنهان شده است

کمربند چرمیِ پدر

چادر   زیلو   سرکه

آیینه‏ای که دیگر جایی برای اشیا و خاطرات ندارد

پوتین   منقل   جاجیم

تعدادی ظرف چینیِ شکسته

سپیدی هم‏چنان چیره می‏شود

با تو از صندوقخانه می‏گذرد

به حیاط می‏رسد

روی صندلی می‏نشیند

با صبح یکی می‏شود

                                       خرداد 1374

 





نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از ایرج ضیایی، ایرج ضیایی، شاعر اشیا، شعر اشیا،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 :: نویسنده :

برای مشاهده شعری از عباس حبیبی بدرآبادی به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از عباس حبیبی بدرآبادی، عباسی حبیبی بدر آبادی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 15 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...