تبلیغات
مجله سوگواران ژولیده
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله سوگواران ژولیده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 14 فروردین 1395 :: نویسنده :

کتاب کژیسم منتشر شد.

کژیسم سوگواران ژولیده نشر الکترونیکی

عنوان فرعی کتاب: نشر الکترونیک، راهکار سرپیچی از گفتمان قدرت.
انتشارات الکترونیکی سوگواران ژولیده
لینک دانلود:
http://www.piadero.ir/%E2%80%A6/028b839d131d492dff9795e0ec648733.pdf
-
این کتاب توسط انتشارات الکترونیکی سوگواران ژولیده و با همکاری مجله ادبی پیاده رو منتشر شده است. کتاب در پی بازشناسی پتانسیل های نشر الکترونیک در جهت سرپیچی از گفتمان قدرت است و قصد دارد استقلال را به ادبیات بازپس برساند.
بخشی از مقدمه کتاب:
سوگواران ژولیده، پذیرش سیاه بودگی وضعیت حاکم و طرد خوشبینی های ریاکارانه است و در سایه ی این پذیرش سترگ، این شناخت حقیقت پلشت و ناهنجار است که رخوت و انفعال ما تلنگری می خورد سهمناک. وضعیت حاضر، یک بازی (در معنای لیوتاری کلمه) است که برای ایجاد تغییرات در آن، ابتدا می باید قواعد بازی را پذیرفت تا اساسا جواز ورود به بازی برای سوژه انسانی صادر گردد. اصلاح طلبی، زاده ی پذیرفتن قواعد بازی ست و ما اصلاح طلب نیستیم! چراکه ما قواعد بازی را نمی پذیریم و بازی جداگانه ی خود را ایجاد می کنیم تا بدین شکل در جهت براندازی بازی وضعیت حاکم برآییم.

-




سایت:
www.sjmagazine.mihanblog.com
کانال:
https://telegram.me/sjmagazine
ایمیل:
amirhossein.barimani@yahoo.com
تلگرام:
 @amirhosseinbarimani     @shookahosseini

-
یادآوری:

لینک دانلود شماره سه مجله سوگواران ژولیده :





نوع مطلب :
برچسب ها : مجله شماره سه سوگواران ژولیده، کژیسم، سرپیچی از گفتمان قدرت، نشر الکترونیکی سوگواران ژولیده، آرش نصرت الهی، امیرحسین بریمانی، مظاهر شهامت،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از رز فضلی
انتشار در سوگواران ژولیده
-
انتظار را دیوانه ها می کشند
و قطارها همیشه پر از آدم های عاقلیست
که مغزهاشان را در چمدان ها قفل می کنند
روی صندلی ها شان راه می روند
روی صندلی هاشان می خوابند
و روی صندلی هاشان می رسند
ایستادن هم کار دیوانه هاست
روی سکوها می ایستند
روی سکوها از چشمانشان می چکند و
روی سکوها برای چرخ ها و واگن ها دست تکان می دهند
دست در جیب؛ بعضی خاطراتشان را دود می کنند و روزی بلیطی خواهند یافت
و
دیگران را شبی ماه،رویای مرگشان را میوه می کند...




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از رز فضلی، رز فضلی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از فرزانه مرادی
انتشار در سوگواران ژولیده
-
به نام خدا 
به نام لباس خواب های رنگی خیابان ولی عصر 
به نام پسری که فین می کند ، عق می زند ، می ریند 
به نام دختری که پایش کف خیابان است و هر سنگی با پایش معاشقه می کند 
به نام دختری که روزگار را در کیفش حمل می کند 
دختری که حمل می کند روزگار را در کیفش 
و روزگاری که در کیفش جا نمی شود را با خود حمل می کند 
و حمل می کند روزگار را در کیفش حتی وقتی جا نمی شود 
وقتی نمی توانم اصرار می کنند 
وقتی می خواهم بروم می مانم 
وقتی نمی شود و مردم خوشحالند 
پایتخت خوشحال است 
پیاده رو خوشحال است 
و دست هایی که با همند 
و دست هایی که بی همند بی همدیگر هم خوشحالند 
ناگهان برگشتم 
دختری را دیدم که موهایش چند متر آن طرف تر بود 
و خیابان را به سمت خودش بر می گرداند 
و بر می گرداند خیابان را به سمت خودش 
وقتی بساط دختری دیگر پیاده رو شد 
ما دست هامان را گرفتیم 
و پرده ها را پاره کردیم 
و پاره کردیم پرده ها را 
پرده هایی که پاره نمی شد 
سخت بود و دردناک 
اما ما با هم بودیم 
حتی 
می توانستیم کمونیست باشیم 
به نام کمونیست هایی که سیگارشان را در جیب هاشان خاموش می کردند 
دختری که روزگار را در کیفش جا کرده بود 
پایش درد می کرد 
در میدانی دورانی پایش را روی سکویی گذاشت
و ما در یک حرکت جمعی پایمان را روی سکو گذاشتیم 
و یک نفر برایمان حرف زد 
از مردی که در وان حمام می خوابید 
من همچنان مثانه ام پر بود اما شاشم تغییر کاربری داده بود دیگر 
فراموش کرده بود و خوشخال بود 
این مردم خوشحالند 
به نام خوشحالی بی پایان 
به نام دست هایی که دور گردنم نیست 
به نام اطراف خوب رویایی 
به نام کافه ای که چای می دهد و پنیر 
به نام دست هایی که روی هم می ماسد 
به نام پاهای مانده زیر میز 
تمام این ها فایده ای ندارد 
این جا زمان خودش را کم آورده 
جمعیت تمامی در سرم می چرخد




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از فرزانه مرادی، فرزانه مرادی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
اقیانوسی تا بیزانس /ویلیام باتلر ییتس 
برگردانِ آزاد: رُزا جمالی
انتشار در سوگواران ژولیده
-
1
این سرزمین دیگر جایی برای این مرد کهنسال نیست
جوانان در کنار هم اند، دست در دست
و یک دسته پرنده لابلای درخت ها
نسلی رو به مرگ
در آوا هایش
قزل آلایی که به ساحل  افتاده ست، دریایی از ماهی ها که به گور می ماند بیشتر
گوشتی از ماهی یا ماکیان که در تمامِ طول تابستان حکم می راند
آنچه به فرزندی پذیرفته شده به دنیا می آید وُ می میرد
تمام آنچه که در آن شور پنهان است، ندانستن است
بنایی تاریخی از خردی بی زمان.

2
مردی پیر که تحفه ای ناچیز است
نه انگارکه رختی پاره آویخته بر عصایی کور
روحی ست که دست می زند وُ می خواند وُ بلندتر می خواند
بر پارگی های رختی رو به تمام
و نه در گونه ای از آواها که در آنچه که در بطن اوست
بنایی با عظمت تاریخی اش
و پس من در دریاها رانده ام 
و به شهرِ مقدس بیزانس رسیده ام.

3
مریمی های ایستاده در آتش مقدس خداوند
همچنان که در کاشی ِدیوارها که به رنگ طلاست
که هم از آتشِ مقدس می آید و هم از روحی پلید
و آنها آواز را به روح من آموختند
و آنها قلبم را ذره ذره کوچک می کنند
و با خواسته ها مریض اش می کنند انگار
و آن را به جانوری رو به مرگ می بندند
و او نمی داند که این چیست که مرا در بر گرفته است
و به ناگزیر به یگانگی ست که می رود . 

4
زمانی بیرون از طبیعت، ماوراء
من هیچوقت شکل جسمانی ام را از طبیعت نخواهم گرفت
اما این شکلی ست که  آن زرگر یونانی
از کوبیدنِ طلا می سازد و لعابش می گیرد
که این امپراطورِ رو به خواب را بیدار نگه دارد
به رویِ شاخه ی طلایی بگذارد که بخواند همچنان
به زنان و مردان بیزانس
که چه گذشته است، دارد می گذرد و می آید روزی ،...




نوع مطلب :
برچسب ها : اقیانوسی تا بیزانس /ویلیام باتلر ییتس، رزا جمالی، ویلیام باتلر ییتس،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از راینر مالکوفسکی
(ترجمه ی علی عبدالهی)
-
اتاقی که در رؤیای من است
یک میز دارد، دو صندلی
و دیگر هیچ.
روی میز اما
یک رز است
و روی صندلی‌ها
نشسته‌ایم، من و تو.
روشنی پشت شیشه‌ها
کنار می‌زند تاریکی را.
تاریکی، روشنی را کنار می‌زند.
در تاریکی، می‌درخشد رز سفید برایمان،
هنگام‌که با هم حرف می‌زنیم،
تو روی یکی صندلی،
من روی آن دیگری،
میز
مابینِ ماست.




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از راینر مالکوفسکی (ترجمه ی علی عبدالهی)، علی عبدالهی، راینر مالکوفسکی،
لینک های مرتبط :


یادداشتی از وحیده سیستانی
(آیا ارتباط معناداری بین سرکوب هیجانات سیاسی اخیر بر رکود و انزوای شعر فارسی وجود دارد؟)
انتشار در سوگواران ژولیده
-
  فرایند اصلاحات نظام سیاسی حاکمه که از سال ۷۶ و با انتخابات دوم خرداد استارت خورده تا هم اکنون فراز و نشیبهای فراوانی را با دستاوردها ،دنباله و عواقب خاص خودش به همراه داشته است.نوترین رخداد اصلاح طلبانه ی این فرایند،انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی در هفت اسفند ۹۴ بوده که بر خلاف برون ریزی هیجانات ناشی از بردهای پیروزمندانه ی پیشین،بنا بر دلایلی منطقی به سمت و سوی کنترل عاقلانه ی هیجانات برد اخیر نمود داشته است.همانطور که می دانیم اصلاحات علاوه بر نظام سیاسی در سطح کلان اجتماعی و کنش های جمعی از دیدگاه نظام حکومتی حاکم،رویکرد ناخوشایندی را پیگیری می کند. بنابراین بروز هیجانات پیروزمندانه علاوه بر اثرگذاری بر اشتیاق و شور دسته جمعی و افزایش روحیه ی جناح مخالف و انتقام جویی به وقت پیروزی قدرتشان می گردد در حالیکه همین حالا هم تریبون و رسانه در دست آنهاست.
حال می توان پیشنهاد داد از منظری به این موضوع پرداخته شود که الگوی فراگیر سرکوب کننده طی دو دهه ی اخیر به عنوان مثال بر کاهش استقبال عمومی از ادبیات(و اینجا بطور خاص،شعر) اثرگذار بوده است یا خیر و در هر صورت به چه شکل و شمایلی
در قدم نخست شاید اینطور به نظر برسد که این همپوشانی خارج از منطق سیاسی-اجتماعیست.دقیقا در چه سطحی؟در سطحی که بخواهیم ارتباطی بین سرکوب هیجانات هفت اسفند و رکود شعر امروز پیدا کنیم! ولیکن در سطحی گسترده شاید بشود منطقی درست برای این همپوشانی جست. در بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی دو دهه ی اخیر،مداوما با رشد صعودی خفقان جمعی مواجهیم که اوج این وضعیت در پی انتخابات ریاست جمهوری سال هشتاد و هشت بوده و به دنبال خودش عواقب و عوارضی حداقلی همچون مهاجرت ،انزوا و سکوت،محرومیت و نابسامانی وضع چاپ و نشر آثار را به همراه آورده. از منظری دیگر ،مگر می توان به صراحت بر این اصل صحه گذاری نمود که در هر موقعیتی که مردم توانسته اند هیجاناتشان را به وقت خودش بروز دهند از شعر فارسی رفع کسالت شده است یا خیر و چطور؟ این رابطه ی هیجانی زمانی تعمیم پذیر می نماید که به شعر مجال و اجازه ی بروز جمعی داده شده باشد.به عبارتی دیگر بین شعر و توده ی مردم خط و مرزی معنادار کشیده نشده و به صورت اپیدمی ،موازی سایر اکتهای مدنی در بحث فرهنگ جامعه،شعر هم به زندگی روزمره ی اجتماع عرضه شده باشد.
پیرو این پردازش باید دقیق بود که شعر را از استفاده ی ابزاری دور و محفوظ نگه داشت.بطوریکه باور به در خدمت گرفتن شعر برای رسیدن به اهداف سیاسی را کنار گذاشته و بی هیچ نگاه خدمتکارانه و ابزاری به درونه اش تمرکز داشت. چالش درست همینجاست که گاهی درونه ی شعر سیاسی و اجتماعی با سوءاستفاده ها ی حزبی و نحله ای در تاریخ ادبیات فارسی(و چه بسا جهانی) به اشتباه گرفته شده است. پس نمی توان اینطور وانمود کرد که به دنباله ی سرکوبهای اخیر،شعر را هم گرفتار نظام طبقاتی کنیم. درین مورد درست است که در مورد شعر ،نظام طبقاتی دیگر از اختصاص به طبقه ی اشرافیت و یا ملی و مذهبیون در آمده اما خطر محدودیت به طبقه ی نخبگان و اندیشمندان و اهالی قلم تهدیدش می کند که این کم خطری نیست.باید هوشمندانه از شکل گیری و رشد اینچنین عوارض ناشی از خفقان ها پیشگیری کرد.




نوع مطلب :
برچسب ها : وحیده سیستانی، آیا ارتباط معناداری بین سرکوب هیجانات سیاسی اخیر بر رکود و انزوای شعر فارسی وجود دارد؟،
لینک های مرتبط :


آرزو رضایی مجاز:
-
مجموعه شعر "گرگم به هوای خودم" طبق توافق میان ناشر (نشر بوتیمار) و مؤلف (آرزو رضایی مجاز) پس از تنظیم قرارداد به تاریخ:ِ 1392/6/18 و همچنین پرداخت هزینه‌ی چاپ و توزیع، روانه‌ی بوروکراسی نشر شد و به نمایشگاه کتاب سال 93 رسید.
چندروز پیش از نمایشگاه از ترمینال آرژانتین تماسی گرفتند و مرسوله ای حاوی 3کارتن کتاب را متعلق به من دانستند. ناشر بدون توافق قبلی، پخش نیمی از تیراژ کتاب (600 جلد) را به بهانه ی فقدان فضای کافی در انبار بر عهده‌ ی اینجانب گذاشت. حال آنکه تاکیدم بر پخش کتاب و وعده ی ناشر (آقای داریوش معمار) مبنی بر قرارداد این نشر با مراکز پخش حرفه ای و گسترده، تنها عامل سپردن کتاب به این انتشارات بود. باری، کتاب های در اختیار ناشر نیز سرنوشتی به ازین نداشتند و جز در چند كتابفروشی توزیع نشدند.
چندی پیش عملکرد این انتشارات را در همین صفحه (پیج شخصی ام در فیس بوک) به تفصیل نوشتم و دوستان شاعر بسیاری نیز همصدا شدند و از تجربه ای مشابه پرده انداختند. متاسفانه علیرغم اینکه این نشر، بیانیه ی بلندبالایی نوشت و از شاعران جوانِ معترض بنوعی دلجویی کرد اما در پشت پرده کار دگر:
بفاصله ی چندروز کتابم را از فروشگاه های پخش در فضای مجازی مانند آدینه بوک هم برچیدند و تماسی گرفتند که آدرسی بدهم تا مابقی کتاب ها را نیز برایم بفرستند. بنده به تماس گیرنده (آقای عزیزی) گفتم: "کتاب ها را بگذارید برای مراسم چهارشنبه سوری مجموعه ی خودتان!"
بنابر آنچه گذشت، از حق خود مبنی بر توزیع اثرم و نیز چاپ مجدد كتاب در صحن كاغذ صرف‌نظر كرده و pdf این مجموعه را به صورت رایگان برای علاقه‌مندان به شعر (آزاد) در اختیار می‌گذارم تا ظنی بر سهم‌خواهی‌های مادی از اثرم نرود.(هرچند چشم‌داشت مالی به کتاب، حق مؤلف است اما متأسفانه در وضعیت فعلی شعر در ایران، چندان نمی‌شود دلخوش‌اش بود) و مابقی ماجرا را به غربال تاریخ که بقول "نیما یوشیج" از عقب کاروان می‌آید، می‌سپارم.
لازم بذكر است: در فرمت نشر الكترونیك، تعداد صفحات كتاب را كمتر و برخی از شعرها را حذف نمودم و نیز طرح جلد کتاب (که از سوی این نشر تحمیل شده بود) را تغییر دادم. امید که اگر به دمی با شعری از این مجموعه، اوقاتی به فرح گذراندید در انتشار و معرفی آن، خلأ مسئولیت‌پذیری در ساز و کار نشر كتاب شاعران جوان را بپوشانید و به مؤلف این اثر یاری رسانید.
ضمن اینکه از تمامی دوستانی که مرا در پخش کتابم یاری رساندند سپاسگزارم؛ دوستانی که بی مهر آنها تجربه ی کتاب اول، تلخ تر از این بر کام می ماند:
"علی شهبازی، یاشا زمانفر، حسین بختیاری، امیر افسریان، علی عبدالله زاده، حسام الدین شفایی، اباصلت عابد، فاطمه رنجبری، علی اکبر یاغی تبار، محمدرضا حاج رستمبگلو، گلنار مدهوش، عاطفه رضایی، حمید صمیمی، مونا طالشی، سامان فلاحی، مهدی نادری، مجید تیموری، شهاب قناطیر، عنایت چرزیانی، زهرا ترابیان، زهرا فلاح، محمدرضا زمانی، حسین زربخش، زهرا حامدی و..."
باقی بقای شما
***
دوستان می توانند این مجموعه شعر را از سایت "کتابناک" دانلود رایگان نمایند:
http://ketabnak.com/…/%DA%AF%D8%B1%DA%AF%D9%85-%D8%A8%D9%87…




نوع مطلب :
برچسب ها : آرزو رضایی مجاز، گرگم به هوای خودم،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از بهزاد خواجات
-
ساعت ها عطیه ای آسمانی اند
و گر نه  این تیک – تاک معصوم کجا
و بازوان گرگ دریده ی مادر کجا ؟
وضعیت عجیب ، هنوز هم
پا در میانی سیمرغ در زودپز است
برای حل مسئله ی چشم های تو
و گر نه این سیگار بعد از قهر ،
آخ از این سیگار بعد از قهر ...
اما این که در سطر اول
ساعت ها را عطیه ای آسمانی خواندم
لج بازی بر سر سکوت این پیانوست
که با تارِ یحیا
رفته چیزی در بیاورد از ته شب
و دندان قروچه ها ، ریسه هایی رنگی
بر دم گاوی زرد
که زنی را وارونه حمل می کنند.
شش مداد در شش گوشه ی دنیا
سوگوار حرکت یک پای گوزن اند
و هفت شاعر ، در هفت دریای سیاه
پیاله بر هم می زنند با سر بریده ی خود
اگر دیده بودید ، صبح ، امروز
کوتاه آمده بود آسمان
و از تلویزیون ، صدای ساکتی که نپرس
( کأنّهُ صدای هضم یک دیو در یک دیو)
اما برای خرگوش ماندن
تنها مانع موجود
هنوز هم هایدگر است
که با لباس مبدل در خانه ام راه می رود
و سیاه پوشیده
بر ماهیچه ها و رگ هایی بی پوست .
تیک – تاک ...
تیک ... تاک ...
می بینید که فریب تان دادم .
از اول هم
این صدای هیچ ساعنی نبوده .




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از بهزاد خواجات، بهزاد خواجات،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
درآمدی بر شعر معاصر ایتالیا
اثمار موسوی نیا
-
در قرن بیستم شاهد جنبش‌های ادبی و هنری بی‌شماری هستیم که تحت شرایط خاص این دوران سر برآوردند؛ جنبش‌هایی که به سرعت ظهور ‌کردند و به همان سرعت نیز به تاریخ ‌پیوستند. در این دوره نیاز به تأمل در هستی انسان معاصر و شناخت تردیدها، بحران‌ها و اضطراب‌های او بی‌اندازه احساس می‌شد. سلطهٔ فاشیسم و جنگ‌های بزرگ نیز این بحران و تناقضات را دوچندان ساختند. شعر معاصر ایتالیا در چنین بستری شکل گرفت که گاه تحت تأثیر جنبش‌های کشورهای دیگر همچون دکادنتیسم و سمبولیسم فرانسه بود و گاه خود پیشگام این جنبش‌ها بود همچون فوتوریسم که به فراتر از مرزهای ایتالیا گسترده شد و جنبش‌های دیگری نظیر وریسم، ارمتیسم و کرپوسکولاریسم که در گسترهٔ ‌مرزهای ایتالیا باقی ماندند. 

بدون شک شعر قرن بیستم ایتالیا با دو چهرهٔ بزرگ آغاز می‌گردد: گابریله دانونزیو و جووانی پاسکولی که به دکادنتیسم تعلق داشتند و تأثیر بسزایی بر شاعران پس از خود نهادند. دکادنتیسم در اوایل قرن نوزده در تقابل با پوزیتیویسم در فرانسه ظهور کرد که به علوم و پیشرفت روزافزون انسان و پژوهش‌های ادبی، اجتماعی و فلسفی او به دیدهٔ شک می‌نگریست. تأثیرات دکادنتیسم در شاعرانی چون بودلر، ورلن، رمبو، مالارمه و در فلسفهٔ نیچه و روانکاوی فروید و در موسیقی واگنر و... پدیدار گشت. دکادنتیسم به واقع نمایندهٔ انحطاط، تباهی و زوال جهان معاصر گردید. 

در ایتالیا هر چند زندگی پرجنجال و شهرت‌طلبانه دانونزیو و گرایشات و شرکت او در جنگ جهانی انزجار بسیاری از شاعران پس از او از جمله مونتاله را برانگیخت اما تأثیر بسزای او را بر شعر معاصر ایتالیا نمی‌توان منکر بود طوری که مونتاله خود نیز از این تأثیر به دور نبوده است. دانونزیو فتوحات و شهرت جنگجویانهٔ خود را مدیون جاذبهٔ سخنوری و بلاغت تصنعی کلامش بود. طبع غنائی شگرف، زیبایی ظاهری و کلام فاخرش باعث شد که شیوهٔ او «باروک جدید» نامیده شود؛ که این شیوه خود تا حدودی پوشانندهٔ خلأ و سردی باطنی است که نشانی از تناقض و دوگانگی انسان معاصر دارد. بی‌شک ریشهٔ فوتوریسم را که از بزرگ‌ترین جنبش‌های ایتالیایی جهانی است باید در افکار و عقاید دانونزیو جست. 

جووانی پاسکولی از دیگر چهره‌های دکادنتیسم ایتالیا محسوب می‌شود؛ هر چند شعر شکننده، مالیخولیایی و رنج‌دیده‌اش بیشتر ریشه در عزلت و انزوای او دارد. لحن آرام و بی‌ادعای پاسکولی همچون موسیقی بر دل می‌نشیند و به راستی اشعار این شاعر را باید موجد جنبشی همچون کرپوسکولاریسم دانست و بر تأثیر پاسکولی بر شاعرانی چون سابا و مونتاله تأکید نمود. 

از شاعران دیگری که از تأثیر دکادنتیسم به دور نبوده‌اند می‌توان به دینو کامپانا اشاره نمود. هر چند نمی‌توان او را به سادگی به جنبش خاصی نسبت داد. شعر کامپانا از نخستین نمونه‌های شعر ناب محسوب می‌گردد که برتافته از احساسات و توهماتی است که شاعر به کاوش آن‌ها پرداخته است. کامپانا را به واقع باید به رمبو، بودلر، مالارمه، نیچه و دیگر شاعران نفرینی پیوند داد. ‌

از دیگر جنبش‌های آغازین قرن بیستم، کرپوسکولاریسم است که عنوان آن برای نخستین بار توسط منتقد ادبی بورجه‌زه در رابطه با اشعار شاعرانی چون گوتزانو، کیاوزه و مارتینی اطلاق گردید. نام این جنبش مشتق از واژهٔ کرپوسکولو crepuscolo به معنای شامگاه است و به رنگ‌های مات و مردهٔ شامگاه و بامداد پیش از طلوع خورشید و همچنین به زوال و تباهی نیز اشاره دارد. 

شاعران این جنبش به رنگ‌های شبانه و دلگیر غروب علاقهٔ خاصی داشتند و از همین روست که به «شامگاهیان» شهرت یافتند. شعر شامگاهی کاملاً در تقابل با اسطوره‌های دانونزیویی و ابر انسان ظاهر می‌شود؛ شعری تسلیم‌ شده، ناتوان و درمانده با حالتی از ملال، سکون و دلزدگی. موضوع شعر کرپوسکولاریسم، وقایع روزمره و معمولی است که با لحنی آرام و اندوهگین و زبانی نسبتاً محاوره‌ای بیان می‌شود و «چیزهای کوچک» را به بزرگ‌ترین موضوع شعر بدل می‌کند. به واقع شامگاهیان شعر را تا حد زیادی به نثر نزدیک می‌کنند. آن‌ها بیشتر به سخن گفتن از خستگی و ملال، سادگی و ناتوانی در ارتباط با دنیای اطراف علاقه‌مندند تا به تصاویر سحرانگیز و لحن و کلام فاخر. 

بهترین توصیف شعر شامگاهی را فائوستو ماریا مارتینی، یکی از شاعران این جنبش ارائه داده است: «شعر احساس مردن است»، در توالی روزهایی یکسان که به انتظار آهستهٔ مرگ بدل می‌گردند. 

از برجسته‌ترین نمایندگان شعر کرپوسکولاریسم به همراه گوئیدو گوتزانو می‌توان به سرجو کوراتزینی اشاره نمود که هر دو در اوان جوانی به علت ابتلا به بیماری سل درگذشتند. جهان شعری کوراتزینی نقطه مقابل جهان اسطوره‌ای دانونزیویی است چه در فرم و زبان و چه در مفهوم هستی‌شناسانه: طرد اسطوره‌های ابر انسان و زنان فتنه‌جو و تأکید بر شکنندگی و آگاهی از ناتوانی خود.

اشعار کوراتزینی بر «اشیاء کوچک» تمرکز یافته‌اند که در ورای آن‌ها نه ارزش بلکه خلأی نهفته است. برای شاعر چیزی بر جا نمی‌ماند مگر اظهار پوچی و ناتوانی در مقابل زندگی و شعر.

«خدای من، من چیزی جز مردن نمی‌دانم، آمین».

جنبش فوتوریسم را بایست از مهم‌‌ترین جنبش‌‌های شورش‌گرایانهٔ قرن بیستم دانست که از ایتالیا و با بیانیهٔ فیلیپو تومازو مارینتی آغاز گردید و تمامی عرصه‌های ادبی، هنری بویژه نقاشی، مجسمه‌سازی و معماری را درنوردید و فراتر از مرزهای ایتالیا گسترده شد. لفظ فوتوریسم مشتق از واژهٔ فوتورو futuro به معنای آینده است، چرا که نمایندگان این جنبش مخالف گذشته و سنت بودند و با بهره‌وری از عقاید و تفکرات نیچه با شعارهایی چون: «مهتاب را بکشیم» ـ «مرگ بر فرهنگستان» ستایشگر سرعت و خشونت و شتاب، ماشین‌های صنعتی، شهرهای مدرن، متروپلیس و شورش علیه رکود و کهنگی و ستایشگر هر نوع تخریب و انهدام بودند:
«ادبیات تاکنون ستایشگر بی‌جنبشی تأمل‌گرایانه، خیال و رویا بوده است. ما برآنیم تا ستایشگر جنبش متجاوزگرایانه، بی‌خوابی تب‌آلود، قدم شتابزده، پرش مرگبار و سیلی و مشت باشیم».

فوتوریست‌ها بر آن بودند تا حرکت واقعی بدن یا ماشین را به تصویر بکشند و معتقد بودند که دینامیسم کلی را باید به صورت احساسی دینامیکی ارائه داد. آن‌ها فرایندهایی نظیر آزادی مطلق تصاویر و استعاره‌ها، هیاهو جهت به تصویر کشیدن دینامیسم اشیاء، سنگینی جهت امکان پرواز اشیاء، و بو جهت امکان متلاشی کردن اشیاء را وارد ادبیات کردند.

اما فوتوریسم به زودی با ستایش از جنگ به عنوان «تنها بهداشت جهان» به فاشیسم ملحق شد و به مظهری از ادبیات فاشیستی بدل گشت. اما جنبش‌های هنری دیگری نیز که به تأثیر از فوتوریسم سربرآوردند علیه جنگ برخاستند: در روسیه، جدال ضد سنت‌گرایانهٔ فوتوریست‌ها و کوبیست ـ فوتوریست‌های موسکو، بر خلاف جنگ‌طلبی مارینتی، مفهوم شورش را علیه جامعه و جنگ به کار گرفت. 

یکی از نمایندگان شعر فوتوریسم آلدو پالاتسسکی می‌باشد. وی نخست به کرپوسکولاریسم گرایش پیدا کرد و اشعاری به تأثیر از این جنبش نگاشت. سپس به فوتوریسم گرایید و بهترین نمونه‌های شعر فوتوریسم ایتالیا را از خود برجا نهاد. او همچنین تا حدودی تحت تأثیر سوررئالیسم و جنبش متافیزیکی بود. اما به واقع پالاتسسکی را نمی‌توان به هیچ‌کدام از این مکتب‌ها نسبت داد. او با بهره‌گیری از این جنبش‌ها به مثابهٔ تجربه‌ای ادبی، مشخصات و تجارب نوآورانهٔ این جنبش‌ها را در خود حل و به جهان فردی و خاص خویش دست یافت که در بیانیهٔ شخصی‌اش در قطعهٔ «بگذارید تفریح کنم» منعکس گشت. شاعر با بهره‌گیری از اصوات غریب و نامعمول به بازیگوشی و تفریح می‌پردازد و همچون دلقکی بندباز جهانی را به خنده وامی‌دارد، جهانی که به واقع به خویش می‌خندد:

«پس کاملاً حق با من است/ زمانه بسیار تغییر کرده است/ آدم‌ها دیگر هیچ‌چیز/ از شاعران نمی‌پرسند/ پس بگذارید تفریح کنم!».

قدرت و نوآوری شعر پالاتسسکی در قاعده و دستور خاصی ریشه ندارد بلکه از خود تجربیات زندگی و قدرت تخیل و خلاقیت شاعر برمی‌خیزد. 

در ادامهٔ بررسی شعر قرن بیستم ایتالیا به دوره‌ای بسیار حساس می‌رسیم: دورهٔ بین دو جنگ جهانی که در آن فصل مهمی از شعر ایتالیا رقم خورد. با آغاز جنگ، بسیاری از ارزش‌های معنوی و انسانی رو به زوال می‌روند. سلطهٔ فاشیسم و ترس و خفقان ناشی از آن، موجب شکل‌گیری جریانی به نام ارمتیسم یا مبهم‌گرایی در ایتالیا گردید. شاعران به دلیل سانسور و حاکمیت فاشیسم به این جریان گرایش پیدا کردند و با بیانی مبهم و مغلق به سرودن دنیای پر اضطراب خود پرداختند. در این دوره ادبیات ایتالیا بیشتر تحت تأثیر شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم و تئوریهای اگزیستانسیالیسم (هایدگر، یاسپرس، سارتر) بود که بر بحران جامعهٔ اروپا، ناامنی، خلأ و پوچی زندگی معاصر تأکید می‌گذاردند. 

از مهم‌ترین شاعران این دوره می‌توان به جوزپه اونگار‌تی، ائوجنیو مونتاله، سالواتوره کوازی‌مودو و اومبرتو سابا اشاره نمود. هرچند دو شاعر اخیر را نمی‌توان به سادگی به ارمتیسم و یا مکتب مشخص دیگری مرتبط ساخت.

اومبرتو سابا از شاعرانی است که همواره به جهان خود وفادار مانده است. او از جریان‌های شعری دوران خود گسست و تمام دوران حیاتش را به جستجوی مفاهیم شاعرانه جدیدی وقف نمود. او علی‌رغم این که از مشکلات و بدی‌های انسان آگاه است، همچنان زندگی بشری و ارزش‌های آن را در همهٔ اشکالش می‌ستاید. زبان ساده و شیوای سابا گاه لحنی شکوهمند به خود می‌گیرد. او به خوبی قادر است وقایع روزمره را به مفهومی شاعرانه و جهانی بدل کند. موضوع شعر او اغلب بر عناصری چون خانواده، زادگاه، امید و سعادت انسان تکیه دارد که بر خلاف مونتاله از نظر وی امری دست‌یافتنی است. جهان شعری سابا را به واقع باید بازنمایی از صداقت، فرزانگی و تعادل دانست. 

دیگر شاعر برجستهٔ این دوران جوزپه اونگار‌تی است که شعر ارمتیسم یا شعر ناب از طریق اشعار او به ثمر نشست.

واژهٔ ارمتیسم ermetismo برگرفته از واژهٔ هرمس hermes خدای یونانی است که مبدع ستاره‌بینی، کیمیاگری و هنر نوشتن به شمار می‌آید. واژهٔ ارمتیسم به هر چیز بغرنج، مبهم، تاریک و ادراک‌ناپذیر اشاره دارد. از همین روست که شعر ارمتیک بسیار مبهم و تا حد زیادی متفکرانه ظاهر می‌شود. دیدگاه فلسفی ارمتیسم در اگزیستانسیالیسم، در اندیشه‌های برگسون، و کی‌یرکگور ریشه دارد و اساس و پایهٔ ارمتیسم ایتالیا را می‌توان در سمبولیسم فرانسه (مالارمه، بودلر، رمبو، والری) و سوررئالیسم جست. 

ارمتیک‌ها بر آن بودند تا رنج زیستن، ناتوانی انسان و شعر، انزوا و فقدان امید را از طریق واژهٔ ناب و زبان مجازی بیان کنند همچنانکه اونگار‌تی با تحلیل هیجانات و احساسات شخصی، بیانات اصیل را به تصویر می‌کشید و وزن سنتی شعر را درهم می‌شکست و شعر را به کلمات تقلیل می‌داد. شعر برای او به نوعی ارتعاش روح بدل شده بود. 

ائوجنیو مونتاله یکی دیگر از شاعران برجسته‌ای است که ارمتیسم را تکامل بخشید. جهان شعری مونتاله جهان شکست و نومیدی است که تنها در فرصت‌ها راه نجات یافت می‌شود. شعر مونتاله بازنمایی ویرانی، اضطراب و سقوط معنویت و ارزش‌ها است بی‌آنکه بخواهد به مبارزه و طغیان بپردازد: شکست، اضطراب و آگاهی از پوچی هر نوع پیکاری. از همین رو شعر او تا حد بسیاری بر «امر منفی» بنا نهاده شده است. شاعر هر چه بیشتر سعی دارد تا مفاهیم را از طریق عناصر عینی و در قالب اشیاء به خواننده منتقل کند و بدین‌گونه تا حد زیادی به تئوری «پیوستگی عینیت‌گرایی با ذهنیت‌گرایی» الیوت نزدیک می‌گردد.

«و به هنگام گام زدن در زیر خورشید خیره‌کننده/ با شگفتی حزن‌آلودی دریافتن که/ سراسر زندگی و محنتش/ چنان دنبال کردن دیواری بلند است/ با شیشه خرده‌های بطری بر فراز آن». 

به اعتقاد شاعر «مرگ خدا» نه‌تنها باعث رهایی بشر نگردیده بلکه موجب انحطاط و پوچی ارزش‌های انسانی گشته است و قدرتی هراسناک به دست خدایی اهریمنی (یا همان جامعهٔ تکنولوژی ‌زده) افتاده است. 

مونتاله هرگز نمایندهٔ مکتب خاصی نبوده و در دوران حیاتش بیانیهٔ ادبی خاصی را امضا نکرده است مگر بیانیهٔ ضد فاشیستی کروچه. وی تمامی افکار و عقایدش را از طریق شعر و ادبیات منعکس کرد و عظمت او در جستجوی مداوم امید و رهایی است که گاه با مضامینی چون زردی لیموها، گل آفتابگردان، شادی آفتابی، چهره‌ای زنانه و... پدیدار می‌گردد. 

در ادامهٔ سخن از ارمتیسم به سالواتوره کوازی‌مودو می‌رسیم. وی که از بزرگ‌ترین مفسران درام انسان معاصر و از بزرگ‌ترین مترجمان شعر غنایی یونان است، در دوران نخست شاعرای‌اش به ارمتیسم گرایید که برای او به مثابهٔ کاوشی بود جهت رسیدن به ریشه و اصل؛ اما در دورهٔ دوم به شیوه‌ای شخصی‌تر نزدیک شد که در آن احیای زبان، غنای مفاهیم و تمایل شاعر به تغییر واقعیت پیرامون و بازسازی جهان به بهترین شکل مشاهده می‌شود. از مضامین اساسی شعر کوازی‌مودو به رنج، انزوا و بی‌ریشگی انسان که تا حدود زیادی با جدایی از دوران کودکی پیوند دارد می‌توان اشاره نمود: آن نیکی و معصومیت نخستین که دست‌نیافتنی جلوه می‌کند. 

پس از جنگ با جنبش‌ها و مرحلهٔ تازه‌ای در ادبیات ایتالیا روبرو می‌شویم. مبارزات ضد فاشیستی، ارتباط با ادبیات جهان، مطالعات و تحقیقات گسترده هر چه بیشتر شرایط آزادی بیان را فراهم آورد. شاعران دیگر به استفاده از نمادها و بیان مبهم پناه نمی‌جستند بلکه به بیان هر چه واقعی‌تر و ملموس‌تر روی آوردند. تحت شرایط فاجعه‌آمیزی چون بیکاری، فقر، اضطراب و بحران‌های پس از جنگ جنبش رئالیسم یا نئورئالیسم سربرآورد. 

دو چهرهٔ برجستهٔ این دوران چزاره پاوزه و پیر پائولو پازولینی هستند. شعر این دو شاعر در تقابل با شعر ارمتیک برخاست. شعری که بر واقعیت تکیه داشت و به رنج و اضطراب جامعهٔ بحران زدهٔ پس از جنگ می‌پرداخت. اشعار روایی و گزندهٔ پاوزه میان رئالیسم و سمبولیسم جای دارد. بهره‌گیری او از روایت، افسانه و اسطوره بویژه در کتاب «گفتگوهایی با لئوکو» بسیار قابل توجه است. 

آخرین مجموعه شعری که از او بر جای مانده «مرگ خواهد آمد و چشمان تو را خواهد داشت» به رغم تیره و تار و نومیدانه بودن، حاوی زیباترین و فرزانه‌ترین نمونه‌های شعر معاصر ایتالیا در رابطه با عشق، هستی و مرگ، و امید و روشنایی است.

«ای امید گرامی/ آن‌روز ما نیز خواهیم دانست/ که هستی و نیستی تویی». 

پیر پائولو پازولینی از دیگر چهره‌های نام‌آور این دوره است. او در تلاش بود تا رابطهٔ جدیدی میان ادبیات و سیاست ایجاد کند. هنر پازولینی، هنر عصیان و شورش است علیه هر آنچه که مبتذل می‌نماید. به واقع او از طریق بازنمایی واقعیتِ تباه شده بر این واقعیت می‌شورد. او به طرزی شاعرانه و غرقه در بدبینی خود به پیکار میان عقاید فرهنگی و اخلاقی در تقابل با جهان اجتماعی که مفهوم الوهیت و زندگی در آن از بین رفته است می‌نشیند. 

در ادامهٔ سخن از شعر معاصر ایتالیا لازم به ذکر است که شاعران دیگری چون کاپرونی، سینیزگالی، کارداره‌لی، کامپو، روسلی و... علیرغم این که در دوران حیاتشان چندان شناخته نشدند اما بدون شک تأثیر بسزایی بر شعر ایتالیا نهادند و پرداختن به تک‌تک آن‌ها از حوصلهٔ این یادداشت خارج است. تنها اشاره به سه چهرهٔ شاعر زن ضروری به نظر می‌رسد: این سه شاعر علی‌رغم شعر تأثیرگذار و قدرتمندشان با سکوت جامعهٔ ادبی مواجه شدند و زندگی هر سه در انزوایی خودخواسته و سکوت مطلق سپری شد. 

آنتونیا پوتزی که به زعم مونتاله و الیوت از بزرگترین شاعران قرن بیستم ایتالیا تلقی می‌شود، در انزوا و نومیدی مطلق در سن 26 سالگی به زندگی خویش خاتمه بخشید. در دوران حیاتش هیچ‌کدام از آثارش منتشر نشدند و زندگی شخصی‌اش همچون شعرش عصیانی بود علیه جامعهٔ سنت‌گرا و بستهٔ آن دوران. 

بحران آن دوره با تراژدی شخصی‌اش درهم آمیخت و به طرزی دردآور در شعرش منعکس شد. او همچون سیلویا پلات معتقد بود که شعر نوعی فوران خون است و از طریق شعر باید درد و رنج را به بهترین شکل بیان کرد. او در اشعارش تا حدودی فضای انزواجویانه و ناآرام اکسپرسیونیسم آلمان را منعکس می‌کرد.

«و هزاران تاج گل شیرین/ پوشیده از شن/ شاید به شامگاه/ پلی غرقه شود/ تنهایی و اشکِ/ تنهایی و اشک/ صنوبران». 

کریستینا کامپو نیز با وجود بیماری و ضعف جسمانی راه کمال خویش را به خوبی در ادبیات پیمود. او به دلیل بیماری ناگزیر از سپری کردن زمانی دراز در بستر بود؛ و در چنین فضایی که انگار همه‌چیز متوقف و سکوت حاکم شود او هرچه بیشتر به جهان افسانه‌ نزدیک شد.

این شاعر و مترجم خاموش، تا حد زیادی از اندیشه‌های سیمون وی اندیشمند فرانسوی الهام می‌گرفت و از همین رو گاه او را سیمون وی ایتالیایی می‌خوانند. با این که در طول حیاتش آثار کمی از خود به جا گذاشت. اما همین آثار معدود خود سرشار از معنا، شکوه و زیبایی هستند. کامپو با توانایی بی‌نظیر و با الهام از افسانه‌ها و آئین‌های بیزانس و مسیحیت می‌توانست هر جمله را به تابلویی هنری بدل کند. شعر به اعتقاد او بیان زیبایی و الوهیت بود:
«زیبایی... همچون سنبلی کبودفام است که با عطرش پرسفونه را به قلمرو زیرزمینی آگاهی و سرنوشت می‌کشاند و بی‌شک می‌توان این جذب کردن روح را «جن‌گیری» از طریق اشکال نامید، روحی که همواره از چیزهایی خاص هراس عظیمی داشته است. افسانه‌ها این‌گونه عمل می‌کنند. شعر نیز باید اینچنین باشد».

این کلام کامپو یادآور این گفتهٔ داستایوفسکی در رمان برادران کارامازوف است که زیبایی نه‌تنها دهشتناک که پررمزوراز است و پیکار میان شیطان و خدا همینجا شکل می‌گیرد. 

یکی دیگر از چهره‌های مؤثر نیمهٔ دوم قرن بیستم آملیا روسلی است. شعر روسلی که پروردهٔ انزوا و سکوت است کاملاً متفاوت و شخصی ظاهر شد. او از طریق زبان خاص خویش به بیان واقعیت ژرف روانی خویش پرداخت. به واقع روسلی زبان و متن را به تن بدل می‌کند. واژه به حدی به تصویر نزدیک که با آن یکی می‌شود و در اثر این تماس هر دو درهم می‌شکنند و به صورت تکه‌هایی بی‌شمار تکثیر می‌شوند. به عقیدهٔ پازولینی زبان روسلی به مثابهٔ لغزشی lapsus است که توسط خود شاعر پرداخته می‌شود؛ زبانی تا حدودی مکانیکی و بیانی که به تجارب آزمایشگاهی وحشتناک، تومورها و انفجارات اتمی نزدیک است. زبانی که تا مرز بی‌معنایی پیش می‌رود.

هیولا را متقاعد کردم به کناره‌گیری/ در اتاق‌های پاکیزه‌ی هتلی خیالین/ در جنگل‌ها افعی‌های کوچک مومیایی شده‌ای بودند./ خود را به شفای شعر آراستم/ اما برای زندگی مرده بودم/ احشایی که گم می‌شوند/ در میان آشوب/ در آنجا تو پس‌ رانده شده به دست علم جان می‌سپاری./ جهان کم ضخامت است و مسطح:/ فیل‌های کمی به آهستگی در آن گردش می‌کنند. 

آندره‌آ پونسو شعر روسلی را به خوبی توصیف می‌کند: «این فوران مداوم خون و نفس، این تشنج پیشا موسیقایی تن. تنها تماسی فیزیکی، میان دو سطح، مرگ زبان و رمزگان، از مرگ تدریجی و اضطراب آور فرم‌ها رهایی می‌بخشد. خدا علیه خدا. از برهوت تا برهوت. بی ‌مردم دیگر».

و در چنین نوشتاری است که با زخم‌ها و جراحاتی درون زبان روبرو می‌شویم. به واقع روسلی به پیکار با فرشتهٔ مرگ که در اندیشهٔ آگامبن همان زبان است، پرداخته است: پیکاری سنگدلانه و مداوم در تن زبان. و تنها آن کس که بی‌گناهی زبان را درک می‌کند، مفهوم واقعی پیام فرشته را درک خواهد کرد و خواهد توانست مردن را بیاموزد.

«در آنجا جاریست/ جوانهٔ شیفتهٔ/ مرگِ من». 

در پایان ذکر این نکته ضروری است که شعر ایتالیا از دانته، پترارک و لئوپاردی تا بدین دوره همواره نمودی از ناشادی و اندوهی تیره بوده است و به زعم آگامبن شاید بیش از این نخواهد توانست به گاز زدن به این پوستهٔ تلخ «شادی نفی‌شده» ادامه دهد. 
 
منابع:
1. هفت چهره از شاعران معاصر ایتالیا، تدوین و ترجمه: نادر نادرپور و جینا لابریولا کاروزو با همکاری بیژن هوشیدری و فرناندو کاروزو، موسسه فرهنگی ایتالیا و موسسه انتشارات فرانکلین، تهران 1353
2. ادبیات و نویسندگان معاصر ایتالیا، محسن ابراهیم، انتشارات فکر روز 1376
3. Appunti di Storia della Letteratura taliana, Giuseppe Bonghi, Luigi Tripodaro, classicitaliani.it
4. Resti del corpo, resti della scrittura: la poesia di Amelia Rosselli, Roberta Resta, Griseldaonline, n. VI (2006-2007)




نوع مطلب :
برچسب ها : درآمدی بر شعر معاصر ایتالیا، اثمار موسوی نیا،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از علی باباچاهی 
(انتشار در سایت پیاده رو)
-
رها کرده جهان را به حال خودش
دست می زند به سنگ   ستاره از آب درمی آید
صورتش را شست   آب سرد
                         خوش «وقت»ی  آورد:
در خیابان همه چیز هست   «همه-هیچ» هست
گل فروش   اعضای بنی آدم   آدم فروش   هست
سل   طاعون   وبا   دعا می کند که نباشد
                                      نیست   شُکر!
سگ بو نمی کشد کفنم را   اجساد متلاشی نشده را –
                                                   شُکر!
کبوتر زیر کاسکِت سرباز تخم گذاشته   شُکر!
وقتِ عاشقی است   تخم مرغ اولیه روی آینه چرخید
روبوسی   ترنج را از پنجره پرتاب کرد و
                                      همه یوسف شدند
تا به پیری و کوری برسم   صد آفتاب عوض می گفتم
زوزه ی گرگ می شنوم   پیرهن سفید می پوشم بدون ترس


اوقاتم که تلخ می شود   چای را بیش تر به هم می زنم
تلخ   تفکر هم می آورد   دستِ متفکر   انگشت های متفکر
این رودخانه به دریا هم که نرسد پیاده نمی شوم از فکریدن
پرنده های بی اسم به پیشوازم می آیند
با فواره های سرنگون نشده خودمانی ترم
                                            این تویی؟

رفت خودش را در ایستگاهی پیدا کند که در چمدانی
                                                       جاگذاشته بود.




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از علی باباچاهی، علی باباچاهی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از علی قنبری
انتشار در سوگواران ژولیده
-
دستانتان را تمیز بشوئید
نه مثل ایادی فرشتگان بهشت های بخت آزمایی
هویج های پوست کنده را
مدت کوتاهی بجوشانید
و با قارچ ،
مغز کنگر
و پیازهای ریز شده بپزید
چشمانتان را کاملا باز کنید
نه مثل کسی که می خواهد یک حباب بسازد در اقیانوس
یا نه مثل یک غریق
که همیشه به خواب میرود با چشمان باز
بعد همه ی آنها را
در مخلوطی از دو قسمت آب ، یک قسمت روغن
یک قسمت سرکه خوب و خالص ، کمی فلفل دانه ای آویشن
نمک و گشنیز جوشانده بریزید
و بعد بگذارید کاملا سرد شود
مثل همه ی مرگ های کوتاه این روزها
بعد آن را
با زیتون سیاه ، پیاز
و مغز کنگر ورقه شده تزیین کنید
و بگذارید روی میز
و میل کنید
بدون اینکه فکر کنید به آنهایی
که بخاطر یک ایده می میرند
و وخامتم
بعد از او
که طرز تهیه یک سالاد را
به من یاد داد
از روی یک نقاشی از کاندینسکی
و اعتنا کرد به اشتهایم
برای بلعیدن هر چیزی
بر روی میز شام آخر
همراه یک جنبش ادبی
با یک سس اکونومیک (اقتصادی)




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از علی قنبری، علی قنبری،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
در عید شاملو بخوانیم یا اخوان؟!
شعر و اقتصاد لیبیدویی
امیرحسین بریمانی
انتشار در سوگواران ژولیده
-
  بهار، بازگشت امکان وداع با امر تاریخی و زیستن در لحظه و همچنین پیش کشیدن شهریارگونه زیستنی ست که پیشتر، دچار تسکینی تحمیلی بوده است. در برهه زمانی اواخر اسفند و چند روز ابتدایی عید، وقوع لحظات از وجودیت زمان، پاک سازی می شود و بدین طریق سیطره ی زیستنِ تاریخ مند پس می نشیند تا طریقه ی نگرش سوبژکتیویته به جهان، از "شدن" به "بودن" مسخ گردد. پس از تمام شدن یک سال، فقدان مرگ خود را آشکاره می سازد و هراسی که رانه ی مرگ در سایه های ذهن ایجاد کرده است، جای با اطمینانی امیدبخش بدل می کند. پاک شدن سرشت از آینده و فروپاشیدن زنجیرگیِ رخدادهای گذشته، لحظه را از امر منفی تهی می کند تا زمان حال از بی هویتی (خلاء) سرشار گردد و در تراوش نور این بی هویتی ست که در برهه زمانی نام برده، شهریارگونه زیستن ممکن می شود: زیستن برای زیستن. هویت، ثمره ی بطالت در گذشته و همزمان نفی زمان حال است. بدین تعبیر، با حرکت سال به سمت پایان، رخوتی که حاصل انباشتن گذشته است فردیت را دچار اضمحلال می سازد چراکه کنش ها مبدل به زنجیره ای شده اند که تازگی کنش بعدی را کمرنگ می کنند و در این انفعال است که واکنش های دیگری خود را بر سوبژکتیویته حمله ور می کنند. زمستان فصل دفع آینده و میل به گذشته است و بدلیل ناممکن بودن آن، آینده (در حکم دیگریِ بزرگ) نیروی مهاجم خود را آشکار می کند. در ادبیات ما زمستان همواره نمادی از جهان سرکوب شده است که مصداق متاخر آن، شعر "زمستان" از اخوان ثالث است.  اخوان در این شعر همواره در حال گمانه زدن راجع به آینده ست و البته حدس های خود را واقعی جلوه می دهد و به همین دلیل روحیه ی نومیدی، جهان او را فراچنگ آورده است ولی بر خلاف او شاملو نیروی بازدارنده را در گذشته می بیند و آینده را مجالی برای تغییر تلقی می کند. گذشته نیرویی بازدارنده است و این نکته ایست که در فرهنگ سنت زده ی ما به صورتی اسف ناک تبیین شده است. در فرهنگ ما گذشته و آینده، این همان هستند و آموختن تجربه از افراد مسن (در حکم دیگریِ بزرگ در معنی ژیژکی کلمه)، فرد را از اشتباه مصون می دارد! این رویکرد همواره بصورتی سلبی عمل می کند. در شعر "کتیبه" از اخوان، چند نفر می خواهند سنگی را تکان بدهند که بر روی آن چیزی نوشته شده و آنان سهوا از خواندن آن در می گذرند. این چند نفر پس از شکست های پی در پی برای جابجایی سنگ، متوجه می شوند بر روی سنگ نوشته شده که این سنگ تکان نخواهد خورد! در نگرش این شعر، امید به آینده جز هدر دادن نیرو، دستاوردی نخواهد داشت و مفهوم سنتی تجربه نیز بصورتی نامستقیم در شعر به چشم می خورد که نیروی سلبی این شعر را به توان دو می رساند! این آگاهی پوشالی ناشاد، ذهنیت زمستان زده ای ست که سنت عقیم ساز بخشی از فرهنگ ما را تشکیل می دهد که اخوان ثالث نماینده ی تام آن است.نیمه ی دوم سال، مردم روند کاهش انرژی را طی می کنند و خروجی به صفر کاهش می یابد و در این میان شعر می تواند وظیفه ی نیروگذاری را بر عهده بگیرد و تجهیزات جامعه یعنی مردم را مورد پشتیبانی لیبیدویی قرار دهد اما شعر اخوان با رویکردی سلبی به زمان حال می نگرد و هرگونه تحقق تغییرات را عقیم می سازد چون می اندیشد که آینده برملا شده است و کنش ها در زنجیره ای پیشبینی پذیر در فرآیند تحقق هستند. شعر می تواند روحیه ای فراموش گر را به تجهیزات جامعه معرفی کند و اقتصاد انرژی ها را پویا سازد و این وظیفه ی سترگی ست که شاملو بر عهده گرفته بود. امروزه باید آینده را ناشخص وار سازیم. بدین معنی که به پیشبینی پذیر آن نه بگوییم، به گذشته نه بگوییم و به فراموشی روی بیاوریم تا بهار لحظات (زمان حال)، توان برآشوبنده ی خود را آشکار سازد. اشعار شاملو در زمان حال می گذرند و رویکردی تاریخی کمتر در آنان دیده می شود و جهان شعری او بهانه مناسبی می تواند باشد برای تداوم بخشیدن به بهار؛ آشتی با آینده و امید به تغییرات. این فضای زمستانی و رخوت زده ی حاکم بر جامعه، ناشی از نه گویی به آینده ست و فوران زدگی رانه ی مرگ است و شاملو در "هرگز از مرگ نهراسیده ام" چیزی جز همین مهم نمی گوید.





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر و اقتصاد لیبیدویی، اخوان ثالث، شاملو،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از منصور خورشیدی
انتشار در سوگواران ژولیده
-
با آسمان و ستاره
پیوند خورده‌ام
بَعد گشت‌های همیشه
عریانی باد را
با خزه‌های سبز و
نسیم ساده
و ساقه‌های نرم پیچیده‌ام
تا خواب سایه
زیر برگ‌ها و
خزه‌های جوان
پریشان نشود
کنار گور و
گل‌های خاموش
که جنب علف‌های رام
لم داده‌اند




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از منصور خورشیدی، منصور خورشیدی،
لینک های مرتبط :


شعری از الکساندرویچ بلوک
(ترجمه ی کیارش پیرانی)
-
از تو بیمناكم !سال ها می‌گذرد
هنوز به شكلی پایدار از تو بیمناكم
سراسر افق شعله‌ ور است،كمابیش بُرنده و گنگ
انتظار می‌كشم با شوق و با عشق
سراسر افق شعله‌ ور است و حضورت نزدیک
و هنوز می‌ترسم  كه مبادا شكلت را تغییر دهی
برخاهی خواست به سوی تردیدی گستاخانه
با دگرگونه ساختن خطوط برجسته‌ ی آشنایت سرانجام.
آه ! چگونه من فرو خواهم ریخت؟چسان پست و جانكاه
شكست خورده از رؤیاهای مرگبار!
چقدر بُرنده است افق! درخشندگی در راه است.
و هنوز می‌ترسم كه مبادا شكلت را تغییر دهی .




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از الکساندرویچ بلوک (ترجمه ی کیارش پیرانی)، کیارش پیرانی، اکساندروچ بلوک،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از اوجنو مونتاله
(ترجمه ی ابوذر کردی)
-
استرینا، اکنون که بیست سال از تو گذشته است
و ابرهای قرمز تیره ، آرام آرام
از تو عبور نموده .
تو می دانی اما گویا ترس هایت ریخته شده است
ما تو را خواهیم دید که توسط غبار بلعیده خواهی شد
و باد تو را خواهد شکاند با شکنجه های بی رحمانه اش.
و سپس تو از میان موج های خاکستر سر برخواهی آورد
سوخته تر از همیشه
با صورتی شبیه دیانای کمانگر
که نیت کمانگر
ماجراجویی بیشتر است .
بیست خزان از تو گذشته است
ولی بهارانِ گذشته تو را همچنان نگه داشته اند
برای اینکه تو را عبور دهد
چون فالی در گوی های بهشتی.
هیچ نغمه ای
تو را صاعقه زده نمی کند
شبیه کوزه ای شکسته!
بگذار برای تو ناگفته بماند
کنسرت زنگوله ها .
 
آینده ی نامعلوم ، تو را آشفته نخواهد کرد .
دروغ های ملایم
که بر روی سنگ سوسو می زند
با نمکی که تو به خورشید می زدی .
تو مرا وادار می کردی که به مارمولکی بیندیشم
که بی حرکت بر روی صخره ای عور قرار گرفته است
جوانی در کمین تو است
شبیه تله ای در علفزار که پسر بچه ای را به دام می اندازد .
آب ، نیرویی است طراوت بخش برای تو 
درون آن خویشتن را می یابی و دوباره خودت را خواهی ساخت 
تو برای ما شبیه جلبکی یا یک سنگ
یک آبزی
که شوری به تو آسیبی نمی زند
که بر ساحل ، شفاف تر از همیشه نشان داده می شود .
حق با توست !  گل آلود نباش
شادی با اندوه عرضه می شود .
شادیِ اکنون تو
آینده را به رهن گذاشته است
و فرو ریختن شانه هایت
تمامی تکیه گاه ها را خراب خواهد کرد
میان دیوارهای بلند فرداهای ابری تو.
تو بالا می روی و به بلند جایگاه سرک می کشی
بالاتر از یک صدای خش خش عمیق
برش های قلم کاری شده بر روی زمینه ی مروارید.
و در ادامه یک دوره ی پر التهاب
تو مرددی و سپس می خندی
و تو گویا به دام باد افتاده ای
که تو را میان بازوانش می پیچد و
چون دوست خداگونه ای تو را به پایین می کشاند .

ما نظاره گر توییم
ما از آن تباریم که در خاک ریشه دوانده است




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از اوجنو مونتاله (ترجمه ی ابوذر کردی)، ابوذر کردی، اوجنو مونتاله،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده :
شعری از محمد آشور
انتشار در سوگواران ژولیده
-
خوش‌اَم به همین جهت!

این خوش، به‌حالِ من هم هست
این هوا، که همیشه حواﺱاﺵ هست به هم نریزدم
           (طوفان‌های از هر ﻭﺭ اگر بگذارند وُ
                               بگذرند از سر)

و این سیب‌‌ِ از نو برآمده
می‌داند می‌بایست زود قرمز شود
(بجنب!
گاز بزن این سیب را
داری پیر می‌شوی)
 

هنوز از شیر وُ  دندانِ شیری نیفتاده
دندانِ چهارعقل تیر می‌کشد از زوزه می‌گذرد
(از چند جهت چه زود می‌گذرد از سر!)
از یک جهت این‌که:
بادهای از هر سو، گِرد که عبور می‌کنند
در هم که می‌آمیزند
(یک خوش به حالِ من!)
از جهتِ دوم امّا سیب‌های این فصل‌ها به سرعتِ باد چِرک وُچروک‌اند                                                           (کرم‌خورده‌اند!)
از جهتِ بعد دارد می‌افتد چهار دندانِ افلاطون
(کرم‌؟!... ای خوش به حالِ عقل!)

 و باز از جهتی چه کنم؟...
و از جهت‌هایی ﭼﻪﻫﺎ کنم طوفان‌ها از هرجهت اگر بنشینند؟!
بلند شوم؟!  
با عصای کدام سلیمان؟
بگذارید!... دندانِ عاریه‌ام را بگذارید
دارد دیر... و پیر می‌شود این سیب
دندانه‌های ریخته‌ی سین‌اَش در سینی‌ست!




نوع مطلب :
برچسب ها : شعری از محمد آشور، محمد آشور،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 15 )    ...   7   8   9   10   11   12   13   ...